𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚜𝚞𝚗
رفتن به کانال در Telegram
_گوشهای از جهان که فقط به من تعلق دارد. @Cupcakes07_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
-224 ساعت
-197 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
318
Repost from N/a
با چشمانی باز عاشقش شدم عاشق زلف به مانند آفتابش شدم چشمانی گیرا تر از جنگل داشت لبخندی نورانی تر از خورشید داشت برایم مه لیلی بود رویش چو مجنون دیوانه عطر و بویش گویند عشق است این حال و احوال یعنی مجزه بر زندگی ام تابیده حال ؟ عطش بی پایانم برای کام گرفتن از جام لبانت طعم شرابی برای تسکین ملامت تنم را در آغوش میکشی نفس تازه میشود فکرم را به سوی خود میکشی دیده باز میشود روحت را دمیدی در قلبم مانند شاخه های پیچیده در سرم شاخه ها را کنار کشیدی نور را به دل جنگل تاریک تابیدی گلی زخمی در آن جنگل میزیست گلبرگ هایش روی زمین میریخت دیواری از جنس خار ساخته برای هر نوع انسانی مانع ساخته او انسان بود یا فرشته ؟ با اینکه دستانش را خار بر گرفته نوازش کرد تن زخمی گل را دید روحِ خالی او را آتش دوباره ای شد بر خاکستر وجودش دستی کشید بر تار و پودش با بوسه اش گل خندید خنده ای بزرگ تر از تمام غم هایی که کسی آنها را ندید
