fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

رفتن به کانال در Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

نمایش بیشتر
إيران138 425دسته بندی مشخص نشده است
279
مشترکین
+324 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
بعضی نام‌ها فقط در حافظه می‌مانند، نه در سرنوشت.....🥀 #آوای_گم‌نام..🍃

بلخ… شهرِ واژه‌ها، دیارِ شعرها؛ جایی که تاریخ در سکوتِ خاکش نفس می‌کشد و هر سنگش روایتی ناتمام در سینه دارد...🍃 #آوای_گم‌نام..🍃 #ولایت‌ها🫀

من از آن عده مردان سخن می‌گویم، نه از تمام‌شان...که هنوز، در این تاریکی، اندک مردانی باقی‌اند، که معنای مرد بودن را با زخمِ سکوت و صداقتِ عمل حفظ کرده‌اند… مرا می‌گویند: از عشق می‌نویسی…شاید دل سپرده باشی… اما نمی‌دانند، قلمِ من، برای هر نامِ آلوده به دروغ، حرکت نمی‌کند…من برای مردی که غیرت را در گورِ بی‌تفاوتی دفن کرده، و زنی را در سیاهیِ رنج بی‌پناه رها ساخته، حتی یک حرف هم نمی‌نویسم… برای آنان که از ترس، نامِ عشق را به ابتذال کشیده‌اند، و در پناهِ ضعفِ خویش مرد بودن را فراموش کرده‌اند، واژه‌هایم چون دیواری سرد بسته می‌ماند… من عاشق نیستم…و اگر روزی شوم، نه از نگاه‌های آلوده می‌ترسم، و نه از داوریِ زبان‌هایی که خود، دروغ را زیسته‌اند… وقتی خدا را دارم، دیگر هیچ محکمه‌ای ارزشِ ایستادن ندارد… قاضیِ من، خداست و این، برای خاموش کردنِ تمام هیاهوی جهان کافی‌ست… و این را بی‌پرده می‌گویم من از عشقِ دروغین بیزارم…از آن عده مردانی که نام دارند، اما معنا ندارند… از وعده‌هایی که پیش از تولد می‌میرند، و دل‌هایی که برای بازی آفریده شده‌اند… من، با حقیقت می‌نویسم تلخ، سنگین، و بی‌رحم… هر که تابِ این صداقت را ندارد، بهتر است حتی سایه‌اش را هم از واژه‌هایم دور نگه دارد… 🖤 #آوای_گم‌نام..🍃 #حقیقت_تلخ..🖤

بارهاست در لینکِ ناشناس، با این جمله روبه‌رو می‌شوم: مردستیز هستی؟ و پاسخِ من همیشه یکی‌ست؛ من از جنسیت بیزار نیستم، از رفتارهایی بیزارم که زیرِ نامِ مردانگی، روحِ آدمی را فرسوده می‌کنند. من همه‌ی مردها را در یک قالب نمی‌بینم؛ هر انسانی، حقیقت و شخصیتِ جداگانه‌ی خودش را دارد....

چنان در چشمانت گم می‌شود آدم، که انگار جهان، برای لحظه‌ای از حرکت می‌ایستد...🫣🤭

آرامش یعنی؛ بدانی خدایی است که اگر قدمی برایش برداری، با حکمت‌اش هزار قدم سمت‌ات می‌آید.🕊🌸 @wazhahayaram

دارم گله‌ی از تو....؟

این چند روز، به حلقه‌های سیاهِ زیرِ چشمانم خیره می‌شوم؛ دیگر آن روشناییِ قدیمی، در مردمک‌هایم زیست نمی‌کند، انگار شب‌ها آرام‌آرام روحَم را تا مرزِ فرسودگی نوشیده‌اند. مرا می‌گویند: آوا، از غم می‌نویسی، تلخ و بی‌انگیزه… از امید بنویس، از لبخند و خوشحالی... اما از کدام امید سخن بگویم؟ از امیدی که در این عصرِ خسته، چون شمعی نیمه‌جان، پیش از طلوع خاموش می‌شود؟ از کدام لبخند بنویسم، وقتی بیشترِ آدم‌ها با دهانی خندان و روحی فروپاشیده زندگی می‌کنند؟ من توانِ آرایشِ حقیقت را ندارم؛ بلد نیستم بر جنازه‌ی زخم‌ها گل بپاشم و نامش را آرامش بگذارم... تلخ می‌نویسم، زیرا حقیقت، سال‌هاست در دهانِ این روزگار، طعمِ خون و خاموشی گرفته است. و همین‌گونه خواهم نوشت… تا روزی که کسی بفهمد پشتِ این واژه‌های سنگین، انسانی ایستاده که از شدتِ درد، حتی اشک‌هایش نیز جرأتِ فرو ریختن ندارند؛ انسانی که هر شب، بخشی از وجودش را در تاریکی دفن می‌کند و صبح، با صورتی آرام، میانِ آدم‌هایی راه می‌رود که هیچ‌گاه عمقِ ویرانی‌اش را نخواهند فهمید.... #آوای_گم‌نام..🍃 #حقیقت_تلخ..🖤

نیازی به آزمودنِ من نیست... من یک شخصیت دارم، نه هزار چهره؛ و شاید بیشتر از آن چه دیده میشود، سنگین و واقعی.. وقتت را برای امتحانِ من هدر نده.. که حقیقتِ من، با تردیدِ تو تغییر نخواهد کرد..🖤

امروز مرا از هر جهت آزردند؛ آن‌قدر که حتی سکوت هم دیگر مرهمِ این خستگی نیست....🥀

دو باره همانی قبل شدم، کم حرف...🖤

هر قطره اشکی که ریختم، بی‌صدا میان نام‌ها تقسیم شد و مرا آرام‌آرام فرسوده ساخت. آن‌ها در سرخوشیِ خود می‌خندند و من، همه‌چیز را به خدا سپرده‌ام....

موافقم، به اميد موفقیت های بیشتر بانو جان ما..🍃

واژه های رمانش را دوست دارم، زیبا عمیق نگارش کرده، امروز مطالعه داشتم..