fa
Feedback
تاکستان

تاکستان

کانال بسته

نیلوفری که تاکستان شد!

نمایش بیشتر
إيران143 362دسته بندی مشخص نشده است
250
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
همین آبجی‌کشور در قسمت سوم گفته بود:
استخوانِ قوم‌وخویش دور ریختنی نیست، هرقدر که پوست و گوشت یکدیگر را بخورند.

هرچه دلم خواست نه آن شد، هرچه خدا خواست همان شد. #قسمت‌چهارم‌بامدادخمار

هرچه دلم خواست نه آن شد، هرچه خدا خواست همان شد. #قسمت‌چهارم‌بامدادخمار

هم ریه‌های خس‌خس سیگار خورده را هم گردن بلند سرِ دار خورده را این مستِ بی‌خماری بسیار خورده‌ را آهوی نازدانه‌ی کفتار خورده را این بحث‌های پوچ به تکرار خورده را معجون دین و فلسفه‌‌ی غار خورده را اندیشه‌های عالی دستارخورده را بیرون بریز، شاعرِ دیوانگان نترس تحسین شعرهای پر از زیر ناف را چسپیدنم به جان تو زیر لحاف را این لذت مسیر پر از انحراف را افسانه‌‌ی پریِ سر کوه کاف را در دفتر پولیس هرآنچه خلاف را کردی بکن به خنده فقط اعتراف را چاقو بزن دوباره به زخمم، غلاف را بیرون بریز، در وسط قاتلان، نترس تا/بوی داغِ عطر تنت روی تخت را انجام کارهای بدونِ تو سخت را ارضای ذهن تنبل مرد کرخت را کاریدنت به ذهن تبرها درخت را  چسپیدن دوباره به اقبال و بخت را بیرون بریز، از پدرِ دشمنان نترس اخبار و استنادِ فریب و  دروغ را ارجاع بوسه‌هات به شعر فروغ را ایمان پنبه‌ی نشسته به قوغ را جای شراب، خوردن چند پیک دوغ را شرم زمان گریه و جای شلوغ را بیرون بریز از دل این واژگان، نترس! #جاوید_انوش

نکند رخنه کند در دل ایمانم شک!

نکند پنجره‌ای ﭘﺸﺖ ﺻﻠﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮنی ﺩﺍﺧﻞ ﺟﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ «اس‌ام‌اس» ﺩﺭ جایی ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ ﻧﮑﻨﺪ گریه‌ی ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ، ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤّﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بینند ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺍﺯ ﻣﺮﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ می‌داند ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ می‌دانم! ﻧﮑﻨﺪ پس‌فردا ﺗﻴﺘﺮِ ﻳﮏِ «ﮐﻴﻬﺎﻧﻢ» ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺷﮏ ﻧﮑﻨﺪ ﻟﻮ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﺘﮏ ﻧﮑﻨﺪ نامه‌ی جعلیِ ﻣﺮﺍ ﭘُﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ این‌همه ﺑﺪ، ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ همه‌ی آدم‌ها می‌ترسم ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ! ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ حلقه‌ی ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بوسند ﻟﺨﺖ ﺩﺭ جیغ‌ترین لحظه‌ی ﺗﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻓﮑﺮِ ﺩﺭﺭﻓﺘنِ ﺍﺯ ﻫﺮ شبِ ﺳﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ خسته‌ام ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﻔﺮﻳﻦ‌ﺷﺪﻩ ﺩﺭ بی‌رحمی خسته‌ام... می‌ترسم... ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ می‌فهمی!... #کاشکی ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، بهاری ﺑﺎﺷﺪ #کاشکی ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ، ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭی ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎشکی ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مخفی ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎدی ﮐﺎشکی ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ #ﺁﺯﺍﺩی ﮐﺎشکی ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮِ ﺍﻳﻦ قصّه‌ی ﺑﺪ ﮐﺎشکی ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ولی ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ... مهدی موسوی

#خاطره‌ها
+2
#خاطره‌ها

در سوم دی‌ماهِ هزار و چهارصد و یک، برای خودم قولِ نوبل داده بودیم. خداوند خودش خیر را پیش کند دیگه..💔😂

شاپرک_علی_عظیمی_و_عجم_Shaparak_Ali_Azimi_Ft_Ajam.m4a4.39 MB

همین‌جا بماند!

