جوادهاشمی"تربت"
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
303
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+4330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+9
در 1 کانالها
سپتامبر '26
+303
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 10 اکتبر | 0 | |||
| 09 اکتبر | +2 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | +1 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | +1 | |||
| 04 اکتبر | +1 | |||
| 03 اکتبر | +2 | |||
| 02 اکتبر | +2 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
جشن ولادت حضرت عقیلهی بنی هاشم سلاماللهعلیها و ارواحنا فداها و رونمایی از کتاب "شاعر نشدم"، اوّلین مجموعه شعر جواد هاشمی "تربت"
با اجرای
#رسالت_بوذری
شعرخوانی:
#سید_محمدحسین_حسینی_زخم
#محمود_حبیبی_کسبی
#هادی_جانفدا
سخنرانی:
#جواد_حیدری
#مهدی_امینفروغی
مدّاحی:
#علیاکبر_زادفرج
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵
۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰
حسینیّهی مرحوم علّامه
خ ایران. ابتدای خ گلمحمّدی. روبهروی بیت الحسن علیهالسّلام
#جواد_هاشمی_تربت
| 2 | 🟢🔵
امشب صد و نود و چهارمين
جلسهی ادبی_مهدوی الغوث
قم؛ مهدیه
ساعت ۲۰ تا ۲۲
پیشنهاد دانلود
#قم
#الغوث
#جواد_هاشمی_تربت
🟪کانال در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 99 |
| 3 | تا دیرتر نشده این قاب عکس را یادگار و ماندگار کنم.
ظهر پنجشنبه حسینیّهی ساداتشیرازی در خدمت حاج سیّد محمّد ساداتشیرازی و حاج حسن خلج و آقا مهدی غیاثی و دیگر یاران...
#عکس
#جواد_هاشمی_تربت | 118 |
| 4 | [۷]
چو آفتاب که بیرون دهد ز کان، مرجان
شود ز گوهر او بام آسمان، مرجان
به قصد قتل خوارج برون خرام ز غیب
ز خون روانه کن از حلق گردنان، مرجان
ز برق لمعهی آن افعی زمرّد نیش
شراره میده و از خصم میستان مرجان
چو هست بر دل تیغت حلال، خون حرام
چنان بریز که یابند رایگان، مرجان
روانه کن ز سر تیغ آبگون هر دم
ز خون خصم چو آب روان، روان، مرجان
شهاب تیغ تو همچون سحاب صاعقه ریز
دهد عدوی تو را از سر سنان، مرجان
بهار لطف تو بخشد به ابر نیسان، سان
به لاله، کسوت لعل و به ارغوان، مرجان
منم که بهر نثار تو طبع غوّاصم
بر آرد از صدف سینه هر زمان، مرجان
کمینه بندهی تو زرد رو ز شرم گناه
عنایتی که شود رنگ زعفران، مرجان
به یک کرشمه نظر، خاک تیره گلشن کن
ضمیر صافی "ابن حسام" روشن کن
به نقل از #گنجور
هنوز مطابقت با دیوان ندادهام.
