یاس بنفش
رفتن به کانال در Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
275
مشترکین
+224 ساعت
+47 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
275
در دنیای امروزی آدم مدام باید حواسش باشه خلاقیتش گم نشه. دور و برت رو نگاه میکنی، پر شده از عواملی که اگه حواست نباشه خلاقیتت رو با خودشون میبرن.
275
جدیدا آدمها رو نگاه میکنی، همه شبیه هم شدهاند. چهرههای یک شکل، استفاده از اصطلاحات شبیه به هم، علایق یکسان، لباسهای ترند شده، استایلهای شبیه به هم، بدون هیچ خلاقیتی. انگار همه افتادن در یک چرخه، چند نفر تصمیم میگیرن چی ترند بشه و همه هم دنبالش میکنند و همون شکلی میشن. اینجور مواقع باید مدتی صبر کنیم، ببینیم اصلا جزو علایق ما هست؟ یک چیزی که باعث میشه از مد و ترند خوشم نیاد همینه که انگار باعث شده سلیقهی شخصی، طرز فکر و مدل حرف زدنِ خاص هر فرد از بین بره.
275
Repost from Ari's vibe🐾
دوست دارم آدمهای اطرافم کنارم حس خوبی داشته باشن؛ چون هر لبخندی که روی صورتشون میشینه، یه تکه از زندگی منم روشنتر میکنه.
275
Repost from Independent☔️
بچهها شما هم جدیداً احساس میکنید هیچی خوش نمیگذره؟ بیرون خوش نمیگذره. توی خونه خوش نمیگذره. سریال دیدن خوش نمیگذره. نخوابیدن خوش نمیگذره. یه عالمه خوابیدن خوش نمیگذره. شبیه آقای اختاپوس شدم.
275
Repost from مثلاً روانشناسم!
یکی از نیازهای جدّیم زندگی کردن تو یه منطقه بارونخیز همراه با جنگلهای فراوانه. من آدم آسمون صاف نیستم.
275
صبحها زود بیدار میشم ولی دیر میرم سراغ کارهام چون نیاز دارم دو ساعت فقط خودم رو راضی و متقاعد کنم که امروز هم باید زندگی کنم و از پسش برمیام.
275
گاهی اوقات هم ناامیدی، احساس پوچی، خستگی و غم بهت حمله میکنن و نمیذارن که حرکت کنی، اینجا شاید سرعتت کم بشه ولی همینکه نذاری متوقفت کنن، کافیه.
275
Repost from -جستجوگرِ نور”
کنار اومدن با شک و عدم قطعیت و زندگی در کنارشون، یک جور مهارته. چرا که مغز ما به طور تکاملی عاشق پیشبینی کردن، الگو ساختن و کنترل کردنه و ابهام رو مساوی با خطر میدونه.
275
برای یک چیزهایی دلشوره دارم که اگر تا یک سال پیش بهم میگفتن همچین چیزهایی ممکنه اتفاق بیفته یا اصلا وجود داره، فکر میکردم فقط توو فیلمهاست و باور نمیکردم.
275
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
اگه اضطراب نداشتم، چقدر شبا راحتتر میخوابیدم. اگه اضطراب نداشتم، چقدر توی موقعیتای مهم کاری و تحصیلیم بهتر عمل میکردم. اگه اضطراب نداشتم، یهو معدهم درد نمیگرفت، قلبم تا تویِ گلوم تپون تپون بالا نمیاومد، کف دستام عرق نمیکرد، سر امتحان به خاطره بدِ هزار سال پیشم فکر نمیکردم، تصمیمای هیجانی نمیگرفتم، وسطِ دعوا گریهم نمیگرفت. اگه اضطراب نداشتم، انقدر به آخر و عاقبت همهچیز فکر نمیکردم، به از دست دادن تو و مردنِ عزیزام فکر نمیکردم. اگه اضطراب نداشتم، زندگیم خیلی سادهتر بود؛ به همون سادگی که از دور به نظر میاد...
275
هر کاری رو با استرس انجام میدم، احساس میکنم زمان و عمرم رو تلف کردم. اگر استرس وجود نداشت چقدر اون کار با حس بهتر و کیفیت بالاتری انجام میشد.
275
زبان آلمانی، خیلی زبان عمیق و قشنگیه. دلم میخواست با عشق، وقت زیاد و بدون استرس بخونمش.
