ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝑺

𝑺

前往频道在 Telegram

🩸

显示更多
未指定国家未指定类别
688
订阅者
+1124 小时
+107 天
+1030 天
帖子存档
𝑺
699
Seni Yazdım Müslüm Gürses.m4a4.27 MB

𝑺
699
:)
:)

𝑺
699
بزرگ ترین دست اورد امسالم این بود که خودم رو نکشتم.

𝑺
699
جمعه فقط با بغل و بوس بوسی شدن قابل تحمل میشه که متأسفانه هیچکدومو ندارم

𝑺
699
پِخ کنی یه ایران زدن زیر گریه🚶🏻‍♀

𝑺
699
photo content

𝑺
699
یه روزی آرزو میکنی کاش از سی تا طبقه میوفتادی، ولی از چشمای من نه
𝐆𝐍🥱🖤

𝑺
699
视频消息00:28

𝑺
699
تجربه شد ولی دردش هنوز تو جونمه

𝑺
699
واقعا خنده داره، بازیچه اونی شدم که اون اول دوستم داشت، اون منو اورد تو بازی

𝑺
699
خیلی دوست دارم برای یه بارم شده یکی منو همونطوری ک من بقیه رو دوست دارم دوستم داشته باشه

𝑺
699
𝐊𝐚𝐥𝐛𝐢𝐦𝐝𝐞 𝐛𝐢𝐫 𝐲𝐞𝐫𝐝𝐞 𝐛𝐢𝐫 𝐨𝐫𝐦𝐚𝐧 𝐲𝐚𝐧ı𝐲𝐨𝐫 𝐁ı𝐫𝐚𝐤𝐭ığı𝐧 ş𝐚𝐫𝐤ı𝐥𝐚𝐫 𝐬𝐚𝐡𝐢𝐩𝐬𝐢𝐳 𝐬𝐮𝐬𝐮𝐲𝐨𝐫 Ş𝐢𝐢𝐫𝐥𝐞𝐫 𝐡𝐞𝐩 𝐝𝐚𝐫𝐠ı𝐧, 𝐝𝐮𝐚𝐥𝐚𝐫 ş𝐢𝐟𝐚𝐬ı𝐳 Ö𝐦𝐫ü𝐦𝐞 𝐦ı𝐡𝐥𝐚𝐧𝐦ış 𝐛𝐢𝐫 𝐜ü𝐦𝐥𝐞

𝑺
699
در چشم هایم خستگی تمام شب هایی است که بیدار ماندم تا با خودم بجنگم:)

𝑺
699
یه وقتایی حتی سکوت هم خسته‌کننده می‌شه فقط می‌مونی و یه عالمه فکر که هیچ‌کدوم جواب ندارن:)

𝑺
699
فقط یه احمق می‌تونه اشکی رو دربیاره که ده نفر منتظر پاک کردنشن

𝑺
699
:)))

𝑺
699
یه شب‌هایی هست که نه گریه می‌کنی، نه دلتنگی فقط به سقف خیره می‌شی و با خودت فکر می‌کنی من از کِی این‌قدر خسته شدم!؟

𝑺
699
یه وقتایی زندگی شبیه اتاقیه که چراغاش روشنه ولی تو هیچ‌چیزش رو نمی‌بینی آدم‌ها کنارت حرف می‌زنن، می‌خندن، از روزشون می‌گن و تو هم سرت رو تکون می‌دی و وانمود می‌کنی شنیدی درحالی‌که ذهنت یه جای خیلی دورتر، بین فکرایی که حتی خودت هم نمی‌فهمیشون، گیر کرده عجیب‌تر از همه اینه که دلیل مشخصی برای ناراحتی نداری نه اتفاق بزرگی افتاده، نه کسی چیزی گفته فقط یه روز چشم باز می‌کنی و می‌بینی دیگه مثل قبل از چیزای کوچیک خوشحال نمی‌شی شاید بعضی غم‌ها قرار نیست دلیل داشته باشن فقط میان، یه گوشه از آدم می‌شینن و تا مدت‌ها بی‌صدا همراهش می‌مونن و تو کم‌کم یاد می‌گیری باهاشون زندگی کنی نه اینکه خوب بشی فقط یاد می‌گیری کمتر نشون بدی که حالت خوب نیست:)

𝑺
699
یه مدت می‌شه که خودمم خودمو نمی‌شناسم همون آدمی که یه زمانی با کوچک‌ترین چیزا ذوق می‌کرد برای فرداهاش کلی رویا داشت و از ته دل می‌خندید انگار یه جایی بین روزای شلوغ و فکرای زیاد جا مونده حالا صبح‌ها بیدار می‌شم، کارامو انجام می‌دم، با آدما حرف می‌زنم، حتی گاهی می‌خندم… ولی یه چیزی تهِ وجودم همیشه سنگینه یه حسی که نه می‌شه اسمشو گذاشت غم، نه خستگی فقط انگار یه تیکه از آدم کم شده و خودش نمی‌دونه کِی و کجا گمش کرده گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شه برای اون نسخه‌ای از خودم که هنوز از زندگی چیزی می‌خواست هنوز به فردا امیدوار بود و از ته دل باور داشت همه‌چیز یه روز درست می‌شه شاید بزرگ شدن همین باشه اینکه یاد می‌گیری خیلی چیزا رو توی خودت نگه داری لبخند بزنی وقتی دلت گرفته ساکت بمونی وقتی هزار حرف توی سرت داری و ادامه بدی، حتی وقتی خودت هم نمی‌دونی دقیقاً برای چی فقط کاش یه روز دوباره برگردم به خودم به همون آدمی که قبل از این همه فکر و سکوت یه دلِ سبک داشت...🙂

𝑺
699
بعضی خاطره‌ها تموم نمی‌شن، فقط یاد می‌گیری کمتر بهشون فکر کنی