مَهخوربانو‟
رفتن به کانال در Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
-324 ساعت
-417 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
268
ایرانِ جاندلم افتاده در آتش، ز شوقِ نامِ رویِ تو جهانم تیره میگردد، اگر یک دم نبینم تو من از فردای دور آمدم، از عصرِ آهن و دود ولی قلبم به سوی تو، هزاران ساله مینالد بود نه خوابم میبرد بیتو، نه جانم تابِ دوریها تو آن نوری که میتابد، به عمقِ جانِ رنجورها به هر سو میروم اما، دلم در سینه میلرزد که آیا میشنوی آیا، صدای قلبِ پرآهم؟ درونم موجِ طوفان است، دلم بیتاب و سرگردان به هر لحظه صدا میزنم: «کجایی ای پناهِ جان؟» اگرچه نسلِ فردایم، ولی در خونِ من جاریست محبتهای بیمرزت، کهن، اما هنوز باقیست من آن درماندهٔ عاشق، که از تاریخ میآیم به سوی تو، به سوی تو، به سوی ریشه میآیم تو را با جان صدا کردم، تو را با اشک میخوانم که ای آرامِ جانِ من، بمان… من بیتو نمیمانم
آرتمیس ع، پ
268
تو یک تیکه از داستانم
نوشته بودم که
گاهی در پس کتابخانه آرامش بخش و ساکت
شاید همین کتاب های با جلد سخت و بی روح وجود دارند
از طرف یکی ازدوستان خوبم😇
268
تنها یک چیز میتواند تحقق یک رویا را غیرممکن سازد، ترس از شکست
اگر در مسیر افسانه شخصیت بمیری
بهتر از مردن همچون میلیونها انسان است
که حتی نمیدانند افسانه شخصی وجود دارد ...!
کتابِ دخترپرتقالی✨🪄
