fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

جوادهاشمی"تربت"

جوادهاشمی"تربت"

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
303
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+4330 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
جشن ولادت حضرت عقیله‌ی بنی هاشم سلام‌الله‌علیها و ارواحنا فداها و رونمایی از کتاب "شاعر نشدم"، اوّلین مجموعه شعر جواد هاشمی "
جشن ولادت حضرت عقیله‌ی بنی هاشم سلام‌الله‌علیها و ارواحنا فداها و رونمایی از کتاب "شاعر نشدم"، اوّلین مجموعه شعر جواد هاشمی "تربت" با اجرای #رسالت_بوذری شعرخوانی: #سید_محمدحسین_حسینی_زخم #محمود_حبیبی_کسبی #هادی_جان‌فدا سخنرانی: #جواد_حیدری #مهدی_امین‌فروغی مدّاحی: #علی‌اکبر_زادفرج چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰ حسینیّه‌ی مرحوم علّامه خ ایران. ابتدای خ گل‌محمّدی. روبه‌روی بیت الحسن علیه‌السّلام #جواد_هاشمی_تربت
2581104برای مشاهده آمار وارد شوید
🟢🔵 امشب صد و نود و چهارمين جلسه‌ی ادبی_مهدوی الغوث قم؛ مهدیه ساعت ۲۰ تا ۲۲ پیشنهاد دانلود #قم #الغوث #جواد_هاشمی_تربت 🟪کان
🟢🔵 امشب صد و نود و چهارمين جلسه‌ی ادبی_مهدوی الغوث قم؛ مهدیه ساعت ۲۰ تا ۲۲ پیشنهاد دانلود #قم #الغوث #جواد_هاشمی_تربت 🟪کانال در تلگرام: @javadhashemi_torbat69
102100برای مشاهده آمار وارد شوید
تا دیرتر نشده این قاب عکس را یادگار و ماندگار کنم. ظهر پنج‌شنبه حسینیّه‌ی سادات‌شیرازی در خدمت حاج سیّد محمّد سادات‌شیرازی و
تا دیرتر نشده این قاب عکس را یادگار و ماندگار کنم. ظهر پنج‌شنبه حسینیّه‌ی سادات‌شیرازی در خدمت حاج سیّد محمّد سادات‌شیرازی و حاج حسن خلج و آقا مهدی غیاثی و دیگر یاران... #عکس #جواد_هاشمی_تربت
120402برای مشاهده آمار وارد شوید
[۷] چو آفتاب که بیرون دهد ز کان، مرجان شود ز گوهر او بام آسمان، مرجان به قصد قتل خوارج برون خرام ز غیب ز خون روانه کن از حلق گردنان، مرجان ز برق لمعه‌ی آن افعی زمرّد نیش شراره می‌ده و از خصم می‌ستان مرجان چو هست بر دل تیغت حلال، خون حرام چنان بریز که یابند رایگان، مرجان روانه کن ز سر تیغ آب‌گون هر دم ز خون خصم چو آب روان، روان، مرجان شهاب تیغ تو هم‌چون سحاب صاعقه ریز دهد عدوی تو را از سر سنان، مرجان بهار لطف تو بخشد به ابر نیسان، سان به لاله، کسوت لعل و به ارغوان، مرجان منم که بهر نثار تو طبع غوّاصم بر آرد از صدف سینه هر زمان، مرجان کمینه بنده‌ی تو زرد رو ز شرم گناه عنایتی که شود رنگ زعفران، مرجان به یک کرشمه نظر، خاک تیره گلشن کن ضمیر صافی "ابن حسام" روشن کن به نقل از #گنجور هنوز مطابقت با دیوان نداد‌ه‌ام. #ابن_حسام_خوسفی #جواد_هاشمی_تربت 🟨اینستاگرام: http://www.instagram.com/javadhashemi69/ 🟧کانال قبلی در تلگرام: @javadhashemi_torbat 🟪کانال فعلی در تلگرام: @javadhashemi_torbat69
163200برای مشاهده آمار وارد شوید
