fa
Feedback
تاکستان

تاکستان

کانال بسته

نیلوفری که تاکستان شد!

نمایش بیشتر
إيران143 362دسته بندی مشخص نشده است
250
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
این درخشش، تمامِ تو نیست.

"لام" و "ب" با "لام" و "ب" بنهاده باشیم تا سحر "میم" و "ی" در شیشه باشد بسته باشد "دال" و "ر" #همسایه‌آهنگ‌شنیده‌راهی‌ست

گمان می‌کنم شهناز بخشی چشم‌های زیبایی دارند!

گمان می‌کنم شهناز بخشی چشم‌های زیبایی دارند!

🤍

🤍

شبی که پیش نظر شمع روی یار ندارم بسان شعله‌ی آتش دمی قرار ندارم #نگاهی_نیشابوری

- مه قربانت شوم نازنینم. - برو هیچ نشو. - چرا چرا؟ - نه پس جور شدم. - چرا چی شده بود؟ - قهر کرده بودم که چرا پیامم را دیر می‌بینی. - متوجه نشدم. - اینالی خی صحیح قهر می‌کنم که متوجه دیر پاسخ دادنت نشده‌ای. - فعلن کمی خسته هستم، نمیشه بعدن قهر کنی. - برو صحیح اس خی حوصله‌دار شدی خبرم کن که دوتا قهر کنم. - یک وقت قهر کن که حوصله داشته باشم. خیره حالا بیا مدارا کن. - مقصد دوباره که طبع‌خوش شدی، حتمن قهر می‌کنم. - باز خودم خبرت می‌کنم که چی وقت قهر کنی، درست؟ - خودم می‌فهمم چه وقت باید قهر کنم. - آفرین. می‌دانی چقدر دوستت دارم؟ - آری. خودم بگویم که چقدر؟ - بگو. - تو مرا سه نقطه..🌚 - بدون شک که من تو را سه نقطه.

در برابر تاکستان بیش از حد حساس شده‌ام. در برابر آن‌چه این‌جا می‌گذارم، در برابر واکنش‌ها و دیدگاه‌ها و اعضای کانال و نوعیتش و در برابر همه‌چیز. حس می‌کنم دیگر خودِ خودم نیستم و بعد از این هم نمی‌توانم باشم.

نخواهم گنج قارون و نجویم ملک اسکندر خوشا نانِ جوین و کنج عزلت آرمیدن‌ها #آتش_اصفهانی
نخواهم گنج قارون و نجویم ملک اسکندر خوشا نانِ جوین و کنج عزلت آرمیدن‌ها #آتش_اصفهانی

همی شعر وحشی بافقی خوشم می‌آید: دوستان! شرحِ پریشانیِ من گوش کنید داستانِ غمِ پنهانیِ من گوش کنید قصه‌ی بی‌سر و سامانیِ من گوش کنید گفت‌وگویِ من و حیرانیِ من گوش کنید شرحِ این آتشِ جان‌سوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری، من و دل ساکنِ کویی بودیم ساکنِ کویِ بتِ عربده‌جویی بودیم عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم بسته‌ی سلسله‌ی سلسله‌مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود نرگسِ غمزه‌زنش این همه بیمار نداشت سنبلِ پُر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش من بودم باعثِ گرمیِ بازار شدش من بودم عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او داد رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او بس که دادم همه‌جا شرحِ دلآراییِ او شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او این زمان عاشقِ سرگشته فراوان دارد کی سرِ برگِ منِ بی‌سر و سامان دارد؟ چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر که دهم جایِ دگر دل به دل‌آرایِ دگر چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر بر کفِ پایِ دگر بوسه زنم جایِ دگر بعد از این رای من این است و همین خواهد بود من بر این هستم و البتّه چنین خواهد بود پیشِ او یارِ نو و یارِ کهن هر دو یکی‌ست حرمتِ مدّعی و حرمتِ من، هر دو یکی‌ست قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن هر دو یکی‌ست نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن هر دو یکی‌ست این ندانسته که قَدْرِ همه یکسان نبوَد زاغ را مرتبه‌ی مرغِ خوش‌الحان نبوَد چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه چند روزی پیِ دلدارِ دگر باشم بِه عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه مرغِ خوش‌نغمه‌ی گلزارِ دگر باشم بِه نوگلی کو که شوم بلبلِ دستان‌سازش؟ سازم از تازه‌جوانانِ چمن، ممتازش آن که بر جانم از او دم‌به‌دم آزاری هست می‌توان یافت که بر دل ز منش، باری هست از من و بنده‌گیِ من اگرش عاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست به وفاداریِ من نیست در این شهر کسی بنده‌ی همچو مرا هست خریدار بسی مدتی در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است راهِ صد بادیه‌ب درد بریدیم، بس است قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است بعد از این، ما و سرِ کویِ دل‌آرایِ دگر با غزالی به غزل‌خوانی و غوغایِ دگر تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود وین محبت به صد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است این "برود، چون نرود"؟ چند کس از تو و یارانِ تو آزرده شود؟ دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟ سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم مایه‌ی عیشِ مدامِ دگرانت بینم ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم تو چه دانی که شدی یارِ چه بی‌باکی، چند؟ چه هوس‌ها که ندارند هوسناکی، چند یارِ این طایفه‌ی خانه‌برانداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش می‌شوی شُهره به این فرقه هم‌آواز مباش غافل از لعبِ حریفانِ دغل‌باز مباش بِه که مشغول به این شغل نسازی خود را این نه کاری‌ست، مبادا که ببازی خود را در کمینِ تو بسی عیب‌شماران هستند سینه پردرد ز تو کینه‌گذاران هستند داغ بر سینه ز تو سینه‌فکاران هستند غرض این است که در قصدِ تو یاران هستند باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری گر چه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت وز دلش آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت شد دل‌آزرده و آزرده‌دل از کوی تو رفت با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان گوش کند

مرتضا: کی پیش کرده؟ من: اجل. لیوسا:

ولی این سفر نباید با غروب جمعه به پایان می‌رسید. 📍بغلان
+1
ولی این سفر نباید با غروب جمعه به پایان می‌رسید. 📍بغلان

Repost from N/a
‏گاهی از خودم می‌پرسم واقعاً صبورم یا که مجبور.

Sia Moo Jan (Live) Mozhdah.m4a4.22 MB

گفت: "جمال ره زیاد دوست دارم." و چهره‌اش درخشید.

Repost from N/a
-در-سر-شوری-دارم-محمد-اصفهانی_2132123.mp35.85 MB

photo content

ماه، امشب ماهتاب شده.‌.🌚

امان از درد دوری - Homeyra حمیرا.m4a3.82 MB