پژواك𓋜
رفتن به کانال در Telegram
Iɴᴀʟʟᴀʜᴀ Mᴀᴀ`s Sᴀʙɪʀᴇᴇɴ.. 🦢 ㅤㅤ
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
215
مشترکین
+224 ساعت
+27 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
گاه با خود می اندیشم؛
چگونه زیر این آسمانِ زیبا،
دل هایی این چنین تاریك
و آدم هایی اینگونه پلید زندگی می کنند؟
تو را شناختهام، ای سایهی بیذاتِ پوشیده در نور
در سکوتت زهر است، در لبخندت نقشهای پنهان.
به من مگو فرشتهای…
من از بهشت سقوط کردهها خبر دارم.
#صادق هدایت
هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم
احساس میکنم به آنچه رخ داده است
خیانت میکنم ...
اغلــب " تــرس از تنهــایی " آدمهــا را بــه آغــاز یــک رابطــه ترغیــب مــیکنــد. رابطــه ای کــه تلــاش میکنــد گــوش هــایتــان را ببنــدد ، مبــادا صــدای تنهــایی تــان را بشنــویــد . آن وقــت بــه هــر خفتــی تــن مــی دهیــد تــا در رابطــه باقــی بمــانیــد بــدیــن شکــل فــرزنــدی از ایــن تــرس زاییــده مــی شــود بــه نــامِ " وابستــگی! " فــرزنــدی کــه یــک لحظــه آرامتــان نمــی گــذارد . مــدام بــایــد بــه او رسیــدگی کنید . دور و برش باشید . تغذیه اش کنید . از خــودتــان بــرایش مــایــه بگــذاریــد فــرزنــدی کــه گستــاخــانــه و بــی رحمــانــه ذره ذره وجــودتــان را در خــود می بلعــد و در نهــایــت چیــزی از " خــودتــان " بــرایتــان بــاقــی نمــیگــذارد
مــن شیفتــه انســان هــایی هستــم کــه تنهــایــی شــان را شنــاختــه انــد، بــا او حــرف زده انــد و چــای خــورده انــد ...
تنها چیزی که مادر و پدرم برایم به ارث گذاشتند، دلی حساس بود. این دل حساس مایه خوشبختی آنان شده بود و حال آنکه در زندگی من، سرچشمه همه سیهروزیهایم گردید.
- ژان ژاک روسو
میگویند آدمها شبیه آنچیزی میشوند که بسیار دوستش داشتهاند.
اگر چنین باشد، من از کافکا، غم را آموختهام
از داستایوفسکی، عمیق اندیشیدن را
از کامو، بیاعتنایی به هیاهوی جهان را
از صادق هدایت، پناه بردن به سکوت را
از جین آستین، نجابتِ عشق را
از نیچه، دوباره برخاستن را
و از مولانا، ایمان آوردن به روشنی پس از تاریکی را
و با این همه، من تنها روایتی ناتمام از تمام چیزهایی هستم که دوست داشتهام.
من داشتم میسوختم در حال که تو آمدی و مرا به خاطر بوی خاکستر سرزنش میکردی.
#داستایفسکی
انسـان، تنهـا جانـوری اسـت کـه بیدلیـل
درد بـه جـان دیگـران میانـدازد
هیـچ حیوانـی دیگـر حیوانـات را
صـرفاً بـه هـدف عـذاب دادن شکنجـه نمیکنـد
ولـی انسـان میکنـد!
اگر انسانها با دیگران، آنگونه رفتار میکردند که آرزو دارند با آنان رفتار شود؛
اگر آنچه را برای خویش میپسندیدند، برای دیگری نیز میخواستند؛
اگر زخمِ زبان را با مرهمِ مهربانی عوض میکردند؛
اگر دورویی و مکر را فضیلت نمیپنداشتند و حسادت را در دل نمیپروراندند؛
شاید امروز، انسان بیش از آنکه از تقدیر خویش رنج بکشد، از دستانِ انسان دیگری زخمی نبود.
بسیاری از باتلاقهایی که در آن گرفتاریم، ساختهٔ تقدیر نیست؛ ساختهٔ خودِ ماست
درود و سپاس از بانو ساداتِ عزیز.. 🤍
تکتک کلماتِ شما، بیانِ حالِ دلِ من بود. چه خوب مرا از میان پژواکِ کلماتم شناختهاید؛ شناختی که شاید اینچنین دقیق، از بسیاری از عزیزانم نیز نشنیده بودم. خوشحالم که کلمات توانستهاند مرا به آشناییِ بانوی فرهیختهای چون شما برسانند
نمیدانم چگونه شکرِ این همه مهر را به جا آورم فقط دعا میکنم الله تمام دعاهایی را که برایم کردید، هزار بار زیباتر نصیبِ خودتان گرداند. داشتنِ دوستی چون شما، از زیباترین نعمتهای خداست
یک کهکشان سپاس برای نامهٔ زیبایتان
به بودنت شکرر❤️🩹🫂
