fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

رفتن به کانال در Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

نمایش بیشتر
إيران138 425دسته بندی مشخص نشده است
280
مشترکین
+324 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
حافظ کُل شدن! آرزویی که شب و روز بخاطرش تلاش کردم... شب ها تفکر به آن، خواب را از چشمانم می‌ربود... روز ها در پی رسیدن به آن، لحظه‌ای آرام نمیگرفتم... و بالآخره به بزرگترین آرزویم رسیدم... الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات!
دعا میکنم الله رحمان این ختم را از منِ حقیر بپذیرد.
#مومند

خوشحال بمانی، بانو جان...من هم..🤝🫶🏻

او را شکسته بودند؛ نه یک‌بار، بلکه آن‌قدر عمیق که دیگر از قضاوتِ آدم‌ها، چیزی جز خستگی در نگاهش باقی نمانده بود. از این جهانِ
+1
او را شکسته بودند؛ نه یک‌بار، بلکه آن‌قدر عمیق که دیگر از قضاوتِ آدم‌ها، چیزی جز خستگی در نگاهش باقی نمانده بود. از این جهانِ پرهیاهو بیزار بود؛ جهانی که پیش از فهمیدنِ یک روح، حکمِ فرسودگی‌اش را صادر می‌کند. می‌گفت: من رفتم… فقط گاهی یادی از من کنید. و من آن لحظه فهمیدم که رفتن، همیشه از رویِ بی‌احساسی نیست؛ گاهی آدم آن‌قدر درونِ خودش می‌شکند که ماندن، از مرگ هم سنگین‌تر می‌شود، او خوب می‌دانست رفتن، شجاعت می‌خواهد؛ چون هر کسی توانِ دل کندن از آدم‌ها، خاطره‌ها و تکه‌های باقی‌مانده‌ی روحش را ندارد. مرا "بانوی شجاع" می‌نامید، در حالی‌که خودش، شجاع‌ترین انسانِ این روایت بود؛ کسی که با قلبی لبریز از زخم، خاموش رفت تا بیش از این، زیرِ سنگینیِ جهان، فرو نریزد.... #حقیقت_تلخ..🖤

درون کالبد بزرگسالم، کودکی تنها است که با تمام جهان بیگانه است.

الصَّلاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ…

اگر دروغ گفتن را بلد بودم، شاید شاداب‌تر می‌بودم؛ شاید می‌توانستم، اقلا در ذهنم، روزگار را با خزعبلاتِ دروغین زیبا جلوه دهم؛ یا برای هر کسی، با کذب، خودشیرینی کنم… و آن‌وقت، شاید دیگر رنج کشیدن را بلد نمی‌بودم… اگر دروغ را بلد بودم…

خواهش میکنم...جان دل...سپاس 🫂🫀

بنویس قلم‌ات رسا...بی صبرانه منتظرم، شاهکار قلمت را بخوانیم...مانند بانو ارمغان... 🫂🫀

گاه‌گاه، دردها آن‌قدر عمیق در روحِ انسان لانه می‌سازند که دیگر بیان‌شان شبیهِ باز کردنِ قبرِ خاطره‌ها می‌شود؛ برای همین، آدم سکوت را انتخاب می‌کند، چون بعضی رنج‌ها را نه زبان می‌تواند توضیح دهد و نه گوشِ آدم‌ها طاقتِ فهمیدنش را دارد. اما غمی که تو را از هیاهوی مخلوق برید و به سجاده رساند، لعنت نبود؛ رحمتی بود که در لباسِ درد بر تو نازل شد... پس بابتِ همان شکست‌ها، همان فرو ریختن‌ها، همان شب‌هایی که بی‌صدا گریه کردی و فقط خدا صدایت را شنید، شکر به‌جا بیاور... این دنیا، جایِ ماندنِ آرامشِ کامل نیست؛ هرکس که بیش از حد به آدم‌ها تکیه کرد، دیر یا زود زیرِ آوارِ توقعاتِ خودش دفن شد... گاهی خدا بعضی انسان‌ها را از زندگیت می‌گیرد، نه برای مجازات، برای نجاتِ قلبی که بیش از حد به غیرِ او وابسته شده بود... در میانِ غم، خودت را بیشتر از این شکنجه نکن؛ پیشِ خالق برو، نه مخلوقی که خودش غرقِ ضعف و سردرگمی‌ست.....وقتی امر از جانبِ خدا جاری شود، حتی تلخ‌ترین حادثه هم حاملِ حکمتی‌ست که عقلِ خسته‌ی انسان هنوز به آن نرسیده است... ناشکری را کنار بگذار؛ بعضی دعاها با اشک مستجاب می‌شوند، نه با لبخند...و بعضی بنده‌ها، فقط بعد از شکستنِ کاملِ غرورشان، حقیقتِ بندگی را می‌فهمند... تن خسته می‌شود از همیشه محکم بودن، روح فرسوده می‌شود از تظاهر به خوب بودن، و قلب، گاهی از شدتِ خاموشی، آرام‌آرام در خودش فرو می‌ریزد… اما انسانی که هنوز در تاریکیِ شب، میانِ این همه درد، نامِ خدا را زمزمه می‌کند، هنوز سقوط نکرده است... خدا بعضی بنده‌ها را می‌شکند؛ نه برای نابودی، برای این‌که بفهمند هیچ پناهی، جز خودش دوام ندارد... #آوای_گم‌نام..🍃 #سخن_شب..🌙

