fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

The person I wanted to be

The person I wanted to be

رفتن به کانال در Telegram

ببخشید که قراره ناامیدت کنم. To stand on your knees : @pplVReybot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
262
مشترکین
+124 ساعت
-67 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
https://t.me/pareyii چنل جدید ریحانه

از دوستای حضوری ریحانه هیچکس نیست؟

نه؟؟ بسم الله اگر خبر دارین کامتا چنل بگید

از ریحان خبری ندارین؟

دلم برات تنگ شده.

برمی‌گردم بهت، اگرچه بی فایده‌م و مرده برات. ولی باز میگردم بتو، در مرگ تنها نمیذارم تنت رو، بی جواب نمیذارم صداتو، منو خواستنت رو. هل میدم تا بیفتیم باهم، سرد بشیم به تدریج، نفس بره از سینه و کرم بزنه به گوشتمون. من و تو، باهم می‌میریم.

داستانِ عالم کمدیه، تراژدی نیست.

Repost from N/a
تو از کدوم قصه‌ای، که خواستنت عادته؟

Repost from کالیایف
عجب چیز عجیبیه زمان! از آدم عبور می‌کنه —زمان از تو عبور می‌کنه و تو از زمان و هیچ خبر نداری فردا چی می‌شه. دیر یا زود، فردا میاد؛ بعد ناگهان به تکه‌ای از اونچه که گذشته بر می‌خوری: چند دقیقه صدای ضبط شده، فیلمی که کسی در جمع از تو و بقیه گرفته، چند عکس. لبخند می‌زنی و فکر می‌کنی:«نگاه کن! چقدر نمی‌دونستم! چقدر جوون بودم! چقدر یاد گرفتم.» هنوز هم نمی‌دونی. هنوز هم جوونی و هرروز چیز تازه‌ای یاد می‌گیری. خوب می‌دونی این لحظه هم می‌گذره و بعدها -بعدهایی که نمی‌دونی کجاست- به همین لحظه بر می‌گردی و مثل امشب لبخند می‌زنی:«هنوز هم نمی‌دونم فردا چی می‌شه.» چه بهتر!

Repost from N/a
روزی هزار بار به مرگ فکر می‌کنیم‌. هزار تا امید جمع می‌کنیم و همشون همون روز نابود می‌شن. هزار بار از همدیگه می‌پرسیم «خوبی؟» و هزار و یک بار می‌گیم «خوبم.»

Repost from N/a
همیشه نمیشه فهمید حس بد از کجا میاد

Repost from N/a
I really loved who I was when we were together.

برای هزارمین بار کاش نقاشیم خوب بود

Repost from N/a
یکی از چیزهایی که نقاشی یادم داد دیدن بود. از آن دیدن‌های بیمارگونه؛ که دیگر نمی‌توانی از کنار چیزی رد شوی بی‌آنکه رنگش، سایه‌اش، خطی که تازه رویش افتاده، یا جزئیاتی که شاید هیچ‌کس جز تو ندیده را با خودت نبری. تو باید یک کودک را از مادرش هم بیشتر حفظ کنی و حتی بدانی مژه‌های سمت چپش سه‌تا بیشتر است و سمت راست صورتش موقع خندیدن کاویده نمی‌شود، و یا پیر شدن دست‌ها را که می‌شود از خطی فهمید که تازه روی پشت دست نشسته. گاهی جزئیات آن‌قدر در ذهنم می‌مانند که خود اتفاق را فراموش می‌کنم.

چه روزگاری... چه روزگاری. هرچه راه رفته‌ایم خار درو کرده‌ایم. کوله‌باری از خار پشتمان سوار است و تا چشم کار می‌کند بیابان و تا تن حس می‌کند درد. همه‌مان پدر یحیی هستیم. همه از معجزه‌مان حرف زده‌اند. همه‌ گفته‌اند در دل خشکی جادو می‌کنیم و طلا درو می‌کنیم، همه گفته‌اند و حالا ما پیر شده‌ایم. پیر، با تنی خسته، با روحی در عذاب و همه‌ی بچه‌هایمان هم به بلایی مرده‌اند. چه روزگاری... ۲۱ تیر ۱۴۰۵

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
به حدی ناراحت و خستم که اگه از خیابون رد شم به هیچ سمتی نگاه نمیکنم.

Repost from N/a
زندگیم داره بی‌هدف‌تر و بسیار متفاوت از چیزی که سال‌ها پیش انتظارش رو داشتم می‌گذره.

Repost from N/a
موسیقی نبود امکان زنده بودنم به صفر می‌رسید.

Repost from N/a
اون ازم عذر خواست حتی وقتی نمیتونست معذرت بخواد. اون با اینکه حال دلش خوش نبود وقتی دید دارم میلرزم رفت برام دسر گرفت و دقیقا اونی رو انتخاب کرد که میدونست دوست دارم. اون اجازه داد دستش رو بگیرم وقتی که نمیخواست لمس بشه. اون بهم شانس دوباره داد حتی وقتی فکر نمیکرد بتونه؛ اون برام تلاش کرد، اون برامون تلاش کرد.