fa
Feedback
kitchen.

kitchen.

رفتن به کانال در Telegram

این‌جا من راجع‌به هرچیزی که بنظرم جالب باشه صحبت می‌کنم، راک ایرانی می‌ذاریم و هرهفته‌ پلی‌لیست معروف داریم. همچنین به رقص و نقاشی‌ها و شعر هم می‌پردازیم. To stand on your knees : @pplVReybot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
237
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
I don't know, but I find myself in these photos.
125004Loading...
+3
بدون متن...
129105Loading...
بدون متن...
116006Loading...
بخواب.
70002Loading...
بعد از شش‌ماه دوری، باله رقصیدم. اوایلش مچ پاهام نمی‌تونستن وزنم رو تحمل کنن، رون‌ها و بازو‌هام سفت شده بودن. بدنم منقبض شده بود. مچ‌ پاهام داشتن می‌ترکیدن و استخون‌هام جیغ می‌زدن که انگار می‌خواستن منفجر بشن و از بدنم فرار کنن. رقصیدم. رقصیدم. رقصیدم. اونقدری که احساس می‌کردم استخوان‌هام ترکیدن. اونقدری که مچ پام سر شد و تونستم روی انگشتم بایستم. احساس می‌کردم دارم پرواز می‌کنم. احساس می‌کردم آزاد شدم. احساس می‌کردم روحم دیگه توی بدنم نیست. پر کشیده به مکان‌ها و خاطراتی که حتی یادم نمیاد روزی وجود داشتن. به تو فکر کردم. این‌که چقدر شونه‌های تو برای تکیه دادن نحیف‌ان. به باد فکر کردم که کاش من رو می‌بوسید. به خاک که کاش من رو بغل می‌کرد. به درخت که کاش من رو از زمین جدا می‌کرد. بچه بودم دلم می‌خواست از درخت بالا برم اما ترس از ارتفاع داشتم. هیچ‌وقت از درخت بالا نرفتم. فقط نشستم و بهش تکیه دادم و نوازشش کردم. دلم می‌خواست مثل یک کاغذ باشم. یک سند، یک گواهینامه، یک شناسنامه و باد من رو با خودش می‌برد و صاحبم رو دگرگون می‌کرد. دلم می‌خواست پرنده‌ای بودم که بچه‌ها با تیرکمان بالم رو زخمی می‌کردن، می‌رفتم می‌نشستم پشت پنجره‌ی اتاق یک دختری که موهای بلند پرکلاغی فرفری داشت. با سینه‌های بزرگ و مچ‌دست‌هایی ظریف. لب‌هایی برجسته و چونه‌ای تیز. گردنی ظریف و بلوری. با دست‌های ظریفش من رو بغل می‌کرد و نوازشم می‌کرد. لوسم می‌کرد. من رو می‌بوسید‌. زخمم رو التیام می‌بخشید. بعد دم گوشم می‌گفت برو. برو برگرد به خونه و پرتم می‌کرد به سمت آسمون. نمی‌دونست که خونه‌ی من دست‌های ظریف و لاغرش هستن؟ به کدوم خونه می‌رفتم حالا؟ کجا؟ آه. آسمون من رو از خودش می‌رونه. آسمون خونه‌ی من نیست. خاک خونه‌ی من نیست، بالای درخت خونه‌ی من نیست، دست‌های اون دختر با موهای بلند پرکلاغی فرفری، خونه‌ی من نیست. خونه‌ی من همین‌جا کف اتاقمه. سقوط می‌کنم. روی زانو‌هام میوفتم و سرم می‌خوره به کف زمین. موهام روی شونه‌ها و گردن عرق کرده‌ام می‌چسبن. سمت چپ صورتم رو به زمین می‌چسبونم و به تو نگاه می‌کنم. گریه می‌کنم.
1374017Loading...
این پیام رو فوروارد کنید تا با توجه به شخصیتی که ازتون دریافت می‌کنم، لقبی که در زندگی قبلی‌تون بهش مشهور بودین رو بیان کنم.
81000Loading...
She is my best.
167004Loading...