#ابن_حسام_خوسفی
#جواد_هاشمی_تربت
🟨اینستاگرام:
http://www.instagram.com/javadhashemi69/
🟧کانال قبلی در تلگرام:
@javadhashemi_torbat
🟪کانال فعلی در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 181 |
| 5 | مناقب حضرت صاحب الزّمان عجّلاللهتعالیفرجه
[هفت معدن]
[۱]
چو گشت در تتق چنبری نهان، گوهر
بریخت کوکب دُرّی بر آسمان، گوهر
نثار انجم رخشنده بر مجرّه ببین
چو جوهری که در آرد به ریسمان، گوهر
چو لعبتی که کنندش نثار در دامن
ستاره ریخته در ذیل کهکشان، گوهر
بر این طبقچهی پیروزه بین ز دُرّ عدن
درون خوان زمرّد ز اختران، گوهر
شهاب بین که بسان سنان رویین تن
چگونه ریخته بر طرف هفت خوان، گوهر
ز دود تیره که بر شد به سقف دود اندود
گرفت آتش رخشنده در میان، گوهر
بر این رواق روان درنگر به سیّاره
که دیده است بر آب روان، روان، گوهر؟
چنان که شاهد شامی همی کند ایثار
ز دُرّ درّی بر فرق فرقدان، گوهر،
ز ثابتات فلک، ترک رومی از سر بام
کند نثار قدوم خدایگان، گوهر
امام مهدی هادی که از جلالت و قدر
فراز طارم نُه طاق چرخ دارد صدر
[۲]
سپیده دم که بر آمد چو آتش از کان لعل
حصار نیلی شب شد زمرّدی زآن لعل
بریخت سونِس یاقوتی از کُلیچهی زر
بسود جوهری آسمان به سوهان، لعل
ببرد رنگ سیاه از رخ شب شبه رنگ
شعاع حوز که نتابد دگر بدانسان لعل
نثار کرد فلک هفت دامن از لؤلؤ
چو سنگ خاره برون داد از گریبان، لعل
چو عاشقی که به رغبت گزد لب معشوق
ز خاره خاوری خور کند به دندان، لعل
به بوی آن که مگر خاتم ائمّهی دین
نهد ز دایره در نقطهی نگیندان، لعل
نگین خاتم فرمانگزار او دارد
همان خواص که در خاتم سلیمان، لعل
ز برق تیغ مخالفگزای صاعقهزای
کند ز خون عدو روی خاک میدان، لعل
قضا به طوع کند دست طوق در کمرش
گرش اجازه دهد، بس بُوَد همین قَدَرش
[۳]
بر آمد از گلوی تنگ اهرمن، یاقوت
بریخت زَیبق حل کرده از دهن، یاقوت
نهاد مشعلهافروز طارم چارم
به جای شمع درخشنده در لگن، یاقوت
سپهر، افسر یوسف خرید از دم گرگ
به جای دُرّ ثمین داد در ثمن، یاقوت
گشاد بال سیه مرغ آتشین منقار
سرش ز لعل درخشنده و بدن، یاقوت
مگر که صبح دم از من گرفت گوهر دم
ز درج سینه برون آورد چو من، یاقوت
ز بهر پیشکش دست مهدی هادی
سپهر بین زده بر قبّهی مجن، یاقوت
شهی که بازوی او روز رزم اگر خواهد
به نوک نیزه بر انداز از عدن، یاقوت
شهاب خنجر سبزش چنان ببارد لعل
که ابر بادیه بر دامن دمن، یاقوت
ز گرد شکّر او تا مگس بپروازد
فرشته از پر خود بسته با دزن، یاقوت
امین وحی که تنزیل از آسمان آورد
به خاکبوس درش سر بر آستان آورد
[۴]
ایا ز تیغ تو بر گردن رقاب، عقیق!
درون خاره از او گشته درّ ناب، عقیق
چو برق تیغ تو بر تیغ شعله اندازد
به جای آب فرو بارد از سحاب، عقیق
نهیب نهی تواند ز دل شراب، شرار
چنان فکند که شد گونهی شراب، عقیق
علی الصّباح کند صنع زرگر خورشید
نگین مهر تو را لعل آفتاب، عقیق
فروغ تیغ تو خارا چنان به جوش آورد
که گشت در جگر سنگ خاره آب، عقیق
ز خون، زمرّد تیغ تو یافت جوهر لعل
به روز معرکه زانسان که پر سداب، عقیق
ز تاب تیغ تو خون در دل عدو بفسرد
چنان که در دل خارا ز آفتاب، عقیق
ز خون دیده و دل با وجود سنگدلی
به سوک جدّ تو رخ می کند خضاب، عقیق
ز بس که گریه کند شام بر حسین شهید
شود به چشم شفق، لؤلؤ مذاب، عقیق
هنوز شام در این تعزیت سیه پوش است
هنوز عالم کرّوبیان پر از جوش است
[۵]
چو گشت قصر کواکب نگار، پیروزه
ببود منظر نیلی حصار، پیروزه
ایا به معول فکر از ضمیر سینهی صاف
کشیده ذهن تو بر هر کنار، پیروزه!
