شامِ آخر
رفتن به کانال در Telegram
Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
341
مشترکین
+424 ساعت
+677 روز
+7330 روز
آرشیو پست ها
341
اگر حتی ۱٪ هم احتمال این وجود داشته باشه که یک خدایی آرزوی من رو بشنوه و به حقیقت بپیوندتش آرزو میکنم سه سال دبیرستانم دوستانی داشته باشم که بار، جاز و کت و شلوار رو به پارتی، رپ و لباس های باز ترجیح میدن
341
اما افسوس که حال آفتاب خشمگین بر فرق سرمان میتابد و من باید در گرمای طاقتفرسای تابستان دل خود را با نسیم های گرم شبانه خوش کنم
341
من مجنونِ فصلِ پاییز هستم؛ فصلی که نه تنها روحم به وجودش پیوند خورده است بلکه سال ها پیش در همان نخستین ماهش چشم به جهان گشودهام. انگار که بر ماهیتم شعری برای این فصل نوشته باشند؛ هرآنچه که دوست دارم به نحوی در میان واژههایش جای گرفته است، از هوای سردش بگیر تا تمام چیز هایی که آدم را به یاد پاییز میاندازد
341
موسیقی باطراوت ما پر از عشق است و پر از کلماتی که هرکدام با نجوایی نوشته شدهاند که نسیم سرد عصر به هنگام غروب در گوشمان زمزمه میکند، موسیقی ما هر لحظه ای که برگ های نارنجی رنگ به خود دیدهاند را ثبت میکند و میگذارد هرکس که از این خیابان پر درخت عبور میکند این لحظات را حس کند و بذر عشق به فصل عاشقان در دلش کاشته شود
341
پاییز آن گاه که نقش تنش نمایان میشود و برگ هایش که هرکدام برای خود شعری برای سرودن در دل دارند بر روی زمین میریزند موسیقی دلانگیز من و تو را به گوش عاشقان این فصل میرساند، ای یار نازنینم