مناقب حضرت صاحب الزّمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه [هفت معدن] [۱] چو گشت در تتق چنبری نهان، گوهر بریخت کوکب دُرّی بر آسمان، گوهر نثار انجم رخشنده بر مجرّه ببین چو جوهری که در آرد به ریسمان، گوهر چو لعبتی که کنندش نثار در دامن ستاره ریخته در ذیل کهکشان، گوهر بر این طبقچه‌ی پیروزه بین ز دُرّ عدن درون خوان زمرّد ز اختران، گوهر شهاب بین که بسان سنان رویین تن چگونه ریخته بر طرف هفت خوان، گوهر ز دود تیره که بر شد به سقف دود اندود گرفت آتش رخشنده در میان، گوهر بر این رواق روان درنگر به سیّاره که دیده است بر آب روان، روان، گوهر؟ چنان که شاهد شامی همی کند ایثار ز دُرّ درّی بر فرق فرقدان، گوهر، ز ثابتات فلک، ترک رومی از سر بام کند نثار قدوم خدایگان، گوهر امام مهدی هادی که از جلالت و قدر فراز طارم نُه طاق چرخ دارد صدر [۲] سپیده دم که بر آمد چو آتش از کان لعل حصار نیلی شب شد زمرّدی زآن لعل بریخت سونِس یاقوتی از کُلیچه‌ی زر بسود جوهری آسمان به سوهان، لعل ببرد رنگ سیاه از رخ شب شبه رنگ شعاع حوز که نتابد دگر بدانسان لعل نثار کرد فلک هفت دامن از لؤلؤ چو سنگ خاره برون داد از گریبان، لعل چو عاشقی که به رغبت گزد لب معشوق ز خاره خاوری خور کند به دندان، لعل به بوی آن که مگر خاتم ائمّه‌ی دین نهد ز دایره در نقطه‌ی نگین‌دان، لعل نگین خاتم فرمان‌گزار او دارد همان خواص که در خاتم سلیمان، لعل ز برق تیغ مخالف‌گزای صاعقه‌زای کند ز خون عدو روی خاک میدان، لعل قضا به طوع کند دست طوق در کمرش گرش اجازه دهد، بس بُوَد همین قَدَرش [۳] بر آمد از گلوی تنگ اهرمن، یاقوت بریخت زَیبق حل کرده از دهن، یاقوت نهاد مشعله‌افروز طارم چارم به جای شمع درخشنده در لگن، یاقوت سپهر، افسر یوسف خرید از دم گرگ به جای دُرّ ثمین داد در ثمن، یاقوت گشاد بال سیه مرغ آتشین منقار سرش ز لعل درخشنده و بدن، یاقوت مگر که صبح دم از من گرفت گوهر دم ز درج سینه برون آورد چو من، یاقوت ز بهر پیش‌کش دست مهدی هادی سپهر بین زده بر قبّه‌ی مجن، یاقوت شهی که بازوی او روز رزم اگر خواهد به نوک نیزه بر انداز از عدن، یاقوت شهاب خنجر سبزش چنان ببارد لعل که ابر بادیه بر دامن دمن، یاقوت ز گرد شکّر او تا مگس بپروازد فرشته از پر خود بسته با دزن، یاقوت امین وحی که تنزیل از آسمان آورد به خاک‌بوس درش سر بر آستان آورد [۴] ایا ز تیغ تو بر گردن رقاب، عقیق! درون خاره از او گشته درّ ناب، عقیق چو برق تیغ تو بر تیغ شعله اندازد به جای آب فرو بارد از سحاب، عقیق نهیب نهی تواند ز دل شراب، شرار چنان فکند که شد گونه‌ی شراب، عقیق علی الصّباح کند صنع زرگر خورشید نگین مهر تو را لعل آفتاب، عقیق فروغ تیغ تو خارا چنان به جوش آورد که گشت در جگر سنگ خاره آب، عقیق ز خون، زمرّد تیغ تو یافت جوهر لعل به روز معرکه زانسان که پر سداب، عقیق ز تاب تیغ تو خون در دل عدو بفسرد چنان که در دل خارا ز آفتاب، عقیق ز خون دیده و دل با وجود سنگ‌دلی به سوک جدّ تو رخ می کند خضاب، عقیق ز بس که گریه کند شام بر حسین شهید شود به چشم شفق، لؤلؤ مذاب، عقیق هنوز شام در این تعزیت سیه پوش است هنوز عالم کرّوبیان پر از جوش است [۵] چو گشت قصر کواکب نگار، پیروزه ببود منظر نیلی حصار، پیروزه ایا به معول فکر از ضمیر سینه‌ی صاف کشیده ذهن تو بر هر کنار، پیروزه! چو جوهری که برون آورد ز معدن سنگ به زخم آهن خارا گزار، پیروزه به نوک خامه که صرّاف لؤلؤ سخن است بیا ز کان طبیعت بر آر پیروزه بدان امید که روزی مگر توانی کرد نثار لعل خداوندگار، پیروزه امام مشرق و مغرب که روز پیروزی است ز گرد موکب او آب‌دار، پیروزه ایا به مقدم خضرا نثار تو چون خضر دمیده سبزه چو بر ره‌گذار، پیروزه ز مقدم تو برد روزگار، پیروزی به