هِیـوا
رفتن به کانال در Telegram
اندیشههای پریشانِ دلی هایی آرزومند ؛ 🦋(Henas&Nahal) هیوا یعنی ؛ امید✨ آرزو✨فریاد بلند.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
449
مشترکین
-224 ساعت
-167 روز
-9330 روز
آرشیو پست ها
449
برای زندگی کردن نیاز به روحیه فولادین داشتم ؛
روحیه حساس و شکننده من ،
همه چیز را سخت تر میکرد .
449
قشنگ گاهی منبع و منشأ اضطرابهای جهانم و گاهی خدایگانِ امید و آرامش رویِ کره زمین و نمیدونی که چهقدر خستهام از این وضع و چهقدر دلم میخواد یا کامل دل بکنم از این زندگی، یا اگر میخوامش براش بجنگم. وضعم همینه:"اشتیاقی به ادامه زندگی ندارم؛ اما مُردن رو هم راه رهایی نمیدونم..." تعریفم همینه.
449
آرومم اما همزمان آشوب هم هستم. نه ثبات روحی دارم نه فکریو نه روانی. تو یه لحظه بیزارم از زندگی و لحظهی بعد دارم خودمو خوشحال در آینده تصور میکنم. امیدوارم تو این تغییر مودها و حالتهایی که به هیچ ثبات و نتیجهای نمیرسم، یهویی ترک نخورم و نشکنم. که البته حس میکنم قبلاً این اتفاق افتاده.
449
این روزا جدی هیچ ایدهای ندارم که چمه. مدام دنبال کلماتی میگردم تا حالم رو بیان کنن؛ تا بدونم که چمه و باید با خودم چیکار کنم. اما هیچی پیدا نمیکنم...
449
یاد گرفتم که رفاقت به حرف نیست، به سلفی و تگ کردن و پستای مجازی نیست.
همهی اینا هیچ معنی خاصی نداره.
رفاقت به وفاداری بستگی داره.
اینکه چجوری تو دوران سخت و طاقتفرسا کنار رفیقت بمونی، مثل کوه پشتش باشی.
لازم نیست این چیزا رو به زبون بیاری. لازم نیست که تظاهر کنی. باید بهش ثابت کنی.
رفاقت واقعی اینه که هر جایی هم پیدا نمیشه و هر کسی هم برات رفیق نمیشه!
برای تو که رفیق روزای سختی🫂
449
آقا پسرِ عزیز
اگر یه دختر روت حساسه
بدون از روی علاقهست
بدون براش فرق داری با همه
قدر بدون لطفاً خب؟
449
آره عزیزم…
یه روزی اون جمعهای شلوغ، اون خندههای بیوقفه، تموم میشن.
دیگه کسی بیدلیل به گوشیت زنگ نمیزنه،
کسی نمیگه “بیا بریم بیرون، دلم برات تنگ شده.”
همه یه گوشهی دنیا افتادن، هرکدوم توی مسیر خودشون.
یکی درگیرِ کار، یکی درگیرِ زندگی، یکی درگیرِ نبودِ خودش.
بعضیاشونم دیگه نیستن… رفتن، بیخداحافظی، بیبرگشت.
آره عزیزم، همیشه همین بود.
آدما میان که برن.
میمونن تا یه جایی، تا وقتی که هنوز چیزی برای گفتن هست.
بعد، کمکم صداشون محو میشه، مثل موسیقیای که تموم شده ولی هنوز توی ذهنت پخش میشه.
و ما…
ما هنوز عادت نکردیم به رفتنِ آدمها.
هنوز هر بار، با دلِ تازه زخمی،
به نبودنشون فکر میکنیم
انگار دفعهی اولمونه.
هِیوا
