221 B ♘
前往频道在 Telegram
279
订阅者
无数据24 小时
+607 天
+6030 天
帖子存档
279
گاهی آدمها را با خندهشان به یاد میآورند، نه با اسمشان.
او از آن آدمهایی بود که قبل از هر حرفی، لبخند میزد. خندههای بلندش انگار به هر جمعی جان میداد؛ آنقدر صمیمی که هیچکس به یاد نمیآورد آخرین بار کی او را اخمو دیده است. شاید اندام درشتی داشت، اما قلبش از همه بزرگتر بود. حالا جای خندههایش خالی مانده است. صندلیای که زمانی با صدایش گرم میشد، ساکت است و سکوت، سنگینتر از هر چیزی روی دل آدمها نشسته. عجیب است؛ کسی که همیشه دیگران را میخنداند، بعد از رفتنش اشک را مهمان چشم همه میکند. بعضی آدمها با رفتنشان فقط یک نفر کم نمیشوند؛ انگار تکهای از شادی دنیا را هم با خود میبرند. او هم از همان آدمها بود. #221_B #text
279
شرلوک همیشه کسی بود که یک قدم از همه جلوتر راه میرفت؛ مردی که دستبند را فقط روی مچ مجرمها تصور میکرد، نه روی دستان خودش.
اما آن روز...
صدای باز شدن در، برخلاف همیشه برایش معنایی نداشت. حتی سرش را هم بلند نکرد. تا وقتی که سایهی گرگ لستراد و جان واتسون روی زمین افتاد. جان آرام گفت: «شرلوک... باید با ما بیای.» لبخند کمرنگی روی لبهای شرلوک نشست؛ همان لبخندی که همیشه قبل از افشای حقیقت میزد. «شوخی جالبی است، جان.» اما گرگ چیزی نگفت. فقط دستبند را از جیبش بیرون آورد. برای اولین بار، شرلوک سکوت کرد. نه چون راه فراری نداشت... بلکه چون هرگز تصور نمیکرد روزی مردی که جانش را بارها نجات داده بود، روبهرویش بایستد، و مردی که همیشه به او اعتماد داشت، نگاهش را از چشمانش بدزدد. وقتی دستبند روی مچش قفل شد، شرلوک به آرامی زیر لب گفت: «جالب است... تمام احتمالات را بررسی کرده بودم... جز این یکی.» و شاید عجیبترین بخش ماجرا همین بود؛ اینکه نابغهای که ذهن هزاران نفر را خوانده بود، هرگز فکر نمیکرد روزی جان و گرگ، نه برای کمک... بلکه برای دستگیر کردنش، روبهرویش بایستند.#text #sheri #221_B
279
عزیز من...
آدمها از خیلی چیزها نمیگذرند، یا اگر هم بگذرند، چیزی درونشان جا میماند. زندگی گاهی شبیه خیابانی است که میتوان دوباره در آن قدم زد؛ اما عطرش، شوقش و بیخبریِ قدمِ اول، دیگر هرگز تکرار نمیشود. بعضی راهها تکرار میشوند، اما بعضی حسها نه.#sheri
279
Repost from Lido | پوز
✔️بزرگترین حمایتی برای چنلای زیباتون❤️
🔴این تکس رو فورارد کن چنلت اسپانسر جوین باش.
لینکت و شات رو بده بات:
💙
@FoLidocaineBot
279
دوست دارم یک جارا پیدا کنم که آوازه شرلوک هنوز در آن نباشد :)
اما نیست.... واقعا فکر کردی آن مرد ناپدید میشود؟
#sheri
279
Repost from چنل بزودی بازیابی میشه ترک نکنید
فرزند ایران و جانفدای میهن.
حوا قنبرزاده؛ ۱۸ دی.
لارستان استان فارسِ عزیز.
