-𝟔𝟕𝟐𝟐
کانال بسته
تِکه ای از وجودِ مَن، برای هَمیشه سوخت..
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
512
مشترکین
-524 ساعت
-317 روز
+8630 روز
آرشیو پست ها
511
از فردای چیزا خوشم نمیاد؛
فردای یه دعوا،
فردای فهمیدن یه حقیقت،
فردای یه گریه عمیق،
فردای فوت یه عزیز،
فردای کات شدن رابطه،
فرداها رو اصلا دوست ندارم.
511
یه مرحله ای از غصه هست
که تو دیگه گریه ات نمیاد
دیگه زیاد حرف نمیزنی
گذر روز هات رو تماشا میکنی
و فقط سکوت میکنی
اخرش هم معلوم نیست قراره چی بشه
فقط توی سردرگمی هستی و یه بغض که خفه ات میکنه ولی تبدیل به یه قطره اشک هم نمیشه...
511
بدنم سنگین شده، میخوام بخوابم ولی میخوام تا صبح بیدار بمونم.
میخوام بمیرم، میخوام زنده بمونم
میخوام بیخیال همه چی بشم، میخوام تلاش کنم.
میخوام تنها باشم، ولی میخوام یکی محکم بغلم کنه و تو بغلش گریه کنم.
میخوام تنهام بذارن، نه! میخوام نگرانم بشن...
کاش بهم بیشتر توجه کنن، نه! کاش نادیدم بگیرن.
همه این احساسات ضدونقیض رو با هم دارم؛ انگار درونم به هم پیچ و تاب خورده و داره ذوب میشه...
511
یکاری نکنید بعدا مثل سگ پشیمون شید
یکاری نکنید حسرت بکشیدا
انقد سخته انقد سخته
انگار جونت میسوزه هر روز،هر شب،هر ساعت،هر دقیقه،هر ثانیه
511
ولی جالبه
هیچوقت نمیفهمی آخرین
دعواست،
آخرین بغله،
آخرین دیته،
آخرین بوسهست،
آخرین صبح بخیر
و شب بخیر،
آخرین قهره،
آخرین کلماته و آخرین دوست دارم . . .
