[پــاروْ شکستـه]
رفتن به کانال در Telegram
[پاروْ شکستگانیم]، ای باد شُرطه برخیز.. _________________________________
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
653
مشترکین
-424 ساعت
+767 روز
+34630 روز
آرشیو پست ها
همیشه راهی وجود دارد؛
پیدا کردنش تلاشِ درست میخواهد.
البته که صبوری و امیدواری هم لازم است..
اهل كاشانم
روزگارم بد نیست..
تكه نانی دارم
خرده هوشی، سرِ سوزنْ ذوقی..
مادری دارم، بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آبِ روان
و خدایی كه در این نزدیكی ست..
_ سهراب سپهری
دست برداشتن از نياز به این که در هر بحثی پیروز شوید، نشانهٔ پختگی است.
_ ذهنیت برنده _ جیمز کلیر
اکثر آدمهایی که ما را رنج میدهند،
رنج کشیدههایی هستند که نتوانستهاند از زخمهای خودشان عبور کنند.
_ اروین د یالوم
ولی هیچچیز زیباتر از این نیست که
پس از دلمردگیای دراز، باری دیگر نور در وجود تو سر بردارد.
_ فردریش هولدرلین
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
زِ پسِ صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند
_ مولانا
گاهی خراب کردنِ پلها چیزِ بدی نیست، چون مانع بازگشتِ شما به جاییست که از ابتدا نباید پا به آنجا می گذاشتید.
_ اسکار وایلد
پخته نخواهی شد، مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی
از آن بگویی.
_ جبران خلیل جبران
شخصیت من را با برخوردم اشتباه نگیر!
شخصیت من چیزی است که من هستم، اما برخورد من بستگی دارد به اینکه تو کی هستی.
_ شکسپیر
انتخاب همسر
انتخاب کسی نیست که همیشه شما را شاد کند؛
انتخاب کسی است که حتی وقتی بدجور اعصاب تان را به هم میریزد، باز هم میخواهید با او باشید.
_ عشق کافی نیست _ مارک منسن
شازده کوچولو: هر کی دوستت داره بر میگرده؟
روباه: نه ! هر کی پشیمون میشه برمیگرده، هر کی دوستت داره میمونه..
_شازده کوچولو _آنتوان دو سنت اگزوپری
آدمی نمیتواند خودش را بدون رنج بشناسد.
تنها وقتی که درونِ خودش فرو میرود و میسوزد،
میفهمد کیست.
_ برادران کارامازوف _ داستایفسکی
آدمها تا حد مردن از خود خسته ات می کنند؛
ترکت نمی کنند، اما مجبورت میکنند ترکشان کنی..
آنگاه تو میشوی بندهی سرتا پا خطا کار.
_هوشنگ ابتهاج
«چیزی نیست» عبارتیست که آن را میگوییم؛
وقتی که درونمان لبریز از همه چیز است.
_ محمود درویش
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، فقط به امیدِ نورِ کمسویی که در دوردستها میدرخشد.
_ نامه به آنتوان چخوف _ اولگا کنیپر