چو جوهری که برون آورد ز معدن سنگ
به زخم آهن خارا گزار، پیروزه
به نوک خامه که صرّاف لؤلؤ سخن است
بیا ز کان طبیعت بر آر پیروزه
بدان امید که روزی مگر توانی کرد
نثار لعل خداوندگار، پیروزه
امام مشرق و مغرب که روز پیروزی است
ز گرد موکب او آبدار، پیروزه
ایا به مقدم خضرا نثار تو چون خضر
دمیده سبزه چو بر رهگذار، پیروزه
ز مقدم تو برد روزگار، پیروزی
به خاتم تو کند افتخار، پیروزه
هلال حلقه به گوش تو شد از آن دارد
ز راه مرتبه در گوشوار، پیروزه
اساس گلشن پیروزه را مدار به توست
بسیط مرکز شش گوشه را قرار به توست
[۶]
ایا دهان تو را در حجاب، مروارید!
چو حقّهای که بُوَد پر خوشاب، مروارید
چو شبنمی ز عرق بر رخ تو بنشیند
بُوَد صفاش چو بر آفتاب، مروارید
وگر به نسبت تشبیه بر قمر چون نجم
و یا بر آب به جای حباب، مروارید
جواهر از صدف سینهی تو بنماید
بدان مثال که در آب ناب، مروارید
بریزد از قلمت همچو لؤلؤ منثور
عبارت سخنت بر کتاب، مروارید
چو در رکاب کنی پا ز میخ نعلینت
هزار بوسه دهد بر رکاب، مروارید
مرا چو نرگس جدّ تو در خیال آید
ز چشم من بچکد همچو آب، مروارید
چو یاد واقعه کربلا دهند به میغ
به جای نم بچکاند سحاب، مروارید
شفق ز گریهی خونین، چنان شد آبله چشم
که شد خضاب ز لعل مذاب، مروارید
ز سوز سینه که در آفتاب میگیرد
ز آب دیدهی او دیده آب، مروارید
ز سوز سینه که در آفتاب میگیرد
ز آب دیدهی او دیده آب میگیرد
#ابن_حسام_خوسفی
#جواد_هاشمی_تربت
@javadhashemi_torbat | 155 |
| 6 | مناقب حضرت صاحب الزّمان عجّلاللهتعالیفرجه
[هفت معدن]
چو گشت در تتق چنبری نهان، گوهر
بریخت کوکب دُرّی بر آسمان، گوهر
نثار انجم رخشنده بر مجرّه ببین
چو جوهری که در آرد به ریسمان، گوهر
چو لعبتی که کنندش نثار در دامن
ستاره ریخته در ذیل کهکشان، گوهر
بر این طبقچهی پیروزه بین ز دُرّ عدن
درون خوان زمرّد ز اختران، گوهر
شهاب بین که بسان سنان رویین تن
چگونه ریخته بر طرف هفت خوان، گوهر
ز دود تیره که بر شد به سقف دود اندود
گرفت آتش رخشنده در میان، گوهر
بر این رواق روان درنگر به سیّاره
که دیده است بر آب روان، روان، گوهر؟
چنان که شاهد شامی همی کند ایثار
ز دُرّ درّی بر فرق فرقدان، گوهر،
ز ثابتات فلک، ترک رومی از سر بام
کند نثار قدوم خدایگان، گوهر
امام مهدی هادی که از جلالت و قدر
فراز طارم نُه طاق چرخ دارد صدر
سپیده دم که بر آمد چو آتش از کان لعل
