مَرثِیِهی اِضْمِحْلالِ آیدا
کانال بسته
🎀🍓🐣 🖋️شاعر شعر سپید و نویسنده نثر اعترافی ،نثر معاصر، نمایشنامه، و روایت نویسی گوینده پادکست. https://t.me/BitChatsBot?start=sec-egdbcgdjj 📚نویسنده کتاب: گوشه ای از من که تا نکرده ای☕️ 🎧SHENOTO:صدای سکوت
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
383
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
+8
اخرین روز اجرا بود.
میوه هایی که واست میزاره از صبح چون میدونه سر کار خسته میشی.
قهوه و لوتوس مورد علاقتو وسط استرس پیک میفرسته با یه نوت
لیلی های ناز نازیم.
اره صدای تشویقا اونقدر بلنده که نمیتونم وزوز های ریز رو بشنوم🫶🏼
وجود پاک و نیت خیرت؛ همیشه کمک میکنه که ذات چشم های ادمارو بشناسی وقتی با لب و دهن دروغ تحویل بقیه ادما میدن.
آ.ص
همش با ادمای نتوان دید ،کار کردن خستم میکنه.
امیدوارم اخرین سال باشه.
مامانجون همیشه میگفت واسه یکی تب کن که واست بمیره؛ برای کسی گوهر باش که گوهرشناس باشه.
فکر کنم تنها درسی که هیچوقت یاد نگرفتم همین بود.
+6
احوالاتِ شبِ قبل از تکرار هرساله ما
؛این چنین میگذرد .
لیک امشب را ،بی تپش میخوابیم.
یقینا…تمام ماجرایی💗
شب های قبل اجرا…
امان از این تلاطم شب های قبل اجرا که هیچوقت عادی نمیشه.
+1
همچنین در کتابم
برخی صفحه هارا برکندم،
انسان هایی را حذف کرد و کلمات را پس گرفتم؛
گاها انسان ها لیاقت جاودان شدن در اثر و کشیده شدن در هنر را ندارند.
فقط چرک نویسی دور ریختنی؛
برای فهمیدنِ ارزشِ نوشته واقعی.
کاش عزیز من
میشد که با برخی انسان ها از باره، اشنا شد؛
همه چیز را در حال جا گذاشت و به گذشته برگشت.
همان حس و حال قدیمی؛
اغازی شور انگیز،
اشتیاق؛
همان بوی عطر های یادگاری و برق مردمک چشم از دیدن پیراهن کسی،
عزیز من.
کاش میشد از نو نوشت برخی داستان هارا ؛
از سر گرفت و باز نوشت تا مثل اغاز زیبا شود…
با من از نو اشنا شو
شاید guilty pleasure من اینکه وقتی بهم خبرا میرسه کی داره میسوزه از کجای کارم با دوستام قهقه بزنیم؟🫶🏻🥸
گیلتی پلیژرت چیه بگو بخندیم؟
https://t.me/BitChatsBot?start=sec-egdbcgdjj
حرف هایش صداقت نداشتند و عشقش حقیقت.
راستش را بخواهید میتوانست به عمق چشم های کسی خیره شود و باز هم دروغ بگوید.
پاک که هیچ
نجس هم که هیچ
انسان نبود .
پاهایم رمق رفتن پیدا کردند؛
و عشق تازه اغاز شد.
ا.صاد
امروز ثمره تلاش بچه کوچیکامو دیدم
بعد دو ماه تمرین
بهترین هدیه ممکن رو به من دادین با اجرای فوق العادتون
فندقای من:)❤️
ایستاده و مقابل همه براتون دست میزدم❤️
در نهایت به خودم گفتم:
همهی تقصیرها را به گردن بگیر؛
سپس ناپدید شو، گویا هرگز وجود نداشتی...
بعضی وقتا با خودم میگم کاش یه کار بدی میکردم مثل بقیه هم نسل هام؛بعد بخاطرش تخریب میشدم. اگر قرار تهش برخوردی که باهمون میشه یکی باشه ما چرا سالم میمونیم؟
