fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

رفتن به کانال در Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

نمایش بیشتر
813
مشترکین
+224 ساعت
+187 روز
-13330 روز
آرشیو پست ها
photo content
+1

photo content
+1

(هر روز داری بهش فکر می‌کنی بدبخت.)

هر چیزیو تو ذهنم یادآوری می‌کنم از بیرون از مغزمم یهو می‌گه دالی! فقط کافیه درباره‌ش فکر کنم. پا در میاره و تو راهرو خوابگاه بهمون سلام می‌ده.

چرا هیچ‌کس از سختیایِ سنت‌شکنایی که وسط خونواده‌های مذهبی یا کلا هر اعتقادی یا حتی "بی اعتقادی و غیر مذهبی"، حس کردن این راه اشتباهه و الگوی جدید ساختن حرفی نمی‌زنه؟

ماه رمضونِ امسال تا الان، دیگه نه مثل قبلاً برام یادآورِ "دردسر‌هایِ عظیم" بوده و نه طعمِ شیرینِ زولبیا. تا به امروز هیچ مهمونیِ افطاری‌ای خوش نگذشته. تلوزیون فیلم‌هایِ خوب نذاشته. اصلا کسی دیگه تلوزیون نگاه نمی‌کنه. از اولی که شروع شده، من فقط یادِ درگیری‌هام تو روزایِ پریودی با خانم نثاری و خانم بهروزی افتادم و حرص خوردم. دیگه انقدرا هم احساس نمی‌کردم برا سلامتیم خوبه. چون نبود. دیگه هم احساس نمی‌کردم به خدا نزدیک‌تر می‌شم. چون نمی‌شدم. از طرفِ دیگه‌ هم یادِ اون دو شب و یک روز افطاریِ مدرسه، اون نگاهِ به یاد موندنی و اون تبی که کردم، اون کلِ شب تا سحر گریه کردن و نماز خوندنم، همه یِ این خاطره‌ها منو به تلخی می‌کشن. تلخی‌ای که هیچ‌جا مثلش رو ندیدم. هیچ‌وقت رنجی به‌ اون میزان نکشیدم. ... شاید مامان باید دوباره کوکوسبزی درست کنه. شاید باید بشینیم خانه به دوش ببینیم. شاید باید برگردیم به خیلی چیز ها ندونستن و ندیدن، بچه شیم، با بغض اصرار کنم مامان سحری بیدارم کنه، با حنانه اشتباهی از غوره هایِ باغچه بکنیم و بخوریم، بخندیم، افتخار کنیم که تا شب هیچی نخوردیم، شبارو بخوابیم خونه خاله‌زهرا، ذکر گفتن و اذانِ صبح تن و بدنمو نلرزونه، که روزه فقط نشونه‌یِ روزه باشه. خدا تجلی کرده باشه تو سفره‌ها. همه‌ش برکت بیاره و شادی. آدم کیف کنه تسبیح دستش بگیره، چون واقعا حس کنه داره کارِ خوبی می‌کنه نه که رفته تو دسته‌یِ بعضی آدما. عقلش بهش نگه همه چیز اشتباهه. یادِ خیلی چیزا و خیلی آدما نیفته، نشنوه، نبینه... این روزا بعضی شبا دلم می‌گیره که دیگه جا نمی‌شم تو جمعِ خیلی آدما. حقیقتم دیگه جا نمی‌شه بینِ حقیقتشون. انگار به قولِ علی شریعتی، از میوه‌یِ آگاهی خورده باشم و جهانم برام تنگ شده باشه. یه چیزی بدونم که اونا نمی‌دونن. هی شک کنم به یقینِ حالِ اونا و گذشته‌یِ خودم. دیگه لذت نبرم از اون زندگی..

در بابِ روزه. سال ۱۴۰۳

Repost from کنج آسمون
<<اینجا تو سلف تنهایی چی کار می‌کنی؟ غذا نوش جون می‌کنی؟ روزه خوری می‌کنی؟ قبول باشه (هاهاها) قبول باشه (هاهاها)>> با لحن خنده و کنایه و تمسخر* حرفای مسئول پانسیون که باعث شد دلم بخواد بعد از اتمام دوران پریود هم ادامه ی روزه هامو نگیرم. (قبلش می‌گرفتم.*) پ.ن: نه من انقدری سطحی نگر نیستم که واسه حرف یه آدم تصمیمم رو عوض کنم. ولی آدم زده می‌شه متوجهید؟

بر سنگ گوری تازه، نامی‌ هست دارنده‌ی این نام را هرگز ندیدم من اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند و مردمانی هم که چون من دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمی‌دانند اما هرکس که اینجا هست با خشم و فریادی _گره در مشت_ می‌داند که او را کشت. بر گِرد گورِ تازه، جمعی سوگواران است دیگر کسی اینجا نمی‌پرسد: «این خفته در خاک از کجا و از کدامان است؟» می‌دانند، او فرزند ایران است. هوشنگ ابتهاج

sticker.webp0.13 KB

پیام ویدیو00:03

photo content
+4

پیام ویدیو00:55

پیام ویدیو01:00

پیام ویدیو01:01

ما بچه‌هایِ این دوره‌و‌زمانه‌ایم، این زمانه‌یِ سیاسی. تمامِ طولِ روز، تمامِ طولِ شب، همه‌یِ موضوع‌ها و حرف‌ها چه مالِ تو باشند، چه ما، چه آن‌ها همه، موضوع‌هایِ سیاسی‌اند. چه دوست داشته باشی، چه نداشته باشی، ژن‌هایت سابقه‌یِ سیاسی دارند، پوستت رنگِ سیاسی دارد و چشم‌هایت، نگاهِ سیاسی دارند. هر چیزی که بگویی، منعکس می‌شود و حتی اگر چیزی نگویی، سکوتت برایِ خودش حرف می‌زند. _ویسلاوا شیمبورسکا برگردان ملیحه بهارلو.

+1

photo content

امشب بیشتر از شب هایِ پیش از هم پاشیده بودم. چند ساعت بود که به آسمون نگاه کردم و ستاره دنباله‌دار ندیدم. نه گریه‌م می‌گرفت و نه ذهنم آروم می‌شد. دستام درد می‌کرد. تو بعضی‌ غم‌هام تنهایِ تنها بودم و این بخشش دیگه زیاد‌ هم اذیتم نمی‌کرد.

الهی برایِ تو بمیرم که هر وقت آمدی جانم داشت آوازِ دگر می‌خواند.