حصار نیلی شب شد زمرّدی زآن لعل
بریخت سونِس یاقوتی از کُلیچهی زر
بسود جوهری آسمان به سوهان، لعل
ببرد رنگ سیاه از رخ شب شبه رنگ
شعاع حوز که نتابد دگر بدانسان لعل
نثار کرد فلک هفت دامن از لؤلؤ
چو سنگ خاره برون داد از گریبان لعل
چو عاشقی که به رغبت گزد لب معشوق
ز خاره خاوری خور کند به دندان لعل
به بوی آنکه مگر خاتم ائمه دین
نهد ز دایره در نقطه نگین دان لعل
نگین خاتم فرمان گزار او دارد
همان خواص که در خاتم سلیمان لعل
ز برق تیغ مخالف گزای صاعقه زای
کند ز خون عدو روی خاک میدان لعل
قضا بطوع کند دست طوق در کمرش
گرش اجازه دهد، بس بود همین قَدَرش
بر آمد از گلوی تنگ اهرمن یاقوت
بریخت زَیبق حل کرده از دهن یاقوت
نهاد مشعله افروز طارم چارم
به جای شمع درخشنده در لگن یاقوت
سپهر، افسر یوسف خرید از دم گرگ
به جای دُرّ ثمین داد در ثمن یاقوت
گشاد بال سیه مرغ آتشین منقار
سرش ز لعل درخشنده و بدن یاقوت
مگر که صبح دم از من گرفت گوهر
دم ز درج سینه برون آورد چو من یاقوت
ز بهر پشیکش دست مهدی هادی
سپهر بین زده بر قبّۀ مجن یاقوت
شهی که بازوی او روز رزم اگر خواهد
به نوک نیزه بر انداز از عدن یاقوت
شهاب خنجر سبزش چنان ببارد لعل
که ابر بادیه بر دامن دمن یاقوت
ز گرد شکّر او تا مگس بپروازد
فرشته از پر خود بسته با دزن یاقوت
امین وحی که تنزیل از آسمان آورد
به خاکبوس درش، سر بر آستان آورد
ایا ز تیغ تو بر گردن رقاب، عقیق
درون خاره ازو گشته درّ ناب عقیق
چو برق تیغ تو بر تیغ شعله اندازد
بجای آب فرو بارد از سحاب عقیق
نهیب نهی تواند ز دل شراب، شرار
چنان فکند که شد گونه شراب، عقیق
علی الصّباح کند صنع زر گر خورشید
نگین مهر تو را لعل آفتاب، عقیق
فروغ تیغ تو خارا چنان بجوش آورد
که گشت در جگر سنگ خاره آب عقیق
ز خون زمرد تیغ تو یافت جوهر لعل
به روز معرکه زانسان که پر سداب عقیق
ز تاب تیغ تو خون در دل عدو بفسرد
چنان که در دل خارا ز آفتاب عقیق
ز خون دیده و دل با وجود سنگدلی
به سوک جدّ تو رخ می کند خضاب عقیق
ز بس که گریه کند شام بر حسین
شهید شود بچشم شفق لؤلؤ مذاب عقیق
هنوز شام در این تعزیت سیه پوش است
هنوز عالم کرّوبیان پر از جوش است
چو گشت قصر کواکب نگار پیروزه
ببود منظر نیلی حصار پیروزه
ایا به معول فکر از ضمیر سینه صاف
کشیده ذهن تو بر هر کنار پیروزه
چو جوهری که برون آورد ز معدن سنگ
به زخم آهن خارا گزار پیروزه
به نوک خامه که صرّاف لؤلؤ سخن است
