fa
Feedback
نوشین شادفام

نوشین شادفام

رفتن به کانال در Telegram

روز نوشته‌های من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
302
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
photo content

همدلی زنان در پایان یک کوهستان
همدلی زنان در پایان یک کوهستان

photo content
+1

امروز
امروز

مثلا گیج و بی‌خبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیک‌های آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...» مثلا روزت را با صدای آواز گنجشک‌ها و شیطنت‌های ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنه‌ای برای نگرانی نباشد و زمین سیاره‌ی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن... -نرگس صرافیان طوفان

اصلا چرا باید کاره‌ای شویم؟ چرا پول وجود دارد؟ ارزش جوانی‌مان را دارد؟ اگر فقر را انتخاب کنیم چی؟

از من نپرس «می‌خواهی در آینده چه کاره شوی؟» نپرس! نمی‌دانم... می‌خواهم تیلور سویفت شوم. می‌خواهم به گذشته‌ها دور بروم مثلا به دوران هیتلر. می‌خواهم همه رشته‌های دنیا را بخوانم و در هربخش کار کنم. می‌خواهم هزارپیشه شوم. نمی‌دانم، خواننده‌ عزیز، نمی‌دانم چرا باید فقط یک یا دو راه را انتخاب کنیم... نمی‌دانم چرا همیشه محدودیتی است، همیشه مرزی وجود دارد...😔

امروز
امروز

چای‌ام را بخورم و به غم‌های امروزم فکر کنم.

پیام صوتی00:19

و قصه این پاها...
و قصه این پاها...

🤍🖤
+4
🤍🖤

پولدار که شدم یکی را پول می‌دهم تا کارخانگی‌هایم را تکمیل کند.

امروز
+2
امروز

کاش به‌جای سرزمین قهرمان‌پرور سرزمین انسان‌پرور داشتیم.

چشمانم از بی خوابی زیاد می سوزد،سرم درد می کند.به سقف اتاقم خیره شده ام.انگار در درون این دنیایی متلاطم گم شده ام. گم شده در میان طوفانی از واژه ها که هیچ کدام قادر به توصیف این حس مبهم نیستند. درونم پر از لبه های تیز، بی رحم و برنده است که هر روز تکه ای از روح مرا با دندان می کشد. کلمات نیز گویا در دهانم می سوزد، گویی هیچ چیز نمی تواند این درد را تسکین دهد. هیچ چیز نمی تواند بگوید که چرا من این گونه به خود می پیچم. و از درون خودم را می خورم، این زخم ها هر روز بزرگ تر می شود. این زندگی، این زخم بی درمان، این سایه بی روح انگار مرا در خود محاصره کرده، و گاهی هم احساس می کنم تنم با سرم غریبی می کند.

یار خب من❤️

شاید شما هیچ وقت یک مرد چهل ساله که در میان جمع پسران 18 ساله، دنبال دوست باشد نمی بینید. چون آنان را به چشم بچه می بینند! ولی وقتی به دختران 18 ساله میرسند، همه‌ی آنان یکسره برایشان زن زندگی تصور میشود...

بچا لیست آهنگ های امیرجان صبوری فقط و فقط دهه نود اش ره دارید؟ میشه لطف کنید برای من بفرستید.

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم، اگر با نور و با گیاه و با کتاب حالم خوب نمی‌شد، اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم، برای دلخوشی در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم، به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم، و کدامین طعم و تصویر را بهانه می‌کردم، و کدامین دلخوشی کوچک را در آغوش می‌کشیدم، تا به خودم بقبولانم زندگی هنوز هم زیباست . 🧠