شامِ آخر
رفتن به کانال در Telegram
Azadchehr | they/them | Writer Humanities student. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
339
مشترکین
-324 ساعت
+137 روز
+7230 روز
آرشیو پست ها
335
3:16
Cuz he, he's my MAN
and I love him like nobody else can
He's my man, he's gone quite mad
No, nobody has to UNDERSTAND.
335
میخواستم واست یک اهنگ کلاسیک درنظر بگیرم ولی وقتی اینو گوش کردم حس کردم همین اهنگی، حس و حالی که بهم میده دقیقا تویی.
335
چطوریه که ایرانیا، ضرب المثلاشون و اصطلاحاتشون و یا حتی جملاتی که برای شوخی زیاد استفاده میکنن شاعرانه و قشنگ و بامزهست؟
'دل به دل راه داره' 'همون آش و همون کاسه' 'به هر کجا که روی آسمان همین رنگه' 'به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم' 'عقل مردم به چشمشونه' 'باد آورده را باد میبرد' 'یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم' 'دل دادن و قلوه گرفتن' 'خرس در کوه بوعلی سیناست' 'حرف حساب جواب نداره' تو بگو ف من میگم فرحزاد'
335
توی کتاب شرلوک هولمز پرونده جان دل نوشتهٔ ابراهیم رها، درباره دکتر واتسونی میخونیم که خسته و ناامید در یک مراسم ختم، به اشعار مردم ایران فکر میکنه. درحالی که از اول کتاب سعی داشت اصطلاحات و شعر های جنوبی ایران خصوصا خوزستان رو یاد بگیره، متوجه یک نکته خاص در تمامی ایرانیان شد.
در این کتاب، ابراهیم رها مردم ایران رو مردمی شاد اما اندوهگین خطاب میکنه.
ایرانیان، همیشه در اوج خوشحالی، باز یک روحیه شاعرانه غم انگیز درