ᴅıᴢı ᴅüɴʏᴀꜱɪ 🍻
رفتن به کانال در Telegram
ناشناسم 🎀 https://t.me/hil_dabot Halef❤️ Çirkin 💜
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 222
مشترکین
-1624 ساعت
-1287 روز
+83130 روز
آرشیو پست ها
2 205
اوووو مریم هم آزاد کرده
عاشیر اومده اتاق زیان میگه مامانم آزاد شده
زیان میگه میدونم، عشیر میدونی ک من طاقش دادم ؟؟
دیگه نمیتونه بمونه اینجا
عشیر میگه باید بمونه به عنوان زنت نه اما مادرم
زیان یه شرط میزاره
2 205
سلطان باز داره زر میزنه میگه چقدر دنبال ییلدیز میخوای بچرخی ها؟؟؟
سرهات هم میگه من هیچوقت خسته نمیشم و پا پس نمیکشم
کل دنیارو هم بخاطرش میگردم 😭😭😭
سلطان میگه درگیر یه عشق سیاه شدی
باید تمومش کنی
اون بیرون عشیرت بهت نیاز داره آعا هستی
سرهات میگه تمومش کن ....
بهش گفت تو برو خانم اعا شو و وضعیت و درست کن
و منم تا وقتی ک ییلدیز و پیدا نکنم
وضعم همینه 😭😭😭💔
2 205
سلطان اومد اتاق سرهات
سرهات شک کرده
میگه مامان 🙃
سلطان هم زر میزنه میگه قبلنا بچه هام میومدن دستمو بوس میکردن اما الان چی
سرهات بغلش میکنه و بوسش میکنه
سلطان بهش تسلیت میگه
بعدش میگه اتفاقه دیگه باید بیفته
منم آزاد شدم جزامو کشیدم...
2 205
سررا رفته بود بیرون دوباره
برگشت خونه، رامی جلوش سبز شده
میگه مگه نگفتم نری ؟؟
این دومین بار شدشاااا
ییلدیز گفت باشه رامی دیگه نمیرم
بخاطر صمد رفتم چون باز پیداش نیست 🙃💔
2 205
سرهات بخاطر اینکه یوسف و هاتچیک بهشون آسیبی نرسه اونارو از عمارت دور نگه داشته و دیگه اجازه نمیده یوسف پیشش باشه
گفت من زنم و بچمو از دست دادم نمیخوام شمارم از دست بدم
گریه کردن همو بغل کردننن😭😭😭💔
2 205
یوسف اومده پیشش
حال همو میپرسن، یوسف میگه تو حالت چطوره؟
هنوز دنبال ییلدیزی، ایشالا ک پیداش میکنی 😭
2 205
سرهات از خواب پرید، خیره شده به شال ییلدیز، بوش میکنه :))
اتاق کلا شدن اعلامیه های ییلدیز 😭😭😭
بلند شده به اعلامیه ها نگا میکنه میگه کجایی تو
2 205
من فقط داستان بچه و نفهمیدم 😐💔
خیلی دارکه
اونجا زده بود چند ماه بعد
ولی بچه انگار یک سالش میشه
واقعا نمیدونم چی به چیه 😂💔
2 205
بچه ها
نظرمو تا اینجا بگمممم
سریالمون عالی شروع کرده
همه چی عالی بوده😭❤️🔥❤️🔥❤️🔥
من راضیم :)
