fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

خان زِنّیرَه

خان زِنّیرَه

رفتن به کانال در Telegram

سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
249
مشترکین
+124 ساعت
-207 روز
-4130 روز
آرشیو پست ها
آنقدر گرم است بازار مکافات عمل دیده گر بینا شود هر روز، روز محشر است
صائب_تبریزی

Repost from N/a
در اندکِ من شوقِ دیدارِ تو فراوان است، یا رسول‌الله🤍.

اَللّهُمَّ صَلَّ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.🤍🌱

خان زنیرَهِ عزیز* -وصله نمی‌شود دگر؛ این دو هزار و یک تَرک هِی همه شب، بند مَزن؛ چینیِ دل‌شکسته را.

خسته‌ام؛ از خود گرفته تا جهان و آدم‌هایش...
"هستی_شایان"

که اَم؟ چه اَم؟ بهر چه اَم؟ نمی‌دانم! نمی‌دانم!
"هستی_شایان"

«کشته‌یِ اشک آلود چون کشته‌یِ خون آلود است.»
#متنبی

Repost from N/a
گفت منظوری ندارم، منتها منظور داشت با کلامش زخم میزد، در نگاهش شور داشت طعنه های دوستان بسیار دردآور ترند از نمک پرورده باید زخم هارا دور داشت.

از درون خویش این آواز ها منع کن تا کشف گردد راز ها
#مولانا

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد!
#پیژن_جلالی

خانواده = دشمن سلامت روان

به تماشا سوگند، و به آغاز کلام، و به پرواز کبوتر از ذهن.. واژه ای در قفس است....
به تماشا سوگند، و به آغاز کلام، و به پرواز کبوتر از ذهن.. واژه ای در قفس است....

روح: شب را چگونه سپری کردی؟ جسم: با همان درد کهنه طاقت‌فرسا؛ و امان از این درد تازه که گریبانم را گرفته است! آیا می‌دانند من یک نفر هستم؟ که هم زمان با هم آمدند به سراغم؟ حالا از من بگذریم، تو چگونه شب را سحر کردی؟ روح: همانند هزار و یک شب دیگر، با هزار و یک اندیشه‌ی بی‌سرو ته گذراندم؛ اما هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌ام. روزی این فکرها مرا به نابودی خواهند کشید! جسم: آه....
"هستی_شایان"

هرکس یک نبردِ پنهان دارد، مهربان باش.
#خاویر_کرمنت

"رَبَّنَا وَلاَ تُحِّملنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهَ" "خدایا آنچه را که طاقت آن را نداریم بر دوش ما مگذار"

این حس اضافه بودن، هر روز ریشه اش در من جایش را محکم تر میکند!
"هستی_شایان"

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت
#حافظ

این روزها هیچ خوب نیستم. هر که حتی یک نظر تصادفی به من کند، به حال بدم پی می‌برد. هر آنکه به این چشمان به خون‌ نشسته نگاه کند، همان لحظه از درماندگی و وضعیت درونم آگاه می‌ شود. همین چشمان کافیست تا همه به حال زارم پی ببرند. من زود رنج شده‌ام. من خسته شده ام از تحمل این همه درد این قلب نحیف من تحمل این دردهای عمیق را ندارد؛ به درد می‌آید، چنانکه کسی آن را در دست گرفته باشد و با بی‌ رحمی مطلق می‌فشاردش. می‌ترسم از اینکه همین روزها دنیا را ترک گویم، بدون اینکه لحظه‌ ای برای خودم زندگی کرده باشم. من از مرگ هراسی ندارم، از ادامه بیهوده این زندگی نامعلوم هراس دارم؛ چنان‌که هر شب با فکر فردا و آینده نامعلومم، این چشم ها آغشته به اشک های مشابه به خون می‌شوند و دردشان تا مغز استخوانم هجوم می‌برد. من چه خواهم شد؟ نمی‌دانم!
"هستی_شایان"

مسخره ترین چیز دنیا اتفاق افتاده بود؛ شما نمرده بودید، اما زندگی هم نمیکردید، فقط زنده بودید. آدمی که فقط میشنود، به سختی حرف میزند، میخندد، میگرید، اما اصلاً نمیتواند سرپا بایستد، نمیتواند قلم به دست بگیرد. فقط هست که بگوید من هنوز نمرده ام.
#عباس_معروفی

هیچ کدام ما نمی دانیم چه در انتظار ماست. هیچ کدام ما نمی دانیم، شاید فقط چند ثانیه دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظر مان باشد...
هیچ کدام ما نمی دانیم چه در انتظار ماست. هیچ کدام ما نمی دانیم، شاید فقط چند ثانیه دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظر مان باشد...