fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓

𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓

رفتن به کانال در Telegram

рожденный из крови🍷؛ - 𝕿𝖆𝖑𝖐 𝖙𝖔 𝖎𝖆𝖓: @Ian_Vk_bot t.me/HidenChat_Bot?start=459974095 - ❗برای تبلیغات به بات زیر پیام بدید: @Ian_Vk_bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
6 707
مشترکین
-10224 ساعت
+1 5337 روز
+3 17930 روز
آرشیو پست ها
Repost from 、FAQ
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆
+4
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆𝒅 𝒂 𝒄𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒎𝒆𝒍𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒎𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑵𝒐𝒘 𝑰 𝒔𝒆𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒏 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆, 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆!

Repost from N/a
وجودش سراسر از عشقی لبریز بود که ناگهان ناپدید شد. با گذشت زمان، روزهای زندگی‌اش طاقت‌فرساتر می‌شدند و همین، تکه‌ای سیاه در ق
+4
وجودش سراسر از عشقی لبریز بود که ناگهان ناپدید شد.
با گذشت زمان، روزهای زندگی‌اش طاقت‌فرساتر می‌شدند و همین، تکه‌ای سیاه در قلبش به جا گذاشته بود. زندگی با درد می‌گذشت و روح او بیشتر از قبل در اعماق تاریکی و تنهایی فرو می‌رفت. کسی نبود که او را نجات دهد؛ اما کسانی بودند که او را آزرده‌خاطر می‌کردند و دلیلی می‌شدند تا تنهاتر شود، خودش را سرزنش کند و در میان دل‌شکستگی‌هایش، برای خودش مرهمی باشد که بتواند با آن دوام بیاورد. هر بار که گمان می‌کرد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، درد تازه‌ای راهیِ قلبش می‌شد؛ گویی زندگی تصمیم گرفته بود او را با تمام زخم‌هایش تنها بگذارد. شب‌ها بیشتر از همیشه طول می‌کشیدند و سکوت، سنگین‌تر از هر حرفی روی شانه‌هایش می‌نشست. گاهی به گذشته خیره می‌شد و به آدمی فکر می‌کرد که زمانی بود؛ آدمی که هنوز می‌توانست بی‌دغدغه بخندد و به فردا امید داشته باشد. اما حالا، از آن آدم تنها تکه‌هایی مبهم در وجودش باقی مانده بود. یاد گرفته بود دردهایش را پنهان کند، لبخند بزند و وانمود کند که همه‌چیز خوب است؛ حتی وقتی درونش آرام‌آرام فرو می‌ریخت. دیگر منتظر دستی نبود که او را از این تاریکی بیرون بکشد. فهمیده بود گاهی نجات پیدا کردن، به معنای پیدا کردن کسی نیست؛ گاهی باید خودت دست‌های لرزانت را به سمت خودت دراز کنی و نگذاری تمام آنچه بر سرت آمده، تو را از خودت بگیرد. اما او آن‌قدر خسته بود که حتی برای نجات دادن خودش هم چیزی در وجودش باقی نمانده بود. کم‌کم آن تکه‌ی سیاهِ قلبش بزرگ‌تر شد؛ تا جایی که تمام نورهای باقی‌مانده را بلعید. لبخندهایش محو شدند، امیدهایش یکی‌یکی خاموش شدند و خاطراتی که روزی تنها دلیل ادامه‌دادنش بودند، به سنگینیِ زنجیری بر روحش تبدیل شدند. و سرانجام، در میان همان سکوتی که مدت‌ها با او زندگی کرده بود، فهمید دیگر منتظر فردایی نیست. نه به این خاطر که درد تمام شده بود؛ فقط دیگر چیزی در او نمانده بود که برای فردا بجنگد.
و این‌گونه، آدمی که روزی سراسر از عشق لبریز بود، آرام‌آرام تبدیل شد به خاطره‌ای خاموش از کسی که زمانی، دلش می‌خواست نجات پیدا کند.

sticker.webp0.04 KB

𝐒𝐭:

sticker.webp0.00 KB

خیلی باکیفیت و کیوتن) مثل همیشه فیو؟

همه می‌گن من شبیه اینم ..

Repost from N/a

Repost from N/a
𖹬 𝗄ı𝗍𝗌𝗎 ( 𝖾̨n̸꤀𝗅ı ) xx 🍊 tap tap # J𝖺𝗇𝖺𝗍𝖺𝗇

Repost from N/a

Repost from N/a
𖹬 𝗄ı𝗍𝗌𝗎 ( 𝖾̨n̸꤀𝗅ı ) xx 🦇 tap tap # 𝗆ıvı𝗌

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
1b9cdde6.mp33.03 MB

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
𝐉𝐈𝐌𝐈𝐍 𝐂𝐎𝐃𝐄 𝟐𝟎
+4
𝐉𝐈𝐌𝐈𝐍 𝐂𝐎𝐃𝐄 𝟐𝟎

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
Name : Flawless Click to read
+4
Name : Flawless Click to read

sticker.webp0.00 KB