‌ زن... چه واژهٔ مقدس، چه حقیقت پاک، و چه معجزهٔ خاموشی‌ست که الله برای آرامش این جهان آفرید. موجودی که خداوند از لطافت روح و وسعت قلبش بهشت را معنا بخشید و زمین را قابل زیستن ساخت. اگر زن نبود، نه آغوشی برای آرام گرفتن وجود داشت، نه دعایی برای نجات، نه قلبی که بی‌قید و شرط بتپد و نه عشقی که انسان را از تاریکی دنیا عبور دهد. تمام انسان‌های روی زمین، بدهکار دستان زخمی یک زن‌اند؛ بدهکار شب‌هایی که مادر بیدار ماند تا فرزندش آرام بخوابد، بدهکار اشک‌هایی که خواهر در سکوت فرو خورد، بدهکارِ قلبی که همسر با تمام شکستن‌هایش بازهم وفادار ماند و بدهکارِ عشقی که زن، بی‌هیچ توقعی نثار انسان کرد. زن فقط یک موجود نیست... زن، عشق است؛ همان احساسی که انسان را از سنگ بودن نجات می‌دهد. و زن، نیمهٔ ایمان است؛ زیرا خداوند در قلب او رحمتی قرار داده که انسان را به انسانیت نزدیک می‌کند. باید بر دستان تمام مادران جهان بوسه زد بر پاهایی که تمام عمر ایستادند تا فرزندان‌شان زمین نخورند. مگر می‌شود عظمتِ زن را نوشت؟ قلم در برابر شکوهِ او می‌شکند و واژه‌ها در برابر وقارش زانو می‌زنند. چگونه می‌توان از موجودی نوشت که خداوند بهشت را زیر پایش قرار داده است؟ پدر و مادر، هر دو نعمت‌های نایاب الله‌اند و احترام هردوی‌شان واجب جان و وجدان انسان است اما زن چنان عظیم آفریده شده که انسانی می‌تواند بدون پدر متولد شود، اما بدون مادر هرگز حضرت عیسی مسیح بدون پدر به دنیا آمد اما آغوشِ مادر داشت... و همین، بزرگ‌ترین درس برای بشریت است که بقای انسان بدون زن ممکن نیست. کسانی که بر چنین موجود مهربان ظلم روا میدارن ریشه و بنیاد شان از بیخ بسوزد و خشک شود. انسان باوجدان وقتی عظمت زن را درک کند اجازه نمی‌دهد حتی تار مویی از او آزرده شود یا حقی از او پایمال گردد. مردانگی در بازوان بزرگ و صدای خشن نیست مردانگی آن است که از زنی که دوستش داری دفاع کنی. از زنی که تو را مرد زندگی‌اش دانسته به شانه‌هایت تکیه کرده و بعد از الله امنیت قلبش را به تو سپرده است. مردانگی آن است که هنگام شکستن دلش کنارش بمانی، نه هنگام آرامشش. آن است که حقش را حق خود بدانی و دردش را درد خویش. و ما به عهد خویش کافر نیستیم... تا آخرین نفس، تا آخرین قطرهٔ خون، از حرمت و حق آنی  دوستش دارم دفاع خواهم کرد؛ زیرا زن فقط یک انسان نیست، زن ستون بقا و روح زندگی‌ست. به امید روزی که صدای زن جرم نباشد، اشک‌هایش عادت شمرده نشود، قلبش شکسته نگردد، و حقش دیگر زیر پای جهل و ظلم خاموش نماند. به امیدِ روزی که جهان بفهمد: زن، ضعیف نیست... زن، خود زندگی‌ست. تقدیم به کسی که قلبم برایش می‌تپد ❣4.30 صدیقی /1405 /3/1/

