A Little Death! 🪷
رفتن به کانال در Telegram
Fix your shit? No. I'll burn it down and build a better one from the ashes. ( @Teeteeporinluv_bot ) With his name on every page.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
217
مشترکین
+924 ساعت
+147 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
تثتثتث اینا سناریو هام بودننننن به هرکدوم ری اکت بیشتری خورد همونو به عنوان سناریو ی ایو بعدی انتخاب میکنمممم
سناریو ی دوم :
یه قطار مرموز هر شب ساعت ۳ بامداد حرکت میکنه و به هیچ شهری نمیره. مسافرهاش آدمهایی هستن که تو زندگی چیزی یا کسی رو گم کردن. یه سری از ادمه ها ( که باز نمیگم کین ) ، سوارش میشن و هر ایستگاه، یه راز از گذشتهشون رو رو میکنه. آخرین ایستگاه، جاییه که باید بفهمن عشقشون تو زندگی قبل چطور تموم شده و آیا این بار میتونن نگهش دارن یا نه.
پنج زوج جوون( که نمیگم کیان فعلا ) تو بانکوک امروزی ، هر کدوم یه نشونه عجیب از زندگی قبلیشون دارن — نخ سرخ نامرئی، چهرههای آشنا تو نقاشی، حس غریب تو اولین دیدار، خال زیر چشم، و خال مشترک. پیرزنی مرموز به نام مادام رز تو کافهای قدیمی بهشون میگه تو زندگی قبل دو نفر از اون ها عاشق هم بودن و یه نفرین جداشون کرده. باید تا ماه کامل راز گذشته رو کشف کنن و نخهاشون رو به هم گره بزنن، وگرنه برای همیشه از هم دور میشن.
