. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭
رفتن به کانال در Telegram
࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -میشنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1
نمایش بیشترإيران187 149دسته بندی مشخص نشده است
399
مشترکین
+424 ساعت
-107 روز
-4830 روز
آرشیو پست ها
۳. موقعیت خفن: رفتی بازار استانبول، یه کاپشن خریدی ۲۰۰۰ لیر، بعد همون رو تو یه مغازه دیگه میبینی ۵۰۰ لیر! چه اصطلاحی به کار میبری که یعنی «کلاه سرم رفت* ؟
وقتی دوستت یه لباس جدید میخره یا یه وسیله نو میگیره، برای اینکه بگی «به خوشی استفاده کنی / مبارک باشه» چی میگی؟
Repost from N/a
حالا در این سن و سال دریافتهام که ما زنها عاشقِ تصورمان از مردها میشویم، نه خودِ واقعیشان. مردهای همهچیزتمام و عاشقپیشهی اتاقکِ ذهنِ ما، خیلی فرق دارند با سنگدلهای غرق در کار و شلوغیِ دنیای واقعی. مردها در واقعیت، کارهای مهمتری از عاشقانه سرودن برای یار و بافتنِ گیسهای یار دارند. گمانم چرتکه انداختن و بالا و پایین کردنِ قیمتِ ماشینِ دیروز و خانهی فردا، با بلد بودنِ قهرها و ناز کشیدن از زنِ نازکنارنجیِ خانهشان، در یک جا نمیگنجد.
ما اما اینطور نمیپنداشتیم. ما عشقِ توی قصهها را باور کرده بودیم. تمام دلخوشیمان این بود که آخر ماه، به یک بهانهای دستِ نوازش به سرمان بکشند و بگویند حواسم هست که چقدر حواست هست. حالا خواه تولد خودمان باشد، خواه تولد فرزندمان، خواه سالگرد ازدواجمان!
ما زنها بیبهانه عشق میورزیم و دنبال بهانه میگردیم که دوست داشته شویم و چند ساعتی را فقط به ما فکر کنند.
اما حالا که چند صباحی در این دنیا زیستهام و سنم از فریب دادنِ خودم گذشته، راحتتر با واقعیت کنار میآیم.
باید بعضی اتفاقها میافتاد که به این باور برسم. باید از نشدنها و نخواستهشدنها و طردشدنهای زیادی میگذشتم تا قبول کنم هیچچیز شبیهِ تصوراتِ ما پیش نمیرود. باید خسرو علیرغم تمام عشقی که در نگاهش به من بود، ترکم میکرد تا بفهمم گاهی چشمها هم دروغ میگویند. باید امروز شاهدختش را از پشت این چین و چروکها تشخیص نمیداد، تا بفهمم تمام روزهایی که به یاد او خوابیدم، نوشیدم، چشیدم و زندگی که نه، مُردگی را از سر گذراندم، او دفترِ عشقمان را بسته بود.
یک هفته است که بچهها اصرار دارند مرا ببینند و قبول نمیکنم. نمیدانم چرا از روزی که رغبتی به دیدنشان ندارم، بیشتر به سراغم میآیند!
رحیمی میگوید من قاطی دارم. میگوید اصلاً تمام آدمهایی که پا به سن میگذارند عقلشان را از دست میدهند. مرد و زن هم ندارد، همه دوباره بچه میشوند. زودرنج و غرغرو و پرحرف و پرتوقع!
دادرس تشر میزند و میگوید خودت هم پیر میشوی بچهجان، مراعات کن!
آنها مدام سر اینکه پیرزنها و پیرمردهای اینجا چقدر حق دارند و چقدر حق ندارند، با هم جدل میکنند.
تازگی از رحیمی دلخور نمیشوم. الزامی به خرده گرفتن به بیگانهها نیست، وقتی عزیزترینهایت تو را نمیخواهند.
فردا میخواهم همهچیز را به خسرو بگویم. میخواهم بگویم گلاره بزرگ شد، بدون پدر. گلنوش بزرگ شد، بدون پدر.
مرتضی بزرگ شد، بدون پدر و مادر!
به اشتباه نیفتادم! درست گفتم! مرتضی مادری به خودش ندید. بنا به جبرِ زمان و زمانه، دیگر توانی برای گلابتون نمانده بود. دیگر دلی نداشت تا به رحم بیاید برای پسری که زیاد شبیه به پدرِ نامردش بود. گلابتونی که مرتضی را به دندان گرفت و بزرگش کرد، به غریبهای میمانست که فقط انجام وظیفه میکرد.
آه خسرو... تو چه کردی با شاهدختِ جوانت خسرو؟
فردا همهچیز را میگویم. امروز زیادی خستهام. فردا روز سنگینی است.
⊹ گلابتون و دیوار
⊹ ࣪#اپیزود10
⊹ ࣪#پروانهآبی
Repost from ⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨
᳝ ࣪ ᷼ᮬ ☁️فولدر¹ ᳝ ࣪ ᷼ᮬ ☁️فولدر²
────୨ৎ────
⋆چک کنید فولدری که چنلتون داخلشه رو اد و فورکنید و شات اد کردنتونو بفرستید بات @HauMia1997bot
بعدنم اگه خواستید فولدرو پاک کنید، موقع پاک کردنش گزینه Deselect all رو میزنید تا بدون لفت دادن از چنلا فولدرو پاک کنید
