👄rüya🕊
رفتن به کانال در Telegram
ناشناس
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
280
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
287
موزیک انتخابی این بخش👇🏻
آهنگ این قسمت: «İstiklal Caddesi» ـ شبنم فرح (Şebnem Ferah)
(خیابان استقلال)
توضیحات درمورد اهنگ👇🏻
مفهوم کلی آهنگ دربارهی عشقی است که شاید مدت زیادی طول نکشیده، اما جای بسیار بزرگی در ذهن و قلب آدم گرفته.
«İstiklal Caddesi» (خیابان استقلال) در آهنگ تبدیل به یک استعاره میشود:
یعنی یک آدم میتواند آنقدر در خاطراتت جا بگیرد که اندازهی یک خیابان بزرگ و پر از آدم، درونت را اشغال کند.
درونمایههای اصلی آهنگ:
دلتنگی برای یک عشق گذشته
رابطهای که تمام شده، اما خاطرهاش تمام نشده
فاصلهی میان «زمانی که با کسی بودهای» و «مقدار جایی که آن شخص در قلبت گرفته»
خاطراتی که با یک مکان، بو، خیابان یا لحظه دوباره زنده میشوند
حس اینکه شاید از آن آدم دور شدهای، اما هنوز از نظر احساسی از او عبور نکردهای
و برای صحنهی اسمه و عادل در خیابان استقلال، انتخاب این آهنگ خیلی معنادار است؛ چون اسمه بعد از چهار سال عادل را دوباره در همان شهری میبیند که خودش به آن پناه برده. چهار سال گذشته، اما با دیدن عادل، تمام آن چیزی که دفن کرده بود دوباره زنده میشود.
در واقع پیام احساسی آهنگ را میشود اینطور خلاصه کرد:
«ممکن است مدت زیادی کنار کسی نبوده باشی، اما خاطرهاش آنقدر در تو بزرگ شده باشد که انگار یک خیابان کامل را در قلبت اشغال کرده است.»
و همین با حال اسمه جور درمیآید: چهار سال از عادل جدا بوده، اما عادل هنوز به اندازهی یک «خیابان استقلال» در ذهن و قلبش جا دارد.
توضیحاتی در مورد خیابان استقلال👇🏻
خیابان استقلال (İstiklal Caddesi) در استانبول، ترکیه قرار دارد. 🌆🇹🇷
این خیابان یکی از معروفترین خیابانهای استانبول است و در بخش اروپایی شهر، در محدودهی بیاوغلو (Beyoğlu) قرار دارد.
چند ویژگی معروفش:
از میدان تقسیم (Taksim) شروع میشود و تا حوالی برج گالاتا امتداد دارد.
خیابانی بسیار شلوغ و پررفتوآمد است؛ پر از کافه، رستوران، فروشگاه و ساختمانهای تاریخی.
تراموای قرمز معروف استانبول از میان آن عبور میکند.
شب و روز معمولاً پر از مردم و گردشگر است.
بهخاطر فضای شهری، شلوغی و ساختمانهای قدیمی، یکی از نمادهای شناختهشدهی استانبول محسوب میشود.
برای همین وقتی در آهنگ «İstiklal Caddesi Kadar» میگوید «به اندازهی خیابان استقلال»، منظور فقط خود خیابان نیست؛ بزرگی و گستردگیِ جایی است که یک نفر در خاطرات و ذهن آدم اشغال کرده.
#نور
287
خوب وارد فصل دوم《نور در قفس بخش 17》میشیم🥲
......
«نورِ داخل قفس»؛ تیزر فصل دوم... این بار داستان در خیابان استقلال آغاز میشود. :)
.....
پرش زمانی 5ساله داریم در این قسمت.
#نور
287
آهنگ انتخابی برای این قسمت👇🏻
bölüm şarkısı; ben sana veda edemem
《من نمیتوانم با تو خداحافظی کنم》
......