بیا ز کان طبیعت بر آر پیروزه
بدان امید که روزی مگر توانی کرد
نثار لعل خداوندگار پیروزه
امام مشرق و مغرب که روز پیروزی است
ز گرد موکب او آبدار پیروزه
ایا به مقدم خضرا نثار تو چون خضر
دمیده سبزه چو بر رهگذار پیروزه
ز مقدم تو برد روزگار پیروزی
به خاتم تو کند افتخار پیروزه
هلال حلقه بگوش تو شد از آن دارد
ز راه مرتبه در گوشوار پیروزه
اساس گلشن پیروزه را مدار به تست
بسیط مرکز شش گوشه را قرار به تست
ایا دهان تو را در حجاب مروارید
چو حقه ای که بود پر خوشاب مروارید
چو شبنمی ز عرق بر رخ تو بنشیند
بود صفاش چو بر آفتاب مروارید
و گر به نسبت تشبیه بر قمر چون نجم
و یا بر آب بجای حباب مروارید
جواهر از صدف سینۀ تو بنماید
بدان مثال که در آب ناب مروارید
بریزد از قلمت همچو لؤلؤ منثور
عبارت سخنت بر کتاب مروارید
چو در رکاب کنی پا ز میخ نعلینت
هزار بوسه دهد بر رکاب مروارید
مرا چو نرگس جدّ تو در خیال آید
ز چشم من بچکد همچو آب مروارید
چو یاد واقعه کربلا دهند به میغ
بجای نم بچکاند سحاب مروارید
شفق ز گریه خونین چنان شد آبله چشم
که شد خضاب ز لعل مذاب مروارید
ز سوز سینه که در آفتاب میگیرد
ز آب دیده او دیده آب مروارید
چو آفتاب که بیرون دهد ز کان مرجان
شود ز گوهر او بام آسمان مرجان
بقصد قتل خوارج برون خرام ز غیب
ز خون روانه کن از حلق گردنان مرجان
ز برق لمعه آن افعی زُمُرّد نیش
شراره می ده و از خصم می ستان مرجان
چو هست بر دل تیغت حلال خون حرام
چنان بریز که یابند رایگان مرجان | 40 |
| 7 | #محفل_ادبی_محمل ۱۳۷
ریشهشناسی شعر شیعی
نگاهی به ترکیببندهای مهدوی ابن حسام خوسفی
به میزبانی جواد هاشمی "تربت"
مهمان: #عباس_صادقی_زرینی
چهارشنبه نیمهی مهر ۱۴۰۵
۱۸ تا ۲۰
#ترکیببند
#ابن_حسام_خوسفی
#محفل_ادبی_محمل
#جواد_هاشمی_تربت
🟨اینستاگرام:
http://www.instagram.com/javadhashemi69/
🟧کانال قبلی در تلگرام:
@javadhashemi_torbat
🟪کانال فعلی در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 141 |
| 8 | ○
بُرده، عنوانی است آشنا برای قصاید نبوی به زبان عربی.
بردهی سوم، اثر تمیم البرغوثی شاعر معاصر است که توسّط محمدرضا زائری ترجمه شده است.
امروز صبح (یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵شمسی)، دوست گرامی، حاج آقا مهدی امیری این کتاب را به محمل هدیه دادند.
امشب ۸ بیت نخستین را در جلسهی الغوث برای حضّار خواندم.
