fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

بارانِ شعر

بارانِ شعر

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
816
مشترکین
-1424 ساعت
+1607 روز
+46330 روز
آرشیو پست ها
ماییم و نیم‌جانی، آن هم به لب رسیده
-اهلی شیرازی
@BARANS_poems

اگر مرا نابالغ یافتی؛ قطعا تو نزدیک‌ترین فرد به من هستی. غریبه‌ها فقط از بلوغ من آگاه‌اند.
@BARANS_poems

و چه لذتی دارد سر به سجده خدا گذاشتن جایی که هیچ غمی با آدم نمی‌ماند...
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

گل گفت:به امان خدا شازده کوچولو از کوه بلندی بالا رفت. تنها کوههایی که او به عمر خود دیده بود، همان سه آتشفشانی بودند که تا زانوی او می‌رسیدند،و او از آتشفشان خاموشش به جای چهارپایه استفاده می‌کرد.با خود گفت: «لابد از کوه به این بلندی تمام سیاره و تمام آدم‌های آن را خواهم دید.» ولی وقتی به بالای کوه رسید بجز سنگ‌های سوزنی نوک تیز چیزی ندید.بیهوا سلام کرد. انعکاس صدا جواب داد: سلام... سلام... سلام. شازده کوچولو پرسید:شما که هستید؟ انعکاس جواب داد: شما که هستید...که هستید...که هستید. شازده کوچولو گفت: با من دوست شوید!من تنها هستم. انعکاس جواب داد: تنها هستم...تنها هستم... تنها هستم. آن وقت شازده کوچولو با خود اندیشید که: «چه سیاره عجیبی! یکپارچه خشکی و تیزی و شوری است!آدم‌ها نیز نیروی تخیل ندارند و هر چه می‌شنوند،همان را تکرار می‌کنند... من در خانه خود گلی داشتم.اول بار همیشه او حرف می‌زد...» لیکن از قضا شازده کوچولو بعد از مدت‌ها راه‌پیمایی از میان شن‌ها و سنگ‌ها و برف‌ها عاقبت راهی پیدا کرد،و راه‌ها همه به آدم‌ها می‌رسند. شازده کوچولو سلام کرد.آنجا گلستانی پر از گل‌های سرخ شکفته بود. گل‌های سرخ گفتند: سلام. شازده کوچولو به آنها نگاه کرد.همه به گل او شباهت داشتند.مات و متحیر از آن‌ها پرسید: -شما که هستید؟ گل‌ها گفتند:ما گل سرخیم! شازده کوچولو آهی کشید و خود را بسیار بدبخت احساس کرد.گلش به او گفته بود که در عالم بی‌همتا است.ولی اینک پنج‌هزار گل دیگر،همه شبیه به گل او در یک باغ بودند.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems

تو تنها پیروزی دوران حیات منی.
-احمد شاملو
@BARANS_poems

تا استخوان به تو مبتلایم.
@BARANS_poems

با بقیه حرف کم میارم با تو زمان رو
@BARANS_poems

هر چه بر ما میرود از این دل وا مانده است...
-حسین زحمتکش
@BARANS_poems

من به تنهایی پناه آوردم از آزارِ خلق
@BARANS_poems

رب من..! تو تمنای من و یار من و جان منی! پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی!
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

photo content

دلم می‌خواست؛ بین شب‌ها و روزهات، بین دست‌ها و نفس‌هات، بین بوس‌ها و لب‌هات؛ چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد...
-عباس معروفی
@BARANS_poems

در ویرانه‌های تو خودم را در پناهگاه احساس می‌کنم.
@BARANS_poems

روحم اما هرچه می‌گردم تنی اندازه‌ام نیست
@BARANS_poems

ز کدام رَه رسیدی ز کدام در گذشتی که ندیده دیده ناگه به درون دل فِتادی
-هوشنگ ابتهاج
@BARANS_poems

ما خدا را داریم در آنچه گذشت،آنچه هست، و آنچه خواهد آمد...
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

باز گفت: -من هر کس را لمس کنم،او را به خاکی که از آن بیرون آمده است باز می‌گردانم.ولی تو پاکی و از ستاره فرود آمده ای... شازده‌کوچولو جواب نداد. -دلم به حال تو که موجودی چنین ضعیف بر این زمین خارایی هستی،می‌سوزد.اگرروزی دلت خیلی برای سیاره ات تنگ شد،من می توانم به تو کمک کنم.من می توانم... شازده‌کوچولو گفت:اوه!من بسیارخوب فهمیدم. ولی تو چراهمیشه با رمز حرف می زنی؟ مارگفت:من همه رمزها را می گشایم. و هر دو خاموش شدند. شازده‌کوچولو از بیابان گذشت و جز به یک گل،به چیزی برنخورد،گلی که سه گلبرگ داشت،گلی ناچیز... شازده‌کوچولو گفت:سلام. گل گفت:سلام. شازده‌کوچولو باادب پرسید:آدمها کجا هستند؟ گل که یک روز کاروانی را در حال عبور دیده بود گفت: -آدمها؟گمان می کنم شش هفت تایی باشند.من ایشان را سالها پیش دیدم.ولی هیچ معلوم نیست کجا می‌شود گیرشان آورد.باد ایشان را با خود می‌برد.آدمها ریشه ندارند و از این جهت بسیار ناراحتند. شازده‌کوچولو گفت: خدااحافظ.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست...
-وحشی بافقی
@BARANS_poems

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی!
-هوشنگ ابتهاج
@BARANS_poems

‌تو‌ را‌ که درد نباشد زِ درد ما چه تفاوت...؟!
-سعدی
@BARANS_poems