fa
Feedback
تاکستان

تاکستان

کانال بسته

نیلوفری که تاکستان شد!

نمایش بیشتر
إيران143 362دسته بندی مشخص نشده است
250
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
خدا داند چه باشد حال فردا... #فایز_دشتی

بعضی وقت‌ها صلاح آدمی بر این است که اندوهگین باشد

جان_در_ره_جانانه_فدا_شد،_استاد_مهوش.m4a3.56 MB

فر_هاد_دریا_از_جلگه_نور_و_علف_از_چشمه_ساران_آمدی_FMP3_160K.mp38.36 MB

با یک "که چه؟!" بزرگ درگیرم. می‌نویسم و بعد صدایی از درونم می‌گوید: که چه؟! دوست می‌دارم و برای آن‌که و آن‌چه دوست می‌دارم، می‌جنگم و برای ماندن تقلا می‌کنم و باز آن صدا می‌گوید: که چه؟! می‌خواهم کتاب بخوانم، بعد از یک پاراگراف دوباره آن صدا را می‌شنوم: که چه؟! می‌خواهم برای کس/کسانی‌که دوست می‌دارم، پیام بگذارم و حرف بزنیم و باز آن صدا پیدا می‌شود تا بپرسد: که چه؟! عکاسی کنم؟ که چه؟! موسیقی بشنوم؟ که چه؟! پست بگذارم؟ که چه؟! بخوانم؟ که چه؟! بمانم؟ که چه؟! تقلا کنم تا خوب و قوی باشم؟ که چه؟! و این "که چه؟!" معنای تمام آن‌چه را که تا امروز با کمکِ آن‌ها به زنده‌گی وصل بودم، می‌بلعد. #پوچی

این شعر و این آهنگ...🖤

این شعر و این آهنگ...🖤

الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی #سعدی

گر ببندی در به رویم دل رهی پیدا کند عاشق است او می‌شناسد سمت‌وسوی راہ را #راحم_تبریزی

ای زن! ای عطر تنت رایحه‌ی گلدان‌ها عامل اصلی عاشق شدن انسان‌ها هرچه شالوده‌ی ما خلق شد از عنصر خاک آفریدند تو را یکسره از باران‌ها بی تو و وسوسه سیب که آدم می‌شد؟ ای که آغاز شد از تو همه‌ی عصیان‌ها سر زیبایی تو یا دو سه پیمانه زدند یا به هم خورد میان دو سه تن پیمان‌ها اول صبح فقط زنگ سلامت کافیست تا به یک خانه‌ی بی روح ببخشد جان‌ها چای می‌نوشی و یک مرتبه گر می‌گیرند از تماس لب تو با لبشان، فنجان‌ها بادها خاطر موهای تو را می‌خواهند می وزند از تو چه پنهان به همین عشق آن‌ها بید مجنون هم اگر با تو شود هم‌خانه می‌دهی بر سر آشفتگی‌اش سامان‌ها پر پرواز تو در پیله نخواهد پوسید حجم دنیای تو بیرون زده از زندان‌ها تویی آن سرو تنومند که هرگز در هم نشکستند تو را سخت‌ترین طوفان‌ها #مهزاد_رازی

Munadjaat Nusrat Fateh Ali Khan.m4a13.68 MB

Song Maar Dala Kavita Krishnamurthy K.K.m4a3.81 MB

Munadjaat Nusrat Fateh Ali Khan.m4a13.68 MB

Ay_Yüzlü_Sevgili_feat_Mahsa_Vahdat_The_Secret_Ensemble_Co.m4a5.65 MB

نوچ! روح من کویر بود، تو آن را تاکستان ساختی.
نوچ! روح من کویر بود، تو آن را تاکستان ساختی.

"بچه‌های کوه این سرزمین را آزاد نکنند، شهری‌ها کاری نمی‌کنند."

گفتند: "بچه‌های کوه این سرزمین را آزاد نکنند، شهری‌ها کاری نمی‌کنند."

گفتند: "مه د بین خواهر و برادرها، سر تو زیاد حساب می‌کنم." و چقدر سنگین بود!

همه‌چیز یک‌طورِ عجیب شده! این‌جا، من، زنده‌گی، روزمره‌گی‌ها و کتاب‌ها و واژه‌ها. همه‌چیز خوب هست. خورشید می‌تابد، واژه‌ها در آغوشِ کتاب‌ها آرمیده‌اند، لبخندها در جایی که باید زاده می‌شوند و خنده‌ها سرزنده‌تر از هر زمان دیگر هستند. می‌درخشم، می‌خندم، می‌خندانم دوست می‌دارم و به گفته‌ی سپهری، دوستانی دارم بهتر از آبِ روان؛ ولی یک چیزی کم هست. نمی‌دانم؛ ولی... شاید آدم باید اندکی غمگین باشد و نیستم.

این درخشش، تمامِ تو نیست.