fa
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

رفتن به کانال در Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

نمایش بیشتر
إيران140 085دسته بندی مشخص نشده است
278
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
مردان، گریه را دیرتر یاد می‌گیرند... 🖤

اگر داشتن مرز های شخصی باعث میشود، تو را آدم بد بدانند، آن برچسب را با عزت و غرور بپذیر... 🤝

او ماجرا را به هیچ کس نگفت... اما ناگهان مبتلا به مرض سرطان شد و رفت به همیشه.... 🥀

بعضی تنهایی‌ها، از شلوغ‌ترین جمع‌ها آرامش‌بخش‌ترند... 🖤

چه تلخ است... رو به قبله بایستی، قامتِ بندگی ببندی، آیاتِ قرآن بر لبانت جاری باشد، اما دل، کیلومترها دورتر، در ویرانه‌های این
چه تلخ است... رو به قبله بایستی، قامتِ بندگی ببندی، آیاتِ قرآن بر لبانت جاری باشد، اما دل، کیلومترها دورتر، در ویرانه‌های این جهان آواره بماند. رکوع، سهمِ تن باشد؛سجده، نصیبِ پیشانی؛اما روح، هنوز در اسارتِ هزاران اندیشه‌ای باشد که هیچ‌کدام رنگِ خدا ندارند. اشک، آرام از چشمانت فرو بریزد، اما نه واژه‌ای برای دعا پیدا شود، نه نیرویی برای شکایت. گاهی انسان، آن‌قدر از درون فرومی‌ریزد که دیگر حتی نمی‌داند چه بخواهد؛نه آرزویی می‌ماند، نه تمنایی، نه اعتراضی...فقط سکوت می‌ماند و قلبی که آهسته، زیرِ بارِ روزگار می‌تپد. شاید عمیق‌ترین عبادت، همان لحظه‌ای باشد که زبان خاموش می‌شود و دل، بی‌هیچ واژه‌ای، با خالقش سخن می‌گوید. و من، تمامِ آنچه را نتوانستم بگویم، تمامِ آنچه را نتوانستم بنویسم، تمامِ آنچه را کسی نفهمید... در سکوت، به خدایی سپردم که پیش از آفریدنِ اشک، علتِ گریه را می‌دانست... #آوای_گم‌نام..🍃 #سخن_شب..🌙

با افکار آرام خواهم نوشت...🌷

فدایت، ماه چشم‌ام..🌙🌷

امروز اولین‌بار، چشمانم را با سرمه سیاه کردم؛ 🖤

سرمه..... خوشم آمد...🖤
سرمه..... خوشم آمد...🖤

عجب سروی... 🌷♥️
+1
عجب سروی... 🌷♥️

من جنگیدم که حسرتش به دلم نمانه، وگرنه خودم میدانستم بالای این مردم نمیشه حساب کرد !

بخت اگر سستی کند، دندان به حلوا بشکند... 🖤

خدا داند، زِ این دل.... ♥️

گاهی غم، آن‌قدر عمیق در وجود انسان ریشه می‌دواند که دیگر نمی‌توان گفت مهمان است؛غم، آرام‌آرام خانه می‌سازد، دیوار می‌کشد و در گوشه‌ای از روح انسان می‌نشیند. لحظه‌هایی می‌رسد که آدمی از شدتِ خستگی، نه از زندگی؛ بلکه از سنگینیِ زخم‌هایش فرار می‌خواهد.نه اینکه دنیا زیبا نیست، بلکه گاهی دل آن‌قدر زخمی می‌شود که حتی زیبایی‌ها را هم نمی‌تواند ببیند. به اطراف نگاه می‌کنی؛نعمت‌ها فراوان‌اند، آسمان هنوز آبی‌ست، صبح هنوز طلوع می‌کند، اما درونِ انسان جنگی خاموش برپاست؛ جنگی میانِ امید و ناامیدی، میانِ ماندن و فرو ریختن. تلخ‌ترین دردِ بشر، همیشه فقر و نداشتن نیست؛گاهی آدم در میانِ هزاران نفر تنهاست، در میانِ محبت‌ها بی‌محبت می‌ماند و در میانِ آدم‌ها، انسانیت را گم‌شده می‌یابد. دردناک است وقتی نیمی از جامعه، بارِ سنگینِ قضاوت‌ها و محدودیت‌ها را بر دوش می‌کشد؛وقتی زن، به جای آن‌که در آغوشِ احترام و آرامش رشد کند، زیر سایه‌ی مسئولیت‌های بی‌پایان، خودش را فراموش می‌کند. چه بسیار خانه‌هایی که از بیرون شبیه بهشت‌اند، اما در درون، سکوتی سردتر از زندان دارند.چه بسیار پیوندهایی که به نامِ عشق آغاز شدند، اما در پایان، زخمی بر روح انسان گذاشتند. گاهی آدم از این جهان خسته می‌شود؛از دورویی‌ها، از بی‌عدالتی‌ها، از انسان‌هایی که دردِ دیگران را نمی‌بینند. اما در آخر، وقتی همه‌ی تکیه‌گاه‌ها فرو می‌ریزند، تنها چیزی که باقی می‌ماند، صبر است و خدایی که فراتر از تمامِ فهم‌های ما ایستاده است. شاید ما دلیلِ تمامِ رنج‌ها را ندانیم،اما باور داریم هیچ اشکی در این عالم گم نمی‌شود و هیچ دردِ پنهانی از نگاهِ خداوند دور نمی‌ماند. انسان گاهی می‌شکند، اما هنوز می‌تواند دوباره برخیزد؛زیرا در عمیق‌ترین تاریکی‌ها، نوری هست که فقط دل‌های صبور آن را پیدا می‌کنند... #آوای_گم‌نام..🍃 #هوای_دلتنگی..🖤