fa
Feedback
پژواك𓋜

پژواك𓋜

رفتن به کانال در Telegram

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ Iɴᴀʟʟᴀʜᴀ Mᴀᴀ`s Sᴀʙɪʀᴇᴇɴ.. 🦢 ㅤㅤ

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
214
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
و او اورنگ افسانه های من است!

درد های بزرگ را نمیتوان گریست!

عجیب نیست؟ از نفرتم، بسیار بیشتر از آن لذت می‌برم که هرگز از عشق برده بودم. عشق دمدمی‌مزاج است؛ فرسوده‌کننده است. از تو انتظار دارد، از تو مطالبه می‌کند. تو را به خدمت می‌گیرد و هر لحظه نظرش را عوض می‌کند. اما نفرت… نفرت چیزی است که می‌توانی از آن استفاده کنی. می‌توانی با آن بیافرینی. می‌توانی آن را چون ابزاری در دست بگیری. هر شکلی که بخواهی به خود می‌گیرد؛ سخت یا نرم، هرگونه که به آن نیاز داشته باشی. عشق تو را خوار می‌کند؛ اما نفرت، تو را در آغوش می‌گیرد.. ~ناآشنا

حواست به آرزویی که میکنی باشه، چون قراره بهش برسی.! #انیمه_کورالاین

در نهایت! نه تو مي ماني و نه اندوه و نه هيچ يک از مردم اين آبادي. به حباب نگران لب يک رود قسم و به کوتاهي آن لحظه ی شادي که گذشت غصه هم مي گذرد آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند لحظه ها عريانند به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز!

زن‌ها زیبا هستند همچون هنر، همچون شعر و همچون ادبیات‌...!

هی فقط در باره رمان های است که خواندیم😐💔البته بیشتر خواندیم خو روایت چند دانه گگش همی است

عشق، زیباترین جنونِ جهان است. به زیباییِ بُتی که زید، از یغما برای خویش ساخت؛ بُتی که ملالِ تمامِ جهان را از یادش برد. به نگاهِ ایرج؛ آن‌گاه که تمامِ دهکده از نامش هراس داشت، اما او، بیش از هر چیزی، از لرزشِ نگاهِ شیوا و هراسِ از دست دادنش می‌ترسید. به درخشندگیِ یگانه؛ آن‌که خاک شد تا معنای ماندن را بیاموزد، و آن‌گاه زریاب، تازه فهمید عشق را. به سرنوشتِ آینور و ابرار؛ دو دلی که از کودکی، بی‌آنکه خود بدانند، بندِ یکدیگر بودند. دیر رسیدند، زخمی رسیدند، اما به هم رسیدند و گاهی همین، بزرگ‌ترین پیروزیِ عشق است. به اندوهِ فریبا؛ مادری که سهمش از زندگی، انتظار بود و سکوت. سرنوشت، پیش از آنکه فرصتِ آرام گرفتن را به او بدهد، بی‌رحمانه از کنارش گذشت و قصه‌اش را ناتمام گذاشت. زیباست؛ به مظلومیتِ سرکشِ مهرماه، و به خشونتِ عاشقانهٔ سالار به حقیقتِ بی‌ادعای احساسِ کریم و فریبا؛ احساسی که نه با واژه، که با رنج، معنا شد. و سرانجام... عشق، دلیل نمی‌خواهد. عشق، ترکِ اختیار است؛ بی‌آنکه بدانی چگونه، تمامِ اراده‌ات را به نامِ دیگری می‌نویسد اگر برای دوست داشتنِ کسی دلیلی داری، هنوز عاشق نشده‌ای؛ زیرا عشق، آن‌جاست که دلیل‌ها خاموش می‌شوند و تنها دل، حقیقت را روایت می‌کند.

‌‌‌‌‌ شاید این تأخیر مجازات نباشد شاید الله تو را از چیزی که نمی‌بینی محافظت می‌کند در حالی که چیزی زیباتر از آنچه تصور می‌کنی برایت آماده می‌سازد .. 🌺 ‌‌‌‌

محبـت نـور اسـت و شهـوت سایـه‌ اے گـذرا  انسـان بایـد بیامـوزد کـه نفـس را مهـار کنـد زیـرا نفـس ظالـم اسـت و آدمـی را بـه بـے راهـه مے کشانـد  عـزت و عفـت انسـان امانتـے الهـے اسـت هیـچ‌کـس حـق نـدارد آن را لکـه‌دار کنـد  عشـق حقیقـے یعنـے نگـاه پـاک احتـرام و وفـادارے نـه مصـرف دیگـرے بـراے هـوس‌هـاے زودگـذر رابطـه‌ اے کـه بـر پایـه‌ ای شهـوت بنـا شـود فـرو مـے ریـزد امـا رابطـه‌ ای کـه بـر پایـه‌ ای محبـت و ایمـان باشـد می رویـد و جـاودانـه مـے شـود ..

عاشق هی هستم که یك نفر میگه برای تو بله😌 به خاطر تو انجام میدم😁 چشم چون تو گفتی🫠💘 چون تو هستی مه هم می آیم🦋 برای تو هزار دفعه🥺🤍

گاه با خود می اندیشم؛ چگونه زیر این آسمانِ زیبا، دل هایی این چنین تاریك و آدم هایی اینگونه پلید زندگی می کنند؟

و ناگهان به یادِ تمام آنچه بر سرم گذشته بود گریستم!:)

تو را شناخته‌ام، ای سایه‌ی بی‌ذاتِ پوشیده در نور در سکوتت زهر است، در لبخندت نقشه‌ای پنهان. به من مگو فرشته‌ای… من از بهشت سقوط کرده‌ها خبر دارم. #صادق هدایت

که با من هر چه کرد همان آشنا کرد…🖤

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم احساس میکنم به آنچه رخ داده است خیانت میکنم ..‌.

به من نگو که از من بد گفتند، بگو چرا جلوی تو راحت از من حرف زدند....! _ویکتور'هوگو

مـــــــن از تبار زن های تکراری نیستم،من از نسل همان تافته جدا بافته ام...!

در هر خانواده گرگِ به دنیا خواهد آمد: که برای خانواده با زندگی میجنگد

اغلــب " تــرس از تنهــایی " آدم‌هــا را بــه آغــاز یــک رابطــه ترغیــب مــی‌کنــد. رابطــه‌ ای کــه تلــاش میکنــد گــوش‌ هــایتــان را ببنــدد ، مبــادا صــدای تنهــایی‌ تــان را بشنــویــد . آن‌ وقــت بــه هــر خفتــی تــن مــی‌ دهیــد تــا در رابطــه باقــی بمــانیــد بــدیــن‌ شکــل فــرزنــدی از ایــن تــرس زاییــده مــی‌ شــود بــه نــامِ " وابستــگی! " فــرزنــدی کــه یــک لحظــه آرامتــان نمــی‌ گــذارد . مــدام بــایــد بــه او رسیــدگی کنید . دور و برش باشید . تغذیه‌ اش کنید . از خــودتــان بــرایش مــایــه بگــذاریــد فــرزنــدی کــه گستــاخــانــه و بــی‌ رحمــانــه ذره ذره وجــودتــان را در خــود می‌ بلعــد و در نهــایــت چیــزی از " خــودتــان " بــرایتــان بــاقــی نمــی‌گــذارد مــن شیفتــه انســان‌ هــایی هستــم کــه تنهــایــی‌ شــان را شنــاختــه‌ انــد، بــا او حــرف زده‌ انــد و چــای خــورده‌ انــد ...