پالِــت گُمشـدهـ ࢪُنِسـانسnew🆕
رفتن به کانال در Telegram
Send me your colour : t.me/HidenChat_Bot?start=7229125701
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
463
مشترکین
+424 ساعت
+217 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
𝖥𝗐𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝗈𝗈𝖽𝖻𝗈𝖺𝗋𝖽 + 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝖳𝖾𝗅𝖾𝗀𝗋𝖺𝗉𝗁 + 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝖺𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾 𝗇𝖽 𝗍𝖾𝗅𝗅 𝗆𝖾 𝗎𝗋 𝗋𝗈𝗅𝖾 + 𝗎𝗋 𝗂𝖽 , 𝗌𝗈 𝖨'𝗅𝗅 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗎 𝖺 𝗉𝖺𝖼𝗄 . 🤍
𝗅𝗂𝗆𝗂𝗍: 5 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 💍
Repost from N/a
چان صاحب یه گلفروشی کوچیک بود و لینو هم کافهای داشت که چند تا گربه توش زندگی میکردن. آشناییشون از وقتی شروع شد که چان برای تزئین کافه چند تا گلدون آورده بود و لینو، بهجای تشکر کردن، ده دقیقه دربارهی این حرف زده بود که چرا نباید گلهایی بخره که برای گربهها سمیان. از اون روز به بعد، چان تقریباً هر روز به کافه سر میزد، گاهی با شیرینی، گاهی با قهوه و بیشتر وقتها با یه دستهگل کوچیک برای لینو. لینو هم از همون اول تکلیفش رو مشخص کرده بود: چان مال خودش بود. فقط خود چان هنوز رسماً از این تصمیم باخبر نشده بود. اون روز، لینو داشت گربهی نارنجیشون رو نوازش میکرد که چان با یه دستهگل وارد شد. لینو گلها رو از دستش گرفت و پرسید: - اینا برای منه؟ + معلومه که برای توئه. مگه برای کس دیگهای هم گل میبرم؟ لینو لبخند زد و گلها رو بو کرد. - خوبه. چون اگه یه روز بفهمم برای یکی دیگه گل بردی، اول از همه خودت رو از زندگیم حذف میکنم. چان خندید و کنار پیشخوان نشست. + حتی قبل از اینکه ازم توضیح بخوای؟ - توضیحت رو میشنوم. بعد تصمیم میگیرم که ببخشمت یا نه. + چه رابطهی سالمی داریم ما! لینو گربه رو روی زمین گذاشت و به چان نزدیک شد. - چان، تو گلفروشی. میدونی گل برای خیلیها فقط یه گله، ولی برای من فرق داره. تو هر روز با گل به من میگی که به فکرم بودی. حالا تصور کن همین کار رو برای یکی دیگه هم بکنی. بهنظرت نباید ناراحت بشم؟ چان لبخندش رو جمع کرد. حق با لینو بود، برای خودش گل آوردن تبدیل به یه عادت شده بود، اما برای لینو معنای بیشتری داشت. + باشه، فهمیدم، از این به بعد گلهام فقط برای توئه. لینو با رضایت سر تکون داد. - آفرین، بالاخره داری یاد میگیری. چان دستش رو دراز کرد و گونهی لینو رو آروم نوازش کرد. + ولی یه چیزی رو هم تو باید یاد بگیری. - چی؟ + اینکه من حتی بدون گل هم دوستت دارم. لینو چند لحظه نگاهش کرد، بعد دست چان رو گرفت و گونهش رو به کف دستش چسبوند. - میدونم، ولی با گل بیشتر دوستت دارم. چان خندید و خم شد تا گونهاش رو ببوسه. لینو هم با رضایت چشمهاش رو بست، انگار همین الان مهمترین قرارداد زندگیشون رو امضا کرده بودن. چان که دوباره صاف نشست، لینو به دستهگل روی پیشخوان اشاره کرد. - راستی، هفتهی بعد هم از همینا میخوام. + مگه قرار نبود گلهام فقط برای تو باشه؟ - دقیقاً. پس باید بیشتر بخری. چان سرش رو تکون داد و خندید. با خودش فکر کرد که احتمالاً هیچوقت نمیتونه در برابر این گربهی کوچولوی دردسرساز برنده بشه. نه اینکه واقعاً بخواد برنده بشه. #Chanho
Repost from N/a
𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇𝗅ı𝗀𝗁𝗍
#Heejake 𓏺 Psychological Thriller, Enemies to Lovers, Angst, Mysterious
