💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Ir al canal en Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Mostrar másIrán144 652La categoría no está especificada
279
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+730 días
Archivo de publicaciones
خوبی ها زود فراموش میشوند، اما بدی ها ماندگارترند...🖤
#آوای_گمنام..🍃
به قول مولانا..
هر چه در خیال بگنجد واقع است !
پس تصورش کن....✨️🤍
در یک جمله بخواهم خودم را توصیف کنم، باید بگویم...
یک آدم خوش قلب، کمی بد اخلاق، با روحیه کاملاً احساسی، ولی ظاهر سرد مغرور...🖤
پیام گذاشت؛ میخندید، تعریف میکرد…
اولین بار بود که با آن بانو گفتوگو داشتم.
مینوشت که تنها خوانندهی خاموشِ پیامها بودم و اندکاندک، تمامِ علاقههایم را شناخته است.
کنجکاوانه پرسیدم: از کجا میدانی؟
خندید و گفت: تو را همینجا شناختم…
حتی واژههایت را هم زیبا زندگی میکنی، نه فقط مینویسی.من بخشِ رپپوستِ اینستاگرامت را مدتها دنبال میکردم…
و عجیب بود؛
او اولین کسی بود که از علاقههایم، واضح و بیتردید حرف میزد، انگار پیش از آنکه خودم را توضیح بدهم، بخشی از سکوتِ مرا فهمیده بود....🍃
#لحظه_های_آوا...🍃
آن شاءالله روزی دیداری داشته باشی، از این شیرینک...فقط گل هایش...🙊
بعضی نامها فقط در حافظه میمانند، نه در سرنوشت.....🥀
#آوای_گمنام..🍃
بلخ…
شهرِ واژهها، دیارِ شعرها؛ جایی که تاریخ در سکوتِ خاکش نفس میکشد و هر سنگش روایتی ناتمام در سینه دارد...🍃
#آوای_گمنام..🍃
#ولایتها🫀
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
من از آن عده مردان سخن میگویم، نه از تمامشان...که هنوز، در این تاریکی، اندک مردانی باقیاند، که معنای مرد بودن را با زخمِ سکوت و صداقتِ عمل حفظ کردهاند…
مرا میگویند: از عشق مینویسی…شاید دل سپرده باشی…
اما نمیدانند، قلمِ من، برای هر نامِ آلوده به دروغ، حرکت نمیکند…من برای مردی که غیرت را در گورِ بیتفاوتی دفن کرده، و زنی را در سیاهیِ رنج بیپناه رها ساخته، حتی یک حرف هم نمینویسم…
برای آنان که از ترس، نامِ عشق را به ابتذال کشیدهاند، و در پناهِ ضعفِ خویش مرد بودن را فراموش کردهاند، واژههایم چون دیواری سرد بسته میماند…
من عاشق نیستم…و اگر روزی شوم، نه از نگاههای آلوده میترسم، و نه از داوریِ زبانهایی
که خود، دروغ را زیستهاند…
وقتی خدا را دارم، دیگر هیچ محکمهای ارزشِ ایستادن ندارد…
قاضیِ من، خداست و این، برای خاموش کردنِ تمام هیاهوی جهان کافیست…
و این را بیپرده میگویم من از عشقِ دروغین بیزارم…از آن عده مردانی که نام دارند،
اما معنا ندارند… از وعدههایی که پیش از تولد میمیرند، و دلهایی که برای بازی آفریده شدهاند…
من، با حقیقت مینویسم
تلخ، سنگین، و بیرحم… هر که تابِ این صداقت را ندارد، بهتر است حتی سایهاش را هم
از واژههایم دور نگه دارد… 🖤
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🖤
بارهاست در لینکِ ناشناس، با این جمله روبهرو میشوم: مردستیز هستی؟
و پاسخِ من همیشه یکیست؛
من از جنسیت بیزار نیستم، از رفتارهایی بیزارم که زیرِ نامِ مردانگی، روحِ آدمی را فرسوده میکنند.
من همهی مردها را در یک قالب نمیبینم؛
هر انسانی، حقیقت و شخصیتِ جداگانهی خودش را دارد....
