تَبار | TABAR🇦🇫
رفتن به کانال در Telegram
«تَبار؛ جایی که گذشته زنده میشود.» ریشه در تاریخ، هویت در فرهنگ 📜 #تاریخ | 🏛️ #تمدن | 🎭 #فرهنگ | 🏺 #میراث #افغانستان کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید ❤️ https://t.me/tabarafg ارتباط ⬇️🆔 #تبادل @RHS_314
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
672
مشترکین
-324 ساعت
-507 روز
-38730 روز
آرشیو پست ها
+1
به غربت آمدم و دیدم پیر شدم
خسته و پریشان و دلگیر شدم
سوگند بنامت خالق کل جهان
سراسر از زندگی بخدا سیرشدم
مادراینقدرنگو چی وقت میایی پسرم
به الله که در غربت بسته به زنجیر شدم
نامرد روزگارباشم دوریت را گر بخواهم
تقصیر خودم نیست قربانی تقدیر شدم
(عزتالله نور)#شعر
@tabarafg🇦🇫✨
🍉🍇 تابستان افغانستان؛ فصل شیرینی طبیعت
تابستان، فصل رسیدن میوههای خوشطعم افغانستان است. انگور، خربزه، هندوانه، زردآلو، هلو و آلو، تنها بخشی از نعمتهایی هستند که باغهای افغانستان به ارمغان میآورند. کیفیت و طعم طبیعی این میوهها، آنها را به یکی از ارزشمندترین محصولات کشاورزی و صادراتی کشور تبدیل کرده است. 🌿🇦🇫
چه منظرهی غمانگیزی است تماشای مردمی که منتظرند خدا همهی کارها را درست کند.
@tabarafg🇦🇫✨
ما دختران افغان رنجیده ایم
از هرسو آتش زدید سوخته ایم
با هزاران درد وغم در دل خود
بازم هم لب بستیم خندیده ایم
این جهان برای دخترها یکی نبود
ما به چشم خود این را دیده ایم
هرقدر ظلم کنی من خاموش نمیشم
آن بالا خالق حق است امید دیده ایم
#شعر
@tabarafg🇦🇫✨
دوستان برای حمایت از ما لینک کانال رو با دوستان خود به اشتراک بگذارید ❤️🇦🇫
حضور شما عزیزان باعث دلگرمی و انگیزه برای فعالیت هر چه بهتر و بیشتر ما هست 🇦🇫✨
@tabarafg 🇦🇫✨
+1
🐪 افغانستان؛ چهارراه جاده ابریشم
قرنها پیش، کاروانهای جاده ابریشم از سرزمین افغانستان عبور میکردند و شرق و غرب جهان را به هم پیوند میدادند. شهرهای باستانی بلخ، هرات، بامیان و کابل از مهمترین ایستگاههای این مسیر تاریخی بودند.
جاده ابریشم تنها یک راه تجاری نبود؛ شبکهای بزرگ از مسیرهای زمینی بود که شرق و غرب جهان را به هم پیوند میداد. افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، یکی از مهمترین گذرگاههای این مسیر تاریخی به شمار میرفت.
کاروانهای تجاری از شهرهایی چون بلخ، هرات، بامیان و کابل عبور میکردند و کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، سنگهای قیمتی، فلزات و آثار هنری را میان چین، هند، ایران، آسیای مرکزی و اروپا جابهجا میکردند.
جاده ابریشم تنها مسیر تجارت نبود؛ بلکه راهی برای انتقال فرهنگ، دانش، زبان، هنر و اندیشه میان تمدنهای بزرگ جهان نیز محسوب میشد. به همین دلیل افغانستان قرنها نقش مهمی در پیوند تمدنهای شرق و غرب ایفا کرد.
📜 میراث جاده ابریشم هنوز در آثار تاریخی، شهرهای کهن و فرهنگ غنی افغانستان قابل مشاهده است
#جاده_ابریشم
#تاریخ
#افغانستان
لطفاً کانال را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
@tabarafg
+1
«ای که میپرسی نشان عشق چیست؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر . .
#شعر
@tabarafg🇦🇫✨
حجابم را از سرم بر میدارم و به دور او میپیچم.تنها یادگاری از کسی که مرا میشنید بی آنکه قادر باشم سخنی بگویم.این دختر ماست که مثل سنگ سرد است.چکار باید بکنم...چکار باید بکنم...
صدایش میزنم.در دلم نامش را هزاران بار صدا میزنم.می دانم او شاهد تمام دردهای من و دختری است که از وجود خودش است.من...
پاهایم سست می شود و روی زمین میافتم. پلک هایم روی هم میفتند.
برای ثانیه ای چشم هایش را میبینم.همان چشم هایی که هر بار نگاهم به آن گره میخورد از شرم سرخ می شدم.همان چشم هایی که برای اولین بار مرا از زندگی قبلی بازشناخت.همان چشم هایی که... وقتی جان در بدن نداشت،وقتی که با گلوله ای قلبش را شکافتند هنوز به من خیره بود.
او کشته عشق بود.جرم ما عشق بود.جرم من فرار از لانه مرگ بود.جایی که از ۹ سالگی هر شب در آن می مردم و صبح فردا باز خودم را زنده می یافتم.هر ماه که می فهمیدم او،آن مرد شوم پدر نخواهد شد از خوشحالی اشک میریختم.مرا برای به دنیا آوردن پسری به مردی فروختند.ولی آن ملا به من گفته بود که دختر در طالعم دارم.دخترم در آغوشم به خواب رفته است و حتی یکبار گریه نکرده تا مبادا قلبم را به درد بیاورد.او دختر من است.او دختر ماست.
شاید بهتر باشد همینجا همه چیز تمام شود.
او منتظر من است.دخترمان منتظر من است.همینجا...می خواهم همینجا مرگ را و او را در آغوش بکشم.دخترم روی سینه ام به خوابی عمیق فرو رفته.من هم خیلی خسته ام.او منتظر من و ماه خونین است.دستانی گرم مرا در آغوش می کشند و این آغوش مرگ است و آغوش او.صدای بازی دختر بچه ای را میشنوم و با شنیدن صدایش برای آخرین بار لبخند میزنم.
✍️ آرزو@tabarafg🇦🇫✨
+1
محکمتر به آغوشش می کشم و در برف به پیش می روم.
زنده بمان.زنده بمان...
اشکهایم روی صورتم یخ می زنند.صورتش کبود است.چقدر شبیه به ماه است.خودم خونریزی دارم و به پشت سرم که نگاه میکنم رد خون تمام برف ها را سرخ کرده.
او گریه نمیکند.دخترم ساکت است.مثل مادرش لال است.
سعی میکنم فریاد بزنم و از آسمان کمک بخواهم ولی تارهای صوتی بیاستفاده ام یاری ام نمیکنند.
نباید...
نباید میدیدمش!
نباید میشناختمش!
نباید میبوسیدمش!
نباید عاشقش میشدم!
من خواب امروز را دیده بودم.خواب دیده بودم که ماه خونین را بر دستانم حمل خواهم کرد...
هزار بار هم بیرون از افغانستان به دنیا بیایی،
ریشه ات افغان می ماند🇦🇫
به افتخار همه مردم کشورم
هم وطن تو از کجای وطنی؟
اینجا بگو❤️
@tabarafg🇦🇫✨
