fa
Feedback
221 B ♘

221 B ♘

رفتن به کانال در Telegram

Every fairy tale needs a good old-fashioned villain... @HolmesDeducttiion_bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
279
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+607 روز
+6030 روز
آرشیو پست ها
گاهی آدم‌ها را با خنده‌شان به یاد می‌آورند، نه با اسمشان.
او از آن آدم‌هایی بود که قبل از هر حرفی، لبخند می‌زد. خنده‌های بلندش انگار به هر جمعی جان می‌داد؛ آن‌قدر صمیمی که هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد آخرین بار کی او را اخمو دیده است. شاید اندام درشتی داشت، اما قلبش از همه بزرگ‌تر بود. حالا جای خنده‌هایش خالی مانده است. صندلی‌ای که زمانی با صدایش گرم می‌شد، ساکت است و سکوت، سنگین‌تر از هر چیزی روی دل آدم‌ها نشسته. عجیب است؛ کسی که همیشه دیگران را می‌خنداند، بعد از رفتنش اشک را مهمان چشم همه می‌کند. بعضی آدم‌ها با رفتنشان فقط یک نفر کم نمی‌شوند؛ انگار تکه‌ای از شادی دنیا را هم با خود می‌برند. او هم از همان آدم‌ها بود.
 #221_B #text

از غروب جمعه مزخرف تر، خود غروب جمعه‌ست.

با سلامتی روانی شوید 🫡
با سلامتی روانی شوید 🫡

درود خوشگلای من

sticker.webp0.08 KB

شرلوک همیشه کسی بود که یک قدم از همه جلوتر راه می‌رفت؛ مردی که دستبند را فقط روی مچ مجرم‌ها تصور می‌کرد، نه روی دستان خودش. ا
شرلوک همیشه کسی بود که یک قدم از همه جلوتر راه می‌رفت؛ مردی که دستبند را فقط روی مچ مجرم‌ها تصور می‌کرد، نه روی دستان خودش. اما آن روز...
صدای باز شدن در، برخلاف همیشه برایش معنایی نداشت. حتی سرش را هم بلند نکرد. تا وقتی که سایه‌ی گرگ لستراد و جان واتسون روی زمین افتاد. جان آرام گفت: «شرلوک... باید با ما بیای.» لبخند کم‌رنگی روی لب‌های شرلوک نشست؛ همان لبخندی که همیشه قبل از افشای حقیقت می‌زد. «شوخی جالبی است، جان.» اما گرگ چیزی نگفت. فقط دستبند را از جیبش بیرون آورد. برای اولین بار، شرلوک سکوت کرد. نه چون راه فراری نداشت... بلکه چون هرگز تصور نمی‌کرد روزی مردی که جانش را بارها نجات داده بود، روبه‌رویش بایستد، و مردی که همیشه به او اعتماد داشت، نگاهش را از چشمانش بدزدد. وقتی دستبند روی مچش قفل شد، شرلوک به آرامی زیر لب گفت: «جالب است... تمام احتمالات را بررسی کرده بودم... جز این یکی.» و شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همین بود؛ این‌که نابغه‌ای که ذهن هزاران نفر را خوانده بود، هرگز فکر نمی‌کرد روزی جان و گرگ، نه برای کمک... بلکه برای دستگیر کردنش، روبه‌رویش بایستند.
#text #sheri #221_B

عزیز من...
آدم‌ها از خیلی چیزها نمی‌گذرند، یا اگر هم بگذرند، چیزی درونشان جا می‌ماند. زندگی گاهی شبیه خیابانی است که می‌توان دوباره در آن قدم زد؛ اما عطرش، شوقش و بی‌خبریِ قدمِ اول، دیگر هرگز تکرار نمی‌شود. بعضی راه‌ها تکرار می‌شوند، اما بعضی حس‌ها نه.
#sheri

Repost from Lido | پوز
✔️بزرگترین حمایتی برای چنلای زیباتون❤️
🔴این تکس رو فورارد کن چنلت اسپانسر جوین باش.
لینکت و شات رو بده بات:
💙
@FoLidocaineBot

Smoking🚬🖤
+1
Smoking🚬🖤

دوست دارم یک جارا پیدا کنم که آوازه شرلوک هنوز در آن نباشد :) اما نیست.... واقعا فکر کردی آن مرد ناپدید میشود؟ #sheri

For sure 🖤
For sure 🖤

:))))) 💙
:))))) 💙

:)))))))

همدلی افراد باهم اینکه هم رو درک کنیم

Repost from Ak
این پیام رو فور کن و بگو با وجود چی جهان بهتر میشه تا من فورش کنم اینجا و باهم از حرفاتون لذت ببریم✨
جوین باش تا جزو ممبرای قشنگ عمو شی
گپ حمایتی

💙🩵
💙🩵

اسمش رو هیچ جا نگفتن ولی دوست من حوا در آرامش بخوابی :)

فرزند ایران و جان‌فدای میهن. حوا قنبرزاده؛ ۱۸ دی. لارستان استان فارسِ عزیز.

800 تاییش کنین سه نفر دیگه میخواد

میشه تا پایان امروز 800 بشیم؟:)