مفهومهای اصلی آهنگ:
ناتوانی از خداحافظی: رفتن از نظر ظاهری ممکن است، اما دل نمیتواند بپذیرد که این پایان است.
عشقِ باقیمانده بعد از جدایی: جدایی الزاماً به معنی تمام شدن عشق نیست.
دلتنگی و وابستگی عاطفی: نبودنِ طرف مقابل تبدیل به یک درد ماندگار میشود.
پذیرفتن تلخِ فاصله: شخص میداند شاید نتواند شرایط را تغییر دهد، اما احساسش هنوز تسلیم نشده.
خاطره و ماندگاری عشق: حتی اگر آدمها از هم دور شوند، چیزی از آن رابطه در وجود فرد باقی میماند.
در واقع عنوان «Ben Sana Veda Edemem» فقط «نمیتوانم با تو خداحافظی کنم» نیست؛ از نظر احساسی میتواند چنین مفهومی داشته باشد:
«شاید مجبور باشم از تو دور شوم، اما نمیتوانم تو را در قلبم تمامشده بدانم.»
🫠💔
287
دیالوگ های از این بخش👇🏻
«چون من اینطوریام، عادل.» با اعترافی تلخ گفت. «من خوب نیستم. حتی در لحظههایی که فکر میکنم خوبم، وقتی روی شونههای تو آرامش پیدا میکنم، باز هم اون تاریکی درونم کمین کرده و منتظره.»
«من تو رو میبینم.» عادل گفت و صدایش به فریادی درمانده تبدیل شد. «من اون تاریکی رو نمیبینم، تو رو میبینم. اون دختری رو میشناسم که میخواد خوب بشه.»
لبهای اسمه با لبخندی تلخ خم شد و اشکها مثل جویبار از چشمهایش سرازیر شدند.
«مشکل دقیقاً همینه... تو منو خیلی بهتر از چیزی که هستم، خیلی بهتر از چیزی که ممکنه بشم میبینی. من اون زنی نیستم که تو توی خیالت ساختی.
من فقط... کسیام که برای خراب کردن برنامهریزی شده.»
نفس عادل تنگ شد و آن نقطهٔ تماس میان پیشانیهایشان انگار هر دویشان را میسوزاند.
«من تو رو حس میکنم، اسمه! این... این پیوند بین ما، این کشش... این واقعی نیست؟»
«واقعیه.» اسمه زمزمه کرد و دوباره چشمهایش را بست. «و من همین واقعیت رو، درست در زیباترین نقطهاش خراب میکنم. یه آسیبی بهت میزنم که یه روز ازم متنفر میشی.
قبل از اینکه به اون نقطه برسیم، قبل از اینکه کاملاً از دستت بدم، باید برم.»
«حتی اگه این کارها رو بکنی، من میمونم.» عادل گفت. صدایش مثل سوگندی تزلزلناپذیر در راهرو پیچید. «حتی اگه دلم رو بشکنی، حتی اگه منو از پا دربیاری... باز هم کنارت میایستم.»
🫠💔
287
Repost from - ʜᴀʏᴀʟ ᴅüɴʏᴀsı 🪐 (اسپویل فرستادن = ریم شدن)
Oysa herkes öldürür sevdiğini,
Kulak verin bu dediklerime...
#TeoRas | #DemiRas
287
«صبح با طلوع افتاب اسمه چشماشو باز کرد
بود طولانی داشت عادل تماشا میکرد، وبعد با یه بوسه از گونه عادل گفت: عادل بیدارشووووو ، دیره
عادل: برای چی؟
اسمه: یعنی چی برای چی قرار سالگرد عقدمون جشن بگیرماا،
عادل :خوب وسایل خریدیمم میگریم من هدیه ام اماده اس خریدم
اسمه: واس من آماده برای همین شما میری
عادل: اسمه... نمیشه خطر ناک
اسمع: من چیزیم نمیشه این اطرافم ادمات هستن
عادل: اما...
اسمه: میونه حرفاش گفت : تا چند دقیقه دیگه اینجا نبینمت 🫵🏻
