fa
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

رفتن به کانال در Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 017
مشترکین
+124 ساعت
-857 روز
+20430 روز
آرشیو پست ها
پرواز پرندگان فراموش نخواهد شد. فریاد دوندگان فراموش نخواهد شد. گرچه گویی که شبی بی‌انتهاست؛ رویای رسیدنِ سحرگهان فراموش نخواهد شد. نام‌تان باقی‌ست در جوهرِ خون‌بارِ قلم؛ انقطاعِ بالِ فرشتگان فراموش نخواهد شد. ما هم همراهِ شما از دست می‌رفتیم؛ مرگِ روزمره‌ی بازماندگان فراموش نخواهد شد. تا ابد پژواک فریادت در هر کوچه‌ای پیداست؛ تصویر لبخندِ رفتگان فراموش نخواهد شد. تا ابد عکسِ تو بر دیوار دل‌ها نقش بسته‌ست؛ چون که می‌دانی؟ جان‌فشانی برای آیندگان فراموش نخواهد شد. ما بازنده‌ی بازی جغرافیا بوده‌ایم؛ به من بگو که نام‌مان، نام گذشتگان فراموش نخواهد شد.

هایده. دلِ غمگین..mp311.30 MB

تا تو بودی در شبم، من ماهِ تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزل خوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده‌دارِ وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر میشد قریبِ پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ ساده از من بی تو میمیرم گذشتی، خوبِ من من به این یک جمله‌ی خود سخت ایمان داشتم
- کاظم بهمنی

تو ، مثل‌ کوچه‌هایی هستی که به دِریا میرسن . . !

photo content
+1

«دلم‌ برایت‌ تنگ‌ شده‌ است؛ و وقتی‌ که‌ می‌گویم‌ تنگ، نه‌ مثل‌ تنگی‌ِ پیراهن... دلتنگی‌ِ من‌ مانند‌ کشتی‌ای‌ است که‌ به‌ جای‌ اقیانوس‌ و دِریا، او را در حوض‌ خانه‌ انداخته‌اند.»

سیاهی‌های دو چشمت...

قصه‌ی‌دوماهیگوگوش.mp39.47 MB

دلِ ماهی زود می‌شکند، از اشک‌های چکیده روی پولک‌هایش می‌فهمد که از این قطرات کوچک نمی‌توان انتظار زنده نگه داشتن خودش را داشته باشد! اشک‌ها حتی لحظه‌ا‌یی هم‌‌پیمان چشم نیستن و یک بار پلک زدن برای تَرد شدن از طرف چشم‌ها کافیست؛ اما ماهی که پلک نمی‌زند. همین زمان بیشتری در اختیار اشک‌هایش قرار می‌دهد تا درون چشمانش جمع شوند. در آخر اشک‌ها انقدر به دور چشمانش جمع شدند که ماهی توانست لحظه‌ای دِریا را با چشمان خودش ببیند...

ماهی که از آب دِریا محروم شده باشد، درون اشک هایش به دنبال زندگی می‌گردد...

سلام عزیزم این روزا ما مردم ایران منتظر یه اتفاق خوب هستیم واقعا سال گذشته خیلی سال بدی بود و این همه مردم بخاطره آزادی و آرامش نسل های آینده جان خودشان را گذاشتند و به خیابان ها رفتند مخصوصا شبهای ۱۸ و ۱۹ دی که یه قیام خونین رخ داد عزیزم باید بهت بگم که این قتل عامی که شده و هزاران نفر به زیر خاک رفتند و همچنین خانواده ها خیلی داغدار شدند ما باید یادآنها را زنده نگه داریم و ممنون که ودیویی از مردم جاوید نام گذاشتی عزیزم با ایکه با دیدنشان اشک در چشمانم جمع می شود😭 به امید آزادی🕊🌹
درود عزیزم ممنونم از پیامت قشنگم😭💙 نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم. به امید آزادی...🕊

4_5825753074051849367.mp32.94 MB

سلام کیانا ... نمیدونم چند وقتیه حالم خوب نیست دارم با سرطان نخاع میجنگم فقط خواستم بگم که وقتی فرد به جایی میرسه که دیگه منتظر هیچ کسی نیست و دیگه میلی هم نداره تا دردش رو به کسی بگه نمیدونم به جایگاه خوبی رسیده یا بد .. دوسدارم اینو واسه بچه ها هم بزاری ببینن . رفیقا همسنام . ۱۸ سالمه .. فقط میتونم بگم تو هر شرایطی که بودید اولویت اول حس زندگی کردنه بخوایید خودتونو زور کنید که از روزمرگیتون هر چند سخت خسته کننده ولی از زنده بودن لذت ببرید نمیدونم کاش هیچوقت کسی به این نتیجه نرسه ولی چقد قشنگه که من هر یکساعتم رو تقسیم کردم تا زندگیش کنم شاید شش هفت ماه دیگه پیش مامانم باشم ولی بعدش رو نمیدونم ...درود
درود عزیزدلم، ممنونم که بهمون پیام دادی.💙 امیدوارم زود زود خوب بشی😭💙 مراقب خودت کلی باش و اینکه هروقت خواستی حرف بزنی من اینجا هستم باشه؟ یادت نره قراره روز آزادی رو باهم جشن بگیریم...🕊

photo content
+1

ما ملت نوریم؛ سرنوشت ما تاریکی نیست...

چقدرغریبه‌شدی،‌منم‌منم‌منِ‌تو_.mp38.77 MB

شبیه ماه و دِریاییم، تو را در سینه‌ام دارم؛ تو از آغوش من دوری، ولی من دوستت دارم...
- حامد عسکری

photo content
+1

در منی و این همه ز من جدا با منی و دیده‌ات به سوی غیر بهر من نمانده راه گفت‌وگو تو نشسته گرمِ گفت‌وگوی غیر غرقِ غم دلم به سینه می‌تپد با تو بی‌قرار و بی‌تو، بی‌قرار وای از آن دمی که بی‌خبر ز من برکشی تو رخت خویش از این دیار سایه‌ی توام بهر کجا روی؟ سر نهاده‌‌ام به زیر پای تو چون تو در جهان نجسته‌ام هنوز تا که برگزینمش به جای تو شادی و غم منی، به حیرتم خواهم از تو در تو آورم پناه موجِ وحشی‌ام که بی‌خبر ز خویش گشته‌ام اسیر جذبه‌های ماه گفتی از تو بگسلم؛ دریغ و درد رشته‌ی وفا مگر گسستنی‌ست؟ بگسلم ز خویش و از تو نگسلم عهدِ عاشقان مگر شکستنی‌ست؟ دیدمت شبی به خواب و سرخوشم وه! مگر به خواب‌ها بینمت غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم از شاخه‌ها بچینمت شعله می‌کشد به ظلمتِ شبم آتشِ کبودِ دیدگان تو ره مبند، بلکه ره برم به شوق در سراچه‌ی غم نهانِ تو
- فروغ فرخزاد