خیلی زیبا نوشتن....قلم شان درخشان..🍃

سکوت، اگر در برابر جهل شکسته نشود، آرام‌آرام جاهلیت را حاکم می‌کند....

کسانی‌که دین را به بازیِ واژه‌ها و ابزارِ ترساندنِ مردم تبدیل کرده‌اند، و از اسلام چهره‌ای خشن و سنگین در ذهنِ انسان‌ها می‌سازند، در حقیقت هنوز در مردابِ جاهلیتِ خود غرق‌اند؛چون ایمان، پیش از آن‌که سخت‌گیری باشد، فهم، رحمت و انسانیت است...تاریخ، آدم‌هایی چون ابولهب را زیاد دیده؛ کسانی که نور را روبه‌روی خود داشتند، اما آن‌قدر در تاریکیِ نفسِ خویش پوسیده بودند که حقیقت را انکار کردند و نفرت را مقدس نشان دادند.... #آوای_گم‌نام..🍃 #حقیقت_تلخ..🖤

چشم، بانو جان، خداوند متعال شفا بدهد...🫂🫀واقعا سخت هست...🥀

«پروردگار مهربانم، ای دانایِ رازهای نهان! تو از نیتِ پاک و تپش‌های قلبم آگاهی و می‌دانی که در اعماق وجودم چه می‌گذرد. خدایا، در این روزهای مبارک و پرفیض، دست نیاز به سوی تو دراز می‌کنم و آرزوی دیرینه‌ام را که سال‌هاست در انتظار برآورده شدنش هستم، به درگاهت می‌آورم. خداوندا، تو را به بزرگی‌ات قسم می‌دهم که دعای مرا بشنوی و این آرزوی قلبی‌ام را به اجابت برسانی. در این روزهای عرفه، از تو می‌خواهم که پیوند میان ما را مستحکم کنی و تقدیرمان را چنان رقم بزنی که در کنار هم، دست در دست هم، مسیر زندگی را طی کنیم. الهی، این آرزوی چندین ساله را برایم به حقیقت تبدیل کن که پس از آن، آرامشی عمیق در قلبم جای خواهد گرفت. آمین یا رب العالمین.» #مهناز_صباح.. #شما_فرستادید..

هر کس مسیر خودش را دارد.. مقایسه زیاد آرامش را می گیرد..🖤

«چیزی در این اتاق هست که پیش از این، هرگز متوجه‌اش نشده بودم. نه یک شیء، نه یک صدا، نه حتی یک سایه… بلکه یک «مرز» مرزی نادیدنی، میان آن‌چه هست و آن‌چه دیده می‌شود. پیش‌تر، من در این سوی مرز بودم؛ در جهانی که اشیا فقط اشیا بودند و سکوت فقط نبودِ صدا بود. اما اکنون… نمی‌دانم در کدام سوی ایستاده‌ام...» #برش‌متن ما چقدر به حواشیِ آدم‌ها، اتاق‌ها و سکوت‌ها بی‌اعتناییم؟ همیشه فکر می‌کنم حقیقتِ ما نه در کلماتی که به زبان می‌آوریم، بلکه در همان حرف‌هایی پنهان است که هرگز نمی‌گوییم... این اثر هم مجموعه‌ای از نشخوارهای ذهنی دختری در درون من است که گاه‌گاهی جرأت می‌کند و آن‌ها را با شما شریک می‌شود. دوست دارم بخوانید؛ از من، برای شما... #لیمه_ناصری @leemanaseri