fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

رفتن به کانال در Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
468
مشترکین
-324 ساعت
-47 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
برید دنبال علاقتون بقیه چیزا خودش میاد

باز هم نشد. نمی‌دانم چندبار باید با در بسته روبه رو شوم،چندبار نشد بشنوم تا بدانم زندگے ارزشش را ندارد. ‏ازاینکه همش باید بپذیرم خسته شدم؛ ‏بپذیرم نمیشه، ‏بپذیرم نخواست، ‏بپذیرم نشد، ‏بپذیرم شرایط بده، ‏بپذیرم دوسم نداشت.

بناے هستے دپرسانه هست.

رڪ بگویم از همه رنجیده‌ام، ازغریب و آشنا ترسیده‌ام، بیخیالِ سردے آغوش‌ها من به آغوش خودم چسبیده ام.

موهام دیگه خیلے قضیه رو جدے گرفتن خطاب به موهاے عزیزم:یه لحظه نریز برات توضیح میدم اونجور که فکر میکنے نیست!

شهر در خواب فرو رفته و من بیدارم برسانید کز غم او بیمارم

sticker.webp0.03 KB

کاش یڪ لحظه شوم کودڪ و خوابم ببرد بلکه این غم خسته ز جانم برود

فریدونِ فرّخ،فرشته نبود ز مُشڪ و ز عنبر سرشته نبود ز «داد» و «دَهِش» یافت او نیکویی تو داد و دهش کن،فریدون تویی...

من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.

مرگ هم آرامش خوبیست می‌فهمم ولی اینکه تا کے در صف این انتظارم خوب نیست

بیمارے من،خود من بود؛ چیزے خارج از من وجود نداشت.

‏چطور ممكنه در زندگى از كسی جلوتر يا عقب‌تر باشی، وقتی در مسيرى حركت مى‌كنی كه فقط خودت مى‌تونى اون رو طى كنی؟

لازم نیست پروانه باشی. یه زنبور باش! سرت به کار خودت باشه. عسلت رو درست کن و هر وقت هم لازم شد آدمارو نیش بزن

اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند: آنچه قسمت تو نيست، هزاران بار نااميدت ميكند تا بالاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.

روزگاری این دلم معشوقه ای جانانه داشت در رخش نورِ وجودی دلبری جانانه داشت او که آگاه نبود از عشق معشوقش ولی در دلش عمق وجود دلبری افسانه داشت در عیانم هر نگاهی که بدیدم دلبرم آن شبی را تا سحرگاهش دلم ویرانه داشت او که خود عشقش به من مجهول و نادانسته بود ذهن من عشق تو را دری گران در فهم داشت پای پیش از تو برون آمد برای امر خیر امر خیر از سوی لیلی مسئلِ شرعی نداشت؟ با سلامت این دلم از جای خود برچیده شد این دگرگونی حالم از تو پرسیدن نداشت؟ گفت دوستت دارم چنان معشوقه جانانه ای چون لب عطشان او محتاج بر یک جرعه داشت گفتمش ای جان دلبر از من دلداده ای بشنوی دلداده ام بر تو مدهوشی نداشت؟ تا شنید میخواست گوید من رسیدم بر مراد منتها از حال رفت آن دلبر و جانی نداشت من رسیدم بر وصال یار و ای ایزد پناه واقعا این کار تو شکری گران در فهم داشت روزهایی را دلم در پیش او می گذراند من ندانستم که این ثانیه ها خنجر داشت سالهایی را گذر کردیم در دلهایمان این شروعِ صبح ها، پایان تاریکی نداشت؟ خواستگارش آمد و والد جوابش را بداد گفت ای داماد من دخت ادب قیمت نداشت؟ از کلام گفتنش ای دل چه ها بر تو گذشت؟ گفتن داماد بر بیگانه ویرانی نداشت؟ روز عقدش آمد و بیگانه شد معشوقه اش حال پروانه و شمع زندگی سازش نداشت رفت آن دلداده ام با خود ببرد جان و تنم این وصال عاشقی شاید که پایانی نداشت لعن گو نیست دلم ایزد مباراکت کند شاید این گونه بُوَد عاشق معشوقی نداشت خواستم پنهان کنم عشق تو را در سینه ام آه فهمیدم که این دل حرف پنهانی نداشت

می‌بینم من آن شکفتن شادے را پرواز بلند آدمیزادے را آن جشن بزرگ روز آزادے را

sticker.webp0.04 KB

از آنجایے که مردم خودکشے می‌کنند،یعنے چیزے بدتر از مرگ وجود دارد. به همین دلیل است که وقتے در مورد خودکشے می‌خوانید، شما را تا مغز  استخوان می‌سوزاند: این جسد لاغر آویزان روے لبه پنجره نیست که وحشتناڪ است، بلکه آن چیزے هراس انگیز است که لحظه‌اے قبل از آن در قلب اتفاق افتاده است.

واژه‌ی "صبر" رو نمی‌تونم توضیح بدم، چون از فهم من بزرگتره! اما "عجله" رو چرا! عجله آدم رو بی‌وقار می‌کنه. آرزو رو دست نیافتنی/ رفیق رو طرد/ عشق رو کلافه و خانواده رو مضطرب… اصلاً عجله، آدم رو از اصل خودش دور می‌کنه. و فکر می‌کنم "صبر"، نقطه‌ی مقابل "عجله‌"ست.