گلسیب
رفتن به کانال در Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
430
مشترکین
-224 ساعت
-157 روز
+9030 روز
آرشیو پست ها
430
«چهخبر یار؟ شنیدم که گرفتار شدی
دل سپردی و برای دگری یار شدی
بعدِ دل کندنت از من، دلت آرام گرفت؟
خوب شد زندگیات؟ یا که بدهکار شدی؟»
430
«تو رفتی و نمیدانی چه شبهایی سحر کردم» رو نوشته بود، و گفته بود ادامهاش رو شما بگید. من هم نوشتم:
تو رفتی و نمیدانی چه شبهایی سحر کردم
جوانی را میانِ حسرتِ وصلت هدر کردم
تو رفتی و نمیدانی چه راهی را به تنهایی
چه بیمقصد، چه بیهمره، در این دنیا سفر کردم
تو رفتی و نمیدانی چه کردم من به خود، بعدت
به جان خود به بیرحمی، ز بد هم من بَتَر کردم
تو رفتی و نمیدانی چه در من جاودان ماندی
تمام خاطراتت را به اشکِ خود، گهر کردم
430
اگر هر اشتباه و نتیجهاش رو مثل آینهای ببینیم که ایرادهای شخصیتمون رو نشون میده، شاید کمتر به خودمون سرکوفت بزنیم. چون ما با آینهها قرار نیست محکوم بشیم، وجود دارن که فرصتی باشن تا ببینیم چه چیزهایی رو باید توی خودمون بهتر کنیم.
430
تورا دوست میدارم، تورا مانند ذرات آخرین نور آفتاب، در غروب آسمان دوست میدارم. تورا مانند قطرات باران، ریخته بر روی پوست تشنهی خاک دوست میدارم. تورا در روشنایی و تاریکی، در رسیدن و نرسیدن، در روزهای آرام و شبهای بیپناه دوست میدارم. و روزی که اراده کنی مرا به سوی خود بازگردانی، و این جسم تنها با آخرین نفسهایش باقی بماند، همان آخرین نفس را نیز به نام تو خواهم کشید. و بدان که من تا آخرین دم این جسم، و تا همیشهی این روح که از آنِ خود توست، تورا دوست میدارم.
430
و جالب اینجاست که طاعون رقص ۱۵۱۸ تنها نمونهی این اتفاق نبود. چند دهه بعد یک نقاش معروف، خودش شاهد یک نمونهی مشابه در مولنبیک شد ــ بلژیک امروزی ــ و اون رو به تصویر کشید. تصویری که بعدها پسرش در سال ۱۵۹۲ بازآفرینیش کرد.
430
تا امروز خیلی نظریهها دربارهی علتش وجود داره اما اگر بخوام تکتک توضیحشون بدم خیلی طولانی میشه، فقط بدونید هر نظریهای به یک شکل ناقصه و نمیشه روش به عنوان جواب حساب کرد. (آیا قارچها محصولات غذایی رو مسموم کردن؟ آیا این حرکات ناشی از التهاب مغز، صرع یا تب تیفوسی بودن؟ و خب میدونیم هرکدوم از اینها میتونن حرکات غیرعادی موقتی ایجاد کنن ولی هیچکدوم علت رقص غیرقابلکنترل نمیشن.) در نهایت هنوز هم بعد از ۵۰۰ سال، هیچکس نمیدونه دقیقاً چه چیزی باعث این اتفاق شده بوده.
430
و چیزی که توجه من رو جلب کرد این بود که شوهر فراو تروفئا ــ زنی که اولیننفر مبتلا شد. ــ توی روایتها اومده که تلاش داشته جلوی زنش رو بگیره، چطور ویروسی بوده که اون مبتلا نشده ولی بقیه افراد شهر گرفتن؟ جوابی براش وجود نداره.
430
برای همین حتی یک فضا برای رقص درست کردن و موسیقیدان و نوازنده استخدام کردن تا براشون ساز بزنن. ــ تصور کنید یک روز بیدارشید ببینید مردم شهر بیدلیل دارن میرقصن و بقیه براشون ساز میزنن😭ــ اما این راهحل جواب نداد و این وضعیت همچنان ادامه پیدا کرد. انقدر ادامه پیدا کرد و رقصندهها با پاهای خونآلود به رقص ادامه میدادن تا به دلایل متفاوت مثل سکتهی مغزی، قلبی، گرسنگی و... جون خودشون رو از دست میدادن. تا اینکه در سپتامبر ۱۵۱۸ این قضیه ناگهانی فروکش کرد و خوب شد.
430
و این رقص در ظاهر بدون هیچ موسیقیای بوده و در طی چند روز چندین نفر دیگه هم بهش اضافه شدن، که در عرض یک ماه جمعیت رقصندهها به حدود ۴۰۰ نفر رسید. پزشکهای اون دوره میگفتن مشکل از یک چیزی شبیه داغی بیش از حد خون هست و فعالیت بدنی شاید بتونه اون رو برطرف کنه، برای همین مسئولهای شهر فکر کردن باید این آدمهارو بیشتر برقصونن تا خوب شن.
430
میدونستید ما یک چیزی به اسم «طاعون رقص» داشتیم که باعث مرگ هم میشده؟ توی تابستون سال ۱۵۱۸، در شهر استراسبورگ ــ که اون زمان بخشی از امپراتوری روم بود و الان توی فرانسهست ــ یک پدیدهای به اسم طاعون رقص اتفاق افتاده. زنی که در منابع با نام فراو تروفئا ازش یاد شده، یک روز یهو وسط خیابون شروع به رقصیدن کرد. منتها رقصی نبود که شبیه تفریح بهنظر برسه و روایتها میگن که به هیچ عنوان نمیتونسته متوقف بشه.
430
من تا جایی که بدونم صحبت کردن فایدهای داره انتخابش میکنم، بدونم فایدهای نداره در سکوتی فرو میرم که سنگ هم کنارم سخنور به نظر برسه.
430
Repost from کتابپرست
دوستان، خواهشاً، خواهشاً، اگر ذرهای افکار آسیب به خود دارید، سریعا با صحبت کردن با افراد متخصص (اورژانس اجتماعی، روانپزشک و یا روانشناس، هر یک از اعضای کادر درمان) و یا حتی دوستان و اعضای خانواده، به خود کمک کنید، و لحظهای فراموش نکنید در همین دنیای تاریک و سرد، کسانی هستند که وجودشان به شما گرم است.