ضمنا" قرار است که فردا عصر از این کتاب رونمایی شود. | 157 |
| 9 | 🟢🔵
امشب صد و نود و سومین
جلسهی ادبی_مهدوی الغوث
قم؛ مهدیه
ساعت ۲۰ تا ۲۲
#دانلود
#قم
#الغوث
#جواد_هاشمی_تربت | 161 |
| 10 | کدام جمعه فرج انتخاب خواهد شد؟ | 195 |
| 11 | 🟢
عکسی از مقبرهی ابن حسام خوسفی. | 264 |
| 12 | https://www.google.com/imgres?imgurl=https://lookaside.fbsbx.com/lookaside/crawler/media/?media_id%3D677943475616098&tbnid=SQ53a0GzctYMAM&vet=1&imgrefurl=https://www.facebook.com/197353897008394/photos/a.197725933637857/677943475616098/?type%3D3%26hc_ref%3DARSg0RSngPB79_n-d3_CVESQPrv2UueYFeazbNqDMgnfQe3w-s1wiH8RZRouID8vXAU%26locale%3Dde_DE&docid=dnFGeFv8QtQoIM&w=2048&h=1191&itg=1&hl=fa-IR&source=sh/x/im/m6/4&kgs=9c09ca8b661dfdf7&shem=epsd1,nisbtsa2,nisbtsal,rimspwouoe&utm_source=epsd1,nisbtsa2,nisbtsal,rimspwouoe,sh/x/im/m6/4 | 1 |
| 13 | دلم شکسته و مجروح و مبتلای حسین
طواف کرد شبی گِردِ کربلای حسین
شکفته نرگس و نسرین و سنبل تر دید
ز چشم و جبهه و جعد گرهگشای حسین
طراز طرّهی مشکینِ عنبرافشانش
خضاب کرد به خون، خصم بیوفای حسین
به جای غالیه بر روی خاک خونآلود
کمند غالیه سیمای مشکسای حسین
ز حلق تشنهی او رُسته لالهی سیراب
ز خون که موج زد از جانب قفای حسین
قدْر چو واقعهی کربلا مشاهده کرد
ز چشم، چشمهی خون راند بر قضای حسین
سپهر شیشه شامی پُر اشک یاقوتی
که آب میطلبد لعل جانفزای حسین
نشسته بر سر خاکستر، آفتاب، مقیم
کبودپوش به سوک از پس عزای حسین
جمال روشن خورشید را غبار گرفت
که در غبار نهان شد مه لقای حسین
به روز معرکه چون پای در رکاب آورْد
سوار ابلق دوران نداشت پای حسین
بسوخت شامی ملعون چو دیو از آتش نجم
ز برق صاعقهی تیغ جانربای حسین
در آن محل که ز بیداد، داد، داده شود
سزای خود ببرد خصم ناسزای حسین
به روز واقعه، ای ظالم خدا ناترس!
بیا ببین که چهها کردهای به جای حسین
خدای قاضی و پیغمبر از تو ناخشنود
چگونه میدهی انصاف، ماجرای حسین؟
حسین، جان گرامی فدای امّت کرد
سزاست امّت اگر جان کند فدای حسین
به روز حشر ببینی به دست پیغمبر
کلید گنج شفاعت به خونبهای حسین
حسین را تو ندانی خدای میداند
کمال منزلت و عزّت و علای حسین
نکاح مادر او زیر سایههی طوبی
ببست با پدرش در ازل، خدای حسین
غبار گرد مناهی به دامنش نرسید
ز عصمت گهر پاک پارسای حسین
هزار سجده کند آفتاب اگر روزی
به آفتاب رسد سایهی ردای حسین
فروغ مشعله آفتاب را چه محل؟
به پیش پرتو قندیل پر ضیای حسین
سراییان سرا بوستان روضهی خلد
کنیزکان حریم حرمسرای حسین
چو زائران حرم طایران سدرهنشین
طواف کرببلا کرده بر هوای حسین
نه از خطاست که بر مشک ناب طعنه زند
غبار غالیهآمیز خاک پای حسین
هزار تکمهی رومی بر اطلس شامی
قضا نهد که بود آبره قبای حسین
بدان امید که فیض عطای او بیند
سحاب، قطرهزنان از پی سخای حسین
سحاب، قطرهی باران، حسین سر بخشید
عطای ابر کجا و کجا عطای حسین؟
ز بیم ورطهی طوفان نمیتواند رست
جز آن که هست در این ورطه، آشنای حسین
گدای حضرت او شو که عاقبت روزی
به پادشاهی عقبی رسد گدای حسین
اگر رضای خدا و رسول میطلبی
متاب روی ارادت تو از رضای حسین
مطیع رأی تو رضوان بُوَد اگر باشی
به اعتقاد چو رضوان، مطیع رأی حسین
ولایت دل خویشم از آن پسند آمد
که شد ولایت او مسکن ولای حسین
به باغ منقبت آل مصطفی امروز
منم چو بلبل خوشخوان، سخنسرای حسین
ز سدره در گذرد پایههی مدارج من
چو من مدیح سگالم به منتهای حسین
خموش، ابن حسام! این سخن نه لایق توست
ستایش تو کجا و کجا ثنای حسین؟
هزار سال اگر از لامکان گذر یابی
کجا رسید توانی به کبریای حسین؟
مهیمنا! به دعایی که خواند پیغمبر
که یاد کرد در او صفوت و صفای حسین
به مادر و پدر او و جدّ او و بنیه!
