fa
Feedback
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐰𝐛𝐞𝐫𝐫𝐲🍓༄

𝐒𝐭𝐫𝐚𝐰𝐛𝐞𝐫𝐫𝐲🍓༄

رفتن به کانال در Telegram

جای اَمنِ من🎠✶ ┈ لینک ناشناس: @straberryediit_bot چنل آرشیو: @strawarchiive

نمایش بیشتر
843
مشترکین
-1324 ساعت
+277 روز
+6330 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+187
در 24 کانال‌ها
اوت '26
+189
در 26 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+197
در 28 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+154
در 28 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+62
در 19 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+330
در 30 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+60
در 32 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+265
در 51 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+275
در 53 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+176
در 44 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+187
در 31 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+316
در 29 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+252
در 18 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+158
در 20 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+290
در 13 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+191
در 22 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+303
در 13 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 7 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+1
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+21
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+28
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+33
در 7 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '240
در 12 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 10 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+140
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 سپتامبر0
21 سپتامبر+2
20 سپتامبر+53
19 سپتامبر+1
18 سپتامبر+2
17 سپتامبر0
16 سپتامبر+1
15 سپتامبر+5
14 سپتامبر+2
13 سپتامبر+3
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر+1
10 سپتامبر0
09 سپتامبر+27
08 سپتامبر+7
07 سپتامبر+34
06 سپتامبر+33
05 سپتامبر+3
04 سپتامبر0
03 سپتامبر+5
02 سپتامبر+6
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
امروز زیاد فعالیت کردم فردا احتمال ۹۰ درصد نیستم شبتون بخیر خوشگلا🩷✨️

2
خوشگلی شاتای ماهنور>
40
3
.....🍵.......
.....🍵.......
32
4
که زندگی دو سه نخ کام است...
که زندگی دو سه نخ کام است...
37
5
و زمان می‌گذرد و تو می‌مانی و یک عمر پشیمانی....
و زمان می‌گذرد و تو می‌مانی و یک عمر پشیمانی....
35
6
وای مرسی قربونت برم😭🩷
19
7
🎥آبان : طبق عادت هر هفتشون ، امیر دست آلما کوچولو رو گرفته بود و اومده بودن پیش آبان؛ تو همون کافه ای که تقریبا یه سالی میشد مالِ خودشون بود ... یا بهتره بگم مالِ آبان. بعد از اون همه ماجرا و سختی ، بالاخره زندگیشون رو به راه شده بود. آلما امسال میرفت کلاس دوم و یه عالمه دوست پیدا کرده بود ، امیر توی یه شرکت استخدام شده بود و آبان هم ... درسته که بعد از فریبرز سخت تونسته بود به زندگی برگرده ولی برگشته بود ، حالش با کافه‌ش و خانوادش خوب بود ، با خنده هاشون اونم میخندید ... تنها چیزی که ذهنش رو بهم می‌ریخت گل‌های لاله‌ای بودن که بی‌نام و نشون، درست روز تولدش بهش می‌رسیدن و هیچ ایده‌ای نداشت که اون‌ها رو کی می‌تونه فرستاده باشه؛ اون شبم تولد آبان بود... امیر برای آبان توی کافه یه جشن کوچیک گرفته بود. آلما هم از صبح ذوق داشت و هی می‌گفت: "مامان، من خودم کیکو انتخاب کردم" آبان با خنده نگاهش می‌کرد و هر بار که چشمش به امیر می‌افتاد، لبخند می‌زد. همه‌چیز ساده بود، ولی خوب بود. همون زندگی آرومی که بعد از اون همه اتفاق بالاخره ساخته بودن. آخر شب، وقتی همه رفته بودن و کافه تقریباً خلوت شده بود، آبان داشت میزها رو جمع می‌کرد که صدای زنگِ در اومد. یه پسر جوون با یه دسته بزرگ لاله وارد شد. گفت: "آبان خانوم؟" "بله خودم هستم." گل‌ها رو به سمتش گرفت. "این برای شماست." آبان با تعجب گل‌ها رو گرفت. مثل همیشه هیچ اسمی روی کارت نبود. فقط یه جمله کوتاه: "تولدت مبارک... مثل همیشه." آبان چند ثانیه به کارت خیره موند. بعد سرش رو بالا آورد. "ببخشید... کی فرستاده؟" پیک شونه‌ای بالا انداخت. 'نمی‌دونم. فقط گفت حتماً امشب به دستتون برسونم." بعد هم رفت. آبان هنوز کنار در وایستاده بود و به لاله‌ها نگاه می‌کرد. همین که خواست برگرده، یه چیزی گوشه چشمش دید. اون طرف خیابون... یه سایه ایستاده بود؛ یه مرد ... از پشت شیشه کافه، یواشکی داشت آبان رو نگاه می‌کرد. آبان چند لحظه خیره موند. قلبش یه دفعه شروع کرد تند زدن. در کافه رو باز کرد و دوید بیرون. "آقا!' اون مرد تا آبان رو دید شروع کرد به دویدن. آبان هم دنبالش رفت. "صبر کن!" درست قبل از اینکه اون مرد از پیچ خیابون رد بشه، برای یه لحظه وایستاد. آروم سرش رو برگردوند و ... آبان همون‌جا خشکش زد ، چشم‌هاش گرد شد. لب‌هاش بی‌اختیار از هم باز موند. اون صورت رو محال بود اشتباه بگیره؛ "فریبرز" آبان حتی نتونست صداش کنه. فریبرز فقط چند ثانیه نگاهش کرد... بعد برگشت و توی تاریکی خیابون ناپدید شد. آبان همون‌جا موند. نه دنبالش رفت. نه چیزی گفت. فقط اشک از گوشه چشمش پایین اومد. ... دوربین آروم برمی‌گرده سمت کافه. روی میز، همون دسته لاله‌ها مونده. کنارش کارت کوچیکی افتاده. دوربین نزدیک‌تر می‌شه... و برای اولین بار، پایین کارت یه اسم خیلی کوچیک دیده می‌شه: "فریبرز"
16
8
بدون متن...
19
9
+حالا هم اگه این خود واقعیمو دوست داری کنارم بمون♥︎
71
10
بدون متن...
67
11
بدون متن...
80
12
He drives me crazy🛐🔥
63
13
•He drives me crazy🔥🛐
1
14
بدون متن...
63
15
بدون متن...
86
16
اشکال داره واسه پاشا فن گرلی منم؟😔
1
17
با اپیزود جدید اعتراف میکنم فقط میتونم بگم ستاره بنده ی برگزیده ی خدا بودن چه حسی داره😔
85
18
با اپیزود جدید اعتراف میکنم فقط میتونم بگم ستاره بنده ی برگزیده ی خدا بودن چه حسی داره😭😔
1
19
ازاده صمدی یه کاریزمایی داره که خیلی برام جذابش میکنه صداشم خیلی دوست دارم✨
85
20
Diva😭🔥
Diva😭🔥
121