خاتم تو کند افتخار، پیروزه هلال حلقه به گوش تو شد از آن دارد ز راه مرتبه در گوشوار، پیروزه اساس گلشن پیروزه را مدار به توست بسیط مرکز شش گوشه را قرار به توست [۶] ایا دهان تو را در حجاب، مروارید! چو حقّه‌ای که بُوَد پر خوشاب، مروارید چو شبنمی ز عرق بر رخ تو بنشیند بُوَد صفاش چو بر آفتاب، مروارید وگر به نسبت تشبیه بر قمر چون نجم و یا بر آب به جای حباب، مروارید جواهر از صدف سینه‌ی تو بنماید بدان مثال که در آب ناب، مروارید بریزد از قلمت هم‌چو لؤلؤ منثور عبارت سخنت بر کتاب، مروارید چو در رکاب کنی پا ز میخ نعلینت هزار بوسه دهد بر رکاب، مروارید مرا چو نرگس جدّ تو در خیال آید ز چشم من بچکد هم‌چو آب، مروارید چو یاد واقعه کربلا دهند به میغ به جای نم بچکاند سحاب، مروارید شفق ز گریه‌ی خونین، چنان شد آبله چشم که شد خضاب ز لعل مذاب، مروارید ز سوز سینه که در آفتاب می‌گیرد ز آب دیده‌ی او دیده آب، مروارید ز سوز سینه که در آفتاب می‌گیرد ز آب دیده‌ی او دیده آب می‌گیرد #ابن_حسام_خوسفی #جواد_هاشمی_تربت @javadhashemi_torbat
127100برای مشاهده آمار وارد شوید
مناقب حضرت صاحب الزّمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه [هفت معدن] چو گشت در تتق چنبری نهان، گوهر بریخت کوکب دُرّی بر آسمان، گوهر نثار انجم رخشنده بر مجرّه ببین چو جوهری که در آرد به ریسمان، گوهر چو لعبتی که کنندش نثار در دامن ستاره ریخته در ذیل کهکشان، گوهر بر این طبقچه‌ی پیروزه بین ز دُرّ عدن درون خوان زمرّد ز اختران، گوهر شهاب بین که بسان سنان رویین تن چگونه ریخته بر طرف هفت خوان، گوهر ز دود تیره که بر شد به سقف دود اندود گرفت آتش رخشنده در میان، گوهر بر این رواق روان درنگر به سیّاره که دیده است بر آب روان، روان، گوهر؟ چنان که شاهد شامی همی کند ایثار ز دُرّ درّی بر فرق فرقدان، گوهر، ز ثابتات فلک، ترک رومی از سر بام کند نثار قدوم خدایگان، گوهر امام مهدی هادی که از جلالت و قدر فراز طارم نُه طاق چرخ دارد صدر سپیده دم که بر آمد چو آتش از کان لعل حصار نیلی شب شد زمرّدی زآن لعل بریخت سونِس یاقوتی از کُلیچه‌ی زر بسود جوهری آسمان به سوهان، لعل ببرد رنگ سیاه از رخ شب شبه رنگ شعاع حوز که نتابد دگر بدانسان لعل نثار کرد فلک هفت دامن از لؤلؤ چو سنگ خاره برون داد از گریبان لعل چو عاشقی که به رغبت گزد لب معشوق ز خاره خاوری خور کند به دندان لعل به بوی آنکه مگر خاتم ائمه دین نهد ز دایره در نقطه نگین دان لعل نگین خاتم فرمان گزار او دارد همان خواص که در خاتم سلیمان لعل ز برق تیغ مخالف گزای صاعقه زای کند ز خون عدو روی خاک میدان لعل قضا بطوع کند دست طوق در کمرش گرش اجازه دهد، بس بود همین قَدَرش بر آمد از گلوی تنگ اهرمن یاقوت بریخت زَیبق حل کرده از دهن یاقوت نهاد مشعله افروز طارم چارم به جای شمع درخشنده در لگن یاقوت سپهر، افسر یوسف خرید از دم گرگ به جای دُرّ ثمین داد در ثمن یاقوت گشاد بال سیه مرغ آتشین منقار سرش ز لعل درخشنده و بدن یاقوت مگر که صبح دم از من گرفت گوهر دم ز درج سینه برون آورد چو من یاقوت ز بهر پشیکش دست مهدی هادی سپهر بین زده بر قبّۀ مجن یاقوت شهی که بازوی او روز رزم اگر خواهد به نوک نیزه بر انداز از عدن یاقوت شهاب خنجر سبزش چنان ببارد لعل که ابر بادیه بر دامن دمن یاقوت ز گرد شکّر او تا مگس بپروازد