ar
Feedback
𝑀𝑂𝑂𝐷

𝑀𝑂𝑂𝐷

الذهاب إلى القناة على Telegram

🤍🦢 https://t.me/begoo?start=_236067478055 ناشناسم..

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
364
المشتركون
-724 ساعات
-447 أيام
-24030 أيام
أرشيف المشاركات
میشنوم

یه نصیحتی بکنم یاحال نداری؟

داش دیگ رومون تو روی مرگ باز شده..

نترکون بچه هم خودتو هم ماشینو

گمشین

هردوتون بیشورین🤌

ادب سیز

بیشعور این چه وضعشه؟؟

نیستی میشه همچی عوض..‌.

🤍🦢🖤
🤍🦢🖤

می‌گفتن دل به دل راه داره...اما اگ راس میگفتن،تو باید تا حالا هزار بار بی‌دلیل دلت میگرف...درست همون لحظه‌هایی که من،تا استخون دلتنگ تو بودم...

الان فقط ی آدمیم که مسته مدام! حالش بده شب و نیمه شب و سر صبحا..

تنها حالتی که میتونم با زندگی کنار بیام اینه که شب بخوابم صبحش دیگه بیدار نشم..

"میدونی چقدر حالم بدمیشه من از دوریت؛

حرفی یا درددلی باشه بطورناشناس بهم بگو

سلام من برای اولین بار توی عمرم عاشق شدم اعتماد کردم به ینفر همه جونم بود جالبه بگم که طرف کراشم بود و اونم رو من کراش بود تا اینکه اسفند ماه پیامم داد ازت خوشم میاد و اینا محل کارش هم نزدیک خونمون بود یک ماه باهم بودیم اولای رابطه اون خیلی ابراز علاقه میکرد برای یه دقیقه دیدنم خودشو میکشت کامل باور کرده بودم دوسم داره ولی وقتی که صد خودمو براش گزاشتم روی واقعی خودشو نشون داد کم کم داشت سرد میشد منه احمق هم گفتم حتما کارش زیاده وقت نداره عب نداره بعد از یک ماه بهم گفت که خانوادم گیر دادن باید ازدواج کنی و این حرفا ( خانوادش از اینا بودن که بچه زود باید ازدواج کنه تو سن کم ) من باورم نمیشد فک میکردم شوخی همه ش هم بهم میگفت خودتو ناراحت نکن همه چی درست میشه مگه خرم تو این سنم ازدواج کنم حدود دو هفته از این اتفاق گذشت گفت واقعا خانوادم راضی نمیشن و گیر دادن هفته بعد باید بریم به مهمونی که خانواده ها باهم اشنا شن بهش گفتم تا خودت نخای هیچی نمیشه گفت نمیتونم جلوشونو بگیرم یک هفته گذشت شب مهمونی حالش خیلی بد بود مست مست بود زنگ زدم ارومش کردم تا صبح خوابم نمیبرد و گریه میکردم فرداش مسابقه داشتم توی راه بودم پیامم داد باید جدا شیم و این حرفا خیلی بهش اصرار کردم که حداقل بیاد پیشم باهم حرف بزنیم وای گفت نمیتونم توی روت نگاه کنم من تا رسیدم باشگاه انقدر گریه کرده بودم حالم بد شد ما جدا شیم حدود یک ماه افسردگی شدید گرفتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سراغ سیگار و اینا هم میرفتم که خداروشکر تونستم خودمو جمع و جور کنم و وقتی که شناختمش ازش متنفر شدم الان ۴ ماه میگذره نامزدی ش بهم خورد و دوباره خواست برگرده ولی من هیچوقت به اون رابطه سمی برنمیگردم . هیچکس ارزش اینو نداره بخاطرش خودتونو پاره کنید شما از نبود کسی نمیمیرید ادمی که شمارو بخاد هرجوری که باشه پاتون میمونه 😉

سلام من برای اولین بار توی عمرم عاشق شدم اعتماد کردم به ینفر همه جونم بود جالبه بگم که طرف کراشم بود و اونم رو من کراش بود تا اینکه اسفند ماه پیامم داد ازت خوشم میاد و اینا محل کارش هم نزدیک خونمون بود یک ماه باهم بودیم اولای رابطه اون خیلی ابراز علاقه میکرد برای یه دقیقه دیدنم خودشو میکشت کامل باور کرده بودم دوسم داره ولی وقتی که صد خودمو براش گزاشتم روی واقعی خودشو نشون داد کم کم داشت سرد میشد منه احمق هم گفتم حتما کارش زیاده وقت نداره عب نداره بعد از یک ماه بهم گفت که خانوادم گیر دادن باید ازدواج کنی و این حرفا ( خانوادش از اینا بودن که بچه زود باید ازدواج کنه تو سن کم ) من باورم نمیشد فک میکردم شوخی همه ش هم بهم میگفت خودتو ناراحت نکن همه چی درست میشه مگه خرم تو این سنم ازدواج کنم حدود دو هفته از این اتفاق گذشت گفت واقعا خانوادم راضی نمیشن و گیر دادن هفته بعد باید بریم به مهمونی که خانواده ها باهم اشنا شن بهش گفتم تا خودت نخای هیچی نمیشه گفت نمیتونم جلوشونو بگیرم یک هفته گذشت شب مهمونی حالش خیلی بد بود مست مست بود زنگ زدم ارومش کردم تا صبح خوابم نمیبرد و گریه میکردم فرداش مسابقه داشتم توی راه بودم پیامم داد باید جدا شیم و این حرفا خیلی بهش اصرار کردم که حداقل بیاد پیشم باهم حرف بزنیم وای گفت نمیتونم توی روت نگاه کنم من تا رسیدم باشگاه انقدر گریه کرده بودم حالم بد شد ما جدا شیم حدود یک ماه افسردگی شدید گرفتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سراغ سیگار و اینا هم میرفتم که خداروشکر تونستم خودمو جمع و جور کنم و وقتی که شناختمش ازش متنفر شدم الان ۴ ماه میگذره نامزدی ش بهم خورد و دوباره خواست برگرده ولی من هیچوقت به اون رابطه سمی برنمیگردم . هیچکس ارزش اینو نداره بخاطرش خودتونو پاره کنید شما از نبود کسی نمیمیرید ادمی که شمارو بخاد هرجوری که باشه پاتون میمونه 😉

چته بدبخ

من به شخصه رفتار قشنگ رو‌بیشتر از حرفای قشنگ دوست دارم.