fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

رفتن به کانال در Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

نمایش بیشتر
819
مشترکین
+1524 ساعت
-97 روز
-11530 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.09 KB

می‌دانی چند دوست از دست‌ داده‌ام به خاطرِ تو؟

قصه‌ات ننگی بیش نیست. این‌طوری‌هاست که نمی‌توانم بگویم. تا می‌آیی به طرف بگویی نه آن‌طور هم که فکر می‌کنی نیست، دقیقا همان‌طور فکر می‌کند. دردِ من این بود که نه برایِ آن‌هایی که تجربه نکرده‌اند می‌توانستم بگویم و نه فکر می‌کردم که کسی از آن هایی که ادعا دارند مرا می‌فهمند قدرِ من رنج کشیده باشند که واقعا بفهمند. وقتی نوبتِ تعریفِ داستانِ خودشان می‌شود هی فکر می‌کنم که تو این دو چیز را چگونه به هم ربط دادی؟ بعد عصبانی می‌شوم. احساس حرام شدن می‌کنم اما مجبورم بهشان گوش بدهم و سر تکان بدهم.

InShot_20221109_181408225_09112022.mp31.75 MB

دیگر وقتی به تو فکر می‌کنم نمی‌دانم دقیقا به چه فکر می‌کنم. قبل از این صدا بود و تصورِ اسمم با صدایِ تو. یکی دو تا تصویر و تمامِ آن لحظه‌ها. آن‌ لبخندِ مضحک. خطوطِ چهره. سرِ انگشت‌ها. شاید تو در درونم مرده‌ای.

دروغ هایم را تو هم باور کردی.

من بابتِ تو به همه دروغ گفتم جز اویی که می‌دانی همیشه می‌دانست.

photo content

دوستم، می‌شناسی‌اش که؟ هی می‌پرسد تو چرا چیزی نمی‌گویی. من چه بگویم درباره‌یِ تو؟ تو دردی. دردِ یک تاول. یک میخچه‌یِ بی‌دلیل رویِ کفِ دست. چسب زده‌ام که بروی اما امیدی ندارم که به این راحتی باشد. بگویم چه؟ که من فلان و بهمان و آن‌روز ها و آن چیز ها؟ ولم کن بابا! تو خودت حوصله داری برایش تعریف کنی؟ من خودم از خودم فرار می‌کنم. چه‌طور تعریف کنم که...

از نگین رسیده.

شاید این هم ایستگاهِ قبل از روشنی بود که ما را به یادِ شما می‌انداخت. ما‌ بعد از این می‌رویم و دیگر لحظه‌ای برایِ این فکر ها و برگشتن‌ها خالی نخواهد ماند.

تا می‌آیم که خودم را پیدا کنم یادم می‌آید که فکر کنم به این که غرق بودن چه حس و حالی داشت که کلِ این خوشی ها را به آن تک‌رنجِ عمیق ترجیح دادم و ماندم. که صبر کردم.

امروز یه کاری کردم که عواقب داشت و بعد از مدت ها دوباره اون استرس با دلیله اومد سراغم. ( اضطرابی که معمولا دارم بی‌دلیله، چون اضطراب کلا خاصیتش بی‌دلیل بودنه.) به خاطرش نتونستم از جام تکون بخورم و فقط زل زده بودم به دیوار. تموم که شد و حل که شد، بازم نتونستم به کارام برسم و زل زدم به دیوار و خوابیدم و بیدار شدم و زل زدم به دیوار. یادم اومد که چه روزایِ وحشتناکی داشتم اون سال‌ها که نه فقط یک روز، هر روزش این‌طوری بود. کی از من انتظار داشت اون روزا درس بخونم؟ چه‌طور؟ چه‌طوری می‌تونستم؟ بد‌جوری به خودم حق می‌دم این روزایِ پس از طوفان.

sticker.webp0.05 KB

sticker.webp0.07 KB

تا اطلاعِ ثانوی I'ma fight a man.

پیام ویدیو00:31

پیام ویدیو00:19

پیام ویدیو00:20

پیام ویدیو00:31