گلسیب
رفتن به کانال در Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
439
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+7530 روز
آرشیو پست ها
439
توی اولین جنگی که تجربه کردیم یه توییت دیدم نوشته بود: «زندگیهامون تغییر کرد، احتمالاً برای همیشه.» من اونموقع لایکش کردم، ولی منِ اونموقع نسبت به الان خیلی کمتر معنیش رو درک کرده بود و منِ الان هم نسبت به منِ آینده قطعا هنوز اونقدر نچشیدهتش. از اخبار تکراری دیگه سردرنمیارم اما فهمیدم وارد کُمایی شدیم که نه میمیریم نه میتونیم زندگی کنیم؛
چه جالبانگیزناک، چه جوانیای، به به.
439
من مناجات درختان را هنگام سحر، نفس پاک شقایق را در دامن کوه، رقص عطر گل یخ را با باد، همه رو میبینم، میشنوم.
من به این جمله نمیاندیشم، به تو میاندیشم.
439
حالا اینجا هستی تا دست به قلم برده و بنویسی،
بنویس از صبر برای غم های مکرر و نامتناهی، از صبر و تشویقش به تحمل.
بنویس از تحمل برای ظلم های مرئی و نامرئی، از حاصل تحمل که خشمی شعلهور است و خاموش نشدنی.
بنویس از خشم، از خشم تلنبار شده در قلبی که مستحق سوختن نبود و شایسته بود برای عشق،
بنویس از عشق، از این کلاف طولانی و سرگردان، دوست داشتنی و شکنجهگر، از این آبادیِ ویرانگر، از این تضادِ شیرین و زنندهی مست کننده.
بنویس از تضاد، از این فریب آلوده به تزویر، از این حقهی همیشگی و دوبارگی برای ماندن در اسارت.
بنویس از اسارت، از دانهچینی کردن بالهای توانمند اسیر بنویس، از مرگ تدریجی اشتیاقش، از بیهوده گذشتن عمرش گاهی با امیدِ آزادی، گاهی مایوس و نومید از تقدیر، دلزده از هرآنچه هست و دلسرد از هرآنچه نیست و محروم از هرآنچه که باید میبود.
بنویس، از صبر، از تحمل، از عشق، از اسارت، از اسیر، از آزادی، از امید و از ناامیدی بنویس.
بنویس، بنویس و فکر نکن. بنویس و اشک نریز.
۰۴/۵/۱۹
