𝑺
رفتن به کانال در Telegram
🩸
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
688
مشترکین
+1124 ساعت
+107 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
699
𝐊𝐚𝐥𝐛𝐢𝐦𝐝𝐞 𝐛𝐢𝐫 𝐲𝐞𝐫𝐝𝐞 𝐛𝐢𝐫 𝐨𝐫𝐦𝐚𝐧 𝐲𝐚𝐧ı𝐲𝐨𝐫
𝐁ı𝐫𝐚𝐤𝐭ığı𝐧 ş𝐚𝐫𝐤ı𝐥𝐚𝐫 𝐬𝐚𝐡𝐢𝐩𝐬𝐢𝐳 𝐬𝐮𝐬𝐮𝐲𝐨𝐫
Ş𝐢𝐢𝐫𝐥𝐞𝐫 𝐡𝐞𝐩 𝐝𝐚𝐫𝐠ı𝐧, 𝐝𝐮𝐚𝐥𝐚𝐫 ş𝐢𝐟𝐚𝐬ı𝐳
Ö𝐦𝐫ü𝐦𝐞 𝐦ı𝐡𝐥𝐚𝐧𝐦ış 𝐛𝐢𝐫 𝐜ü𝐦𝐥𝐞
699
یه شبهایی هست که نه گریه میکنی، نه دلتنگی
فقط به سقف خیره میشی و با خودت فکر میکنی
من از کِی اینقدر خسته شدم!؟
699
یه وقتایی زندگی شبیه اتاقیه که چراغاش روشنه
ولی تو هیچچیزش رو نمیبینی
آدمها کنارت حرف میزنن، میخندن، از روزشون میگن
و تو هم سرت رو تکون میدی و وانمود میکنی شنیدی
درحالیکه ذهنت یه جای خیلی دورتر،
بین فکرایی که حتی خودت هم نمیفهمیشون، گیر کرده
عجیبتر از همه اینه که دلیل مشخصی برای ناراحتی نداری
نه اتفاق بزرگی افتاده، نه کسی چیزی گفته
فقط یه روز چشم باز میکنی و میبینی
دیگه مثل قبل از چیزای کوچیک خوشحال نمیشی
شاید بعضی غمها قرار نیست دلیل داشته باشن
فقط میان، یه گوشه از آدم میشینن
و تا مدتها بیصدا همراهش میمونن
و تو کمکم یاد میگیری باهاشون زندگی کنی
نه اینکه خوب بشی
فقط یاد میگیری کمتر نشون بدی که حالت خوب نیست:)
699
یه مدت میشه که خودمم خودمو نمیشناسم
همون آدمی که یه زمانی با کوچکترین چیزا ذوق میکرد
برای فرداهاش کلی رویا داشت و از ته دل میخندید
انگار یه جایی بین روزای شلوغ و فکرای زیاد جا مونده
حالا صبحها بیدار میشم، کارامو انجام میدم، با آدما حرف میزنم، حتی گاهی میخندم…
ولی یه چیزی تهِ وجودم همیشه سنگینه
یه حسی که نه میشه اسمشو گذاشت غم، نه خستگی
فقط انگار یه تیکه از آدم کم شده و خودش نمیدونه کِی و کجا گمش کرده
گاهی دلم برای خودم تنگ میشه
برای اون نسخهای از خودم که هنوز از زندگی چیزی میخواست
هنوز به فردا امیدوار بود و از ته دل باور داشت همهچیز یه روز درست میشه
شاید بزرگ شدن همین باشه
اینکه یاد میگیری خیلی چیزا رو توی خودت نگه داری
لبخند بزنی وقتی دلت گرفته
ساکت بمونی وقتی هزار حرف توی سرت داری
و ادامه بدی، حتی وقتی خودت هم نمیدونی دقیقاً برای چی
فقط کاش یه روز دوباره برگردم به خودم
به همون آدمی که قبل از این همه فکر و سکوت
یه دلِ سبک داشت...🙂