من هیچ علاقه‌ای به اینکه بگم من متفاوت تر از بقیه توی آشنایی عمل میکنم، ندارم. هرکسی یکجوری و با روش خودش ارتباط‌هاش رو پیش میبره اما از موهبت 'توجه به جزئیات و ایده‌های تازه ساختن' خوشم میاد. تو خودت یک ایده‌ی تازه برای هرچیزی هستی پس من فقط راوی میشم و وجه‌های زیادی از خودت رو بهت نشون میدم.
158000Loading...
از نیک نیمی که همون اول به ذهنم رسید و برات ساختم متوجه شدم که تو، قراره مدت زیادی ذهن من رو به سمت جزئیاتی بکشونی که شاید خیلی‌ها قبلا ازت ندیده باشن یا اگه هم دیدن جسارت بیانش رو نداشتن.
150000Loading...
جیش دارم
2631011Loading...
پاسخ‌ها
1 85785014Loading...
یعنی بنظر من یک سبک از ادبیات یا هنر هرچقدر که می‌تونه شاهکار باشه، بازهم اروتیک میاد و شاهکار بودنش رو به رخ می‌کشه
324000Loading...
هنر و ادبیات اروتیک، توی یک سطح دیگه‌ای شاهکارن‌.
320103Loading...
عاشق سه خط آخرشم که یهو تغییر مسیر میده و اروتیک می‌شه
318000Loading...
به کمینِ آب صدای آمدن از هر سو می‌آمد به چشمی تر دهان به سینه‌ی باد بود که بوی باران می‌آورد و زخم از حلق برمی‌داشت بر سپیدی که دلِ شیر می‌خواهد از تو نوشتن که تنِ آهو داری نمی‌دهی بنوشم
304004Loading...
این‌که توی یکی از ترک‌های او و دوستانش می‌گن همیشه یادت بمونه کجاست خونه هم جالبه. مگر ما خونه‌ای هم داشتیم که یادمون بمونه کجاست استاد؟
291100Loading...
به دست‌هام نه، اما من همیشه به چشم‌هام نگاه می‌کنم و سینه‌هام رو نوازش می‌کنم. چون چشم‌های من چیزهایی رو دیدن که هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونست بعد از دیدن اون‌ها خودش رو دوباره و دوباره و دوباره سرپا نگه داره. چشم‌های من 6 ساله شاهد چیزهایی بودن که هرکس دیگه‌ای اگر می‌دید، نمی‌تونست تا اینجایی که الان هستم دووم بیاره. به سینه‌هام دست می‌زنم چون احساسات زیادی اون تو، داخل قلبم دفن هستن. چون دائما این احساس رو دارم که یک‌نفر دستش رو داخل سینه‌ام فرو برده و داره قلبم رو توی مشت‌هاش فشار می‌ده، بعد می‌بره سمت دل و روده‌ام و مثل این‌که انگار دستش رو برده داخل یک‌ صندوقچه و دنبال چیزی می‌گرده، دل و روده‌ام رو بهم می‌ریزه. چون دائما احساس این رو دارم که قلبم می‌خواد ازم فرار کنه.
262100Loading...
پاسخ‌ها
1 6279900Loading...
چه فرقی می‌کند که موها خرمایی باشند یا سیاه؟ هوا مه‌آلود باشد یا و شمع‌ها در لاله‌ها خاموش شوند یا چهل خورشید در میان اسمان بدرخشد. این‌که ادم عاشق باشد یا نه گل‌ها چه رنگی باشند، بهار کی بیاید، نامزد نوروز خود را به اب یا اتش بزند، برف چجوری ببارد، پنجه گنجشکی، پنبه‌ای، یا رقصان و پیچان؟ نان خالی بخوریم یا شب چله حتما فسنجان درست کنیم، با همسایه‌های مهربان رفت‌و‌آمد داشته باشیم یا لب دیوار باکشور حرف بزنیم، چه فرقی می‌کند؟
209100Loading...
و هیچ‌چیز مال خود ادم نیست مگر همان چیز‌هایی که خیال می‌کند دلبستگی‌هایی به ان دارد. بعد یکی یکی ان‌ها را از ادم می‌گیرند و تنها یک سر می‌ماند. ان هم بر نیزه.
188000Loading...