خانوم شیرین
رفتن به کانال در Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
396
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
-4230 روز
آرشیو پست ها
396
+1
لبخندش قلب شکسته ام را بند زد!
دیگر هیچوقت دچار تاریکی نشدم.
شمس درست میگفت؛
نور از میان زخم هایمان وارد میشود...
396
+1
کم نه!
زیاد می خواهمت!
آنقدر که در تمام خاطره هایم، تو باشی...
قدم بزنی، بدوی، بخندی، بخوانی، برقصی، ببوسی، بمانی
و بدانی که من چقدر عاشق این فعل ماندنم
لاادری
396
+1
جای مهتاب
به تاریکی شبها
تو بتاب!
من فدای تو،
به جای همه گل ها
تو بخند...
فریدون مشیری
396
+1
نثارِ خاکِ تو
خواهم به هر دمی
دل و جان...
که خاک بر سرِ
جانی که خاکِ پایِ تو نیست
مولانا
396
+1
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم
فریدون مشیری
396
+1
زلفش چو شب
و چشم دو دام
و مژه اش تیر...
(بنگر که کمر بسته به قتلم، چه سپاهی!)
عاصی خراسانی
396
+1
جذابیتش در آن است که نمیکوشد مورد پسند قرار گیرد. عادتی دارد: همیشه حقیقت را میگوید.