بدان برادر معصوم مجتبای حسین!
کز آفتاب قیامت مرا پناهی ده
به زیر سایهی دامنکش لوای حسین
قصیدهی عاشورایی.
⏺️بد نیست بدانید که متن این قصیده در گنجور هم هست.
⏺️خوب است بدانید که کلمه به کلمه را با ديوان او ص۲۲۳ تا ۲۲۵ مقابله و خطاهای گنجور رفع شده است.
#جواد_هاشمی_تربت | 217 |
| 14 | #محفل_ادبی_محمل ۱۳۶
ریشهشناسی شعر شیعی
بررسی قصیدهی عاشورایی ابن حسام خوسفی
به میزبانی جواد هاشمی "تربت"
مهمان: #عباس_صادقی_زرینی
چهارشنبه ۷ مهر ۱۴۰۵
۱۸ تا ۲۰
#محفل_ادبی_محمل
#جواد_هاشمی_تربت
@javadhashemi_torbat69 | 204 |
| 15 | ✍️#مطالعه
#رباعی
یه کلبهی دورِ دورِ تنها بودم
آن جادهی بی عبور تنها بودم
میدانم اگر شعر نبود، اکنون من
یک مرد اجاق کور تنها بودم
سیامک کیهانی، ص۱۵۲
#روزگار_و_رباعی
#انتخاب
#جواد_هاشمی_تربت
[برای نقل به کانال اشاره شود]
📌کانال جدید در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 207 |
| 16 | ✍️#مطالعه
ای ابرِ به خون نشستهی پاییزی!
کی فاتحهی بهار را میخوانی؟
محمّد معماریان، ص۱۴۰
#روزگار_و_رباعی
#انتخاب
#جواد_هاشمی_تربت
[برای نقل به کانال اشاره شود]
🔵کانال جدید در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 206 |
| 17 | ✍️#مطالعه
باران تو از لطف خدا میآید
باران من از مدرسه برمیگردد
یاسر قنبرلو، ص۱۴۰
#روزگار_و_رباعی
#انتخاب
#جواد_هاشمی_تربت
[برای نقل به کانال اشاره شود]
🔵کانال جدید در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 210 |
| 18 | ✍️#مطالعه
اسلام اگر دین شما خوبان است مؤمنتر از آنم که مسلمان باشم
یاسر قنبرلو، ص۱۴۰
#روزگار_و_رباعی
#انتخاب
#جواد_هاشمی_تربت
[برای نقل به کانال اشاره شود]
🟢کانال جدید در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 175 |
| 19 | ✍️#مطالعه
سارا! به خدا! راه زیادی مانده
گور پدر عشق، بیا برگردیم
امیر قزلوند، ص۱۲۰
#روزگار_و_رباعی
#انتخاب
#جواد_هاشمی_تربت
[برای نقل به کانال اشاره شود]
🟢کانال جدید در تلگرام:
@javadhashemi_torbat69 | 175 |
| 20 | یک لحظه بگو که عاشقم بود؟ نبود
یک ذرّه بگو که دوستم داشت؟ نداشت
امیر قزلوند، ص۱۳۶ | 171 |
