𝑀𝑂𝑂𝐷
رفتن به کانال در Telegram
🤍🦢 https://t.me/begoo?start=_236067478055 ناشناسم..
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
364
مشترکین
-724 ساعت
-447 روز
-24030 روز
آرشیو پست ها
363
میگفتن دل به دل راه داره...اما اگ راس میگفتن،تو باید تا حالا هزار بار بیدلیل دلت میگرف...درست همون لحظههایی که من،تا استخون دلتنگ تو بودم...
363
سلام
من برای اولین بار توی عمرم عاشق شدم اعتماد کردم به ینفر همه جونم بود جالبه بگم که طرف کراشم بود و اونم رو من کراش بود تا اینکه اسفند ماه پیامم داد ازت خوشم میاد و اینا محل کارش هم نزدیک خونمون بود یک ماه باهم بودیم اولای رابطه اون خیلی ابراز علاقه میکرد برای یه دقیقه دیدنم خودشو میکشت کامل باور کرده بودم دوسم داره ولی وقتی که صد خودمو براش گزاشتم روی واقعی خودشو نشون داد کم کم داشت سرد میشد منه احمق هم گفتم حتما کارش زیاده وقت نداره عب نداره بعد از یک ماه بهم گفت که خانوادم گیر دادن باید ازدواج کنی و این حرفا ( خانوادش از اینا بودن که بچه زود باید ازدواج کنه تو سن کم ) من باورم نمیشد فک میکردم شوخی همه ش هم بهم میگفت خودتو ناراحت نکن همه چی درست میشه مگه خرم تو این سنم ازدواج کنم حدود دو هفته از این اتفاق گذشت گفت واقعا خانوادم راضی نمیشن و گیر دادن هفته بعد باید بریم به مهمونی که خانواده ها باهم اشنا شن بهش گفتم تا خودت نخای هیچی نمیشه گفت نمیتونم جلوشونو بگیرم یک هفته گذشت شب مهمونی حالش خیلی بد بود مست مست بود زنگ زدم ارومش کردم تا صبح خوابم نمیبرد و گریه میکردم فرداش مسابقه داشتم توی راه بودم پیامم داد باید جدا شیم و این حرفا خیلی بهش اصرار کردم که حداقل بیاد پیشم باهم حرف بزنیم وای گفت نمیتونم توی روت نگاه کنم من تا رسیدم باشگاه انقدر گریه کرده بودم حالم بد شد ما جدا شیم حدود یک ماه افسردگی شدید گرفتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سراغ سیگار و اینا هم میرفتم که خداروشکر تونستم خودمو جمع و جور کنم و وقتی که شناختمش ازش متنفر شدم الان ۴ ماه میگذره نامزدی ش بهم خورد و دوباره خواست برگرده ولی من هیچوقت به اون رابطه سمی برنمیگردم .
هیچکس ارزش اینو نداره بخاطرش خودتونو پاره کنید شما از نبود کسی نمیمیرید ادمی که شمارو بخاد هرجوری که باشه پاتون میمونه 😉
363
سلام
من برای اولین بار توی عمرم عاشق شدم اعتماد کردم به ینفر همه جونم بود جالبه بگم که طرف کراشم بود و اونم رو من کراش بود تا اینکه اسفند ماه پیامم داد ازت خوشم میاد و اینا محل کارش هم نزدیک خونمون بود یک ماه باهم بودیم اولای رابطه اون خیلی ابراز علاقه میکرد برای یه دقیقه دیدنم خودشو میکشت کامل باور کرده بودم دوسم داره ولی وقتی که صد خودمو براش گزاشتم روی واقعی خودشو نشون داد کم کم داشت سرد میشد منه احمق هم گفتم حتما کارش زیاده وقت نداره عب نداره بعد از یک ماه بهم گفت که خانوادم گیر دادن باید ازدواج کنی و این حرفا ( خانوادش از اینا بودن که بچه زود باید ازدواج کنه تو سن کم ) من باورم نمیشد فک میکردم شوخی همه ش هم بهم میگفت خودتو ناراحت نکن همه چی درست میشه مگه خرم تو این سنم ازدواج کنم حدود دو هفته از این اتفاق گذشت گفت واقعا خانوادم راضی نمیشن و گیر دادن هفته بعد باید بریم به مهمونی که خانواده ها باهم اشنا شن بهش گفتم تا خودت نخای هیچی نمیشه گفت نمیتونم جلوشونو بگیرم یک هفته گذشت شب مهمونی حالش خیلی بد بود مست مست بود زنگ زدم ارومش کردم تا صبح خوابم نمیبرد و گریه میکردم فرداش مسابقه داشتم توی راه بودم پیامم داد باید جدا شیم و این حرفا خیلی بهش اصرار کردم که حداقل بیاد پیشم باهم حرف بزنیم وای گفت نمیتونم توی روت نگاه کنم من تا رسیدم باشگاه انقدر گریه کرده بودم حالم بد شد ما جدا شیم حدود یک ماه افسردگی شدید گرفتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سراغ سیگار و اینا هم میرفتم که خداروشکر تونستم خودمو جمع و جور کنم و وقتی که شناختمش ازش متنفر شدم الان ۴ ماه میگذره نامزدی ش بهم خورد و دوباره خواست برگرده ولی من هیچوقت به اون رابطه سمی برنمیگردم .
هیچکس ارزش اینو نداره بخاطرش خودتونو پاره کنید شما از نبود کسی نمیمیرید ادمی که شمارو بخاد هرجوری که باشه پاتون میمونه 😉