Repost from تاکستان
گفت:
تا این‌جا بالای خیلی‌ها اعتماد کردی، قمار زدی و بیشترش را باختی، این‌بار سر ما هم یک قمار بزن، هرچی بادا باد. کوشش می‌کنم ناامیدت نکنم.

چرا آدم بعضی چیزها را برای خودش ذخیره می‌کند؟

این شعر -می‌دانم که خوانده‌اند- برای خوارزمی! غرش‌ات را خفه کن گرچه به دل داری ابر کمی آرام بگیر و به حوادث کن صبر به مصاف غم و اندوه برو پر قدرت شیمه کن گل‌پسرم سست نشو از وحشت آگهی دارم از این‌که دلکت رنجیده هرچه را خواسته‌یی چرخ ضدش چرخیده لحظه‌ها می‌گذرد به خودت می‌پیچی هرکه گفته: -چه شده؟- گفته‌یی او را -هیچی- یار هم سهم خودش را به بدی کرده ادا سم شده، گرچه شفا بود به تو واویلا! برده صدبار ترا تا لب دریا تشنه و ترا کرده همه وقت تماشا تشنه گفتی‌اش: -خاک شدم از غم دوری شما- گفت: -باز آمد لعنت شده! لا حول ولا- گل‌ ارسالی تو است جوابش دشنه مستقیم و رک و بی‌هیچ غل و غش دشنه گفته بودیش که تو علت تقوای منی که تو معشوقه‌ترین دختر دنیای منی که تو پاک‌ترین نقطه‌ی قلبم هستی که تو دور از همه ناپاکیِ عالم هستی که من تا جهان است هواخواه شما تا که تبخیر شود آب همه دریاها که شدم پیش تو بی‌چاره و تسلیم ببین -الف قامت من خم شده چون جیم- ببین آیت عشق تو را لعنت و نفرین گفته من بمیرم -که دعا کرده‌ای آمین گفته- مسج و زنگ تو را یک به یک او seen کرده کرده رفتار به همراه تو چون یک برده به جواب مسج‌ات وقت ندارد اصلا سکس‌چت داشته با دشمن جانت مثلا اسم او را علن و فاش به لاکت زده است و تو را از همه جاهاش بلاک‌ات زده است فکر کرده که پلان بدِ تو لنگیده و نداسته که مردش چقدر جنگیده در تو این عیب قدیمی‌ست و بدر نمی‌رود¹ که تویی عاشق یک زن از ازل تا به ابد که به اندیشه‌ی چشمان یکی زنده‌ستی که به غیر از خود او از همه زن‌ها رستی که بلد نیستی از خیر سرش تیر شدن که بلد نیستی از درد و غمش سیر شدن که نبودی شبیه دیگران چرب‌زبان چاپلوسی ننمودی بر دلش هیچ‌زمان که گناه است از او و تو ملامت شده‌ای بی‌حیایی‌ست از او و تو خجالت شده‌ای گرچه احساس دلت از طرفش سرکوب است گل‌پسر جان من! آرام بگیر خوب است ۱: سعدی #عبدالله_عزیزی #از_مجموعه_جاثیه

😂💔

زمانی‌که شخصی‌ترین پست‌های این‌جا به حساب‌های شخصی هدایت می‌شود، یعنی غیبت.😎
زمانی‌که شخصی‌ترین پست‌های این‌جا به حساب‌های شخصی هدایت می‌شود، یعنی غیبت.😎

- چرا ساربان میگه: خوشا عاشقی خاصه وقت بهار؟ - خی چه می‌گفت؟ - خو دیگه فصل‌ها هم خوبش اس مه دوست‌شان دارم. - خو تو بی‌کار هستی دیگه. د همی گرمی کسی حوصله‌ی عاشقی دارد؟ همی فصل خو فصل جدایی‌ست. - ها والا بیشتر جدایی‌ها هم د تابستان صورت می‌گیرد، باز عاشق‌ها د خزان زردی و جدایی برگ‌ها را به حال و روز خودشان تشبیه می‌کنند. #اینی‌ره‌میگن‌کشششف

آخرین روزِ حضورِ دختران در دانشگاه.
آخرین روزِ حضورِ دختران در دانشگاه.

زمستانِ ۱۳۹۹
زمستانِ ۱۳۹۹

بهارِ ۱۳۹۹
بهارِ ۱۳۹۹

بهارِ ۱۳۹۹
بهارِ ۱۳۹۹