فرشته از پر خود بسته با دزن یاقوت امین وحی که تنزیل از آسمان آورد به خاکبوس درش، سر بر آستان آورد ایا ز تیغ تو بر گردن رقاب، عقیق درون خاره ازو گشته درّ ناب عقیق چو برق تیغ تو بر تیغ شعله اندازد بجای آب فرو بارد از سحاب عقیق نهیب نهی تواند ز دل شراب، شرار چنان فکند که شد گونه شراب، عقیق علی الصّباح کند صنع زر گر خورشید نگین مهر تو را لعل آفتاب، عقیق فروغ تیغ تو خارا چنان بجوش آورد که گشت در جگر سنگ خاره آب عقیق ز خون زمرد تیغ تو یافت جوهر لعل به روز معرکه زانسان که پر سداب عقیق ز تاب تیغ تو خون در دل عدو بفسرد چنان که در دل خارا ز آفتاب عقیق ز خون دیده و دل با وجود سنگدلی به سوک جدّ تو رخ می کند خضاب عقیق ز بس که گریه کند شام بر حسین شهید شود بچشم شفق لؤلؤ مذاب عقیق هنوز شام در این تعزیت سیه پوش است هنوز عالم کرّوبیان پر از جوش است چو گشت قصر کواکب نگار پیروزه ببود منظر نیلی حصار پیروزه ایا به معول فکر از ضمیر سینه صاف کشیده ذهن تو بر هر کنار پیروزه چو جوهری که برون آورد ز معدن سنگ به زخم آهن خارا گزار پیروزه به نوک خامه که صرّاف لؤلؤ سخن است بیا ز کان طبیعت بر آر پیروزه بدان امید که روزی مگر توانی کرد نثار لعل خداوندگار پیروزه امام مشرق و مغرب که روز پیروزی است ز گرد موکب او آب‌دار پیروزه ایا به مقدم خضرا نثار تو چون خضر دمیده سبزه چو بر رهگذار پیروزه ز مقدم تو برد روزگار پیروزی به خاتم تو کند افتخار پیروزه هلال حلقه بگوش تو شد از آن دارد ز راه مرتبه در گوشوار پیروزه اساس گلشن پیروزه را مدار به تست بسیط مرکز شش گوشه را قرار به تست ایا دهان تو را در حجاب مروارید چو حقه ای که بود پر خوشاب مروارید چو شبنمی ز عرق بر رخ تو بنشیند بود صفاش چو بر آفتاب مروارید و گر به نسبت تشبیه بر قمر چون نجم و یا بر آب بجای حباب مروارید جواهر از صدف سینۀ تو بنماید بدان مثال که در آب ناب مروارید بریزد از قلمت همچو لؤلؤ منثور عبارت سخنت بر کتاب مروارید چو در رکاب کنی پا ز میخ نعلینت هزار بوسه دهد بر رکاب مروارید مرا چو نرگس جدّ تو در خیال آید ز چشم من بچکد همچو آب مروارید چو یاد واقعه کربلا دهند به میغ بجای نم بچکاند سحاب مروارید شفق ز گریه خونین چنان شد آبله چشم که شد خضاب ز لعل مذاب مروارید ز سوز سینه که در آفتاب می‌گیرد ز آب دیده او دیده آب مروارید چو آفتاب که بیرون دهد ز کان مرجان شود ز گوهر او بام آسمان مرجان بقصد قتل خوارج برون خرام ز غیب ز خون روانه کن از حلق گردنان مرجان ز برق لمعه آن افعی زُمُرّد نیش شراره می ده و از خصم می ستان مرجان چو هست بر دل تیغت حلال خون حرام چنان بریز که یابند رایگان مرجان
40200برای مشاهده آمار وارد شوید
#محفل_ادبی_محمل ۱۳۷ ریشه‌شناسی شعر شیعی نگاهی به ترکیب‌بندهای مهدوی ابن حسام خوسفی به میزبانی جواد هاشمی "تربت" مهمان: #عباس_
#محفل_ادبی_محمل ۱۳۷ ریشه‌شناسی شعر شیعی نگاهی به ترکیب‌بندهای مهدوی ابن حسام خوسفی به میزبانی جواد هاشمی "تربت" مهمان: #عباس_صادقی_زرینی چهارشنبه نیمه‌ی مهر ۱۴۰۵ ۱۸ تا ۲۰ #ترکیب‌بند #ابن_حسام_خوسفی #محفل_ادبی_محمل #جواد_هاشمی_تربت 🟨اینستاگرام: http://www.instagram.com/javadhashemi69/ 🟧کانال قبلی در تلگرام: @javadhashemi_torbat 🟪کانال فعلی در تلگرام: @javadhashemi_torbat69
141200برای مشاهده آمار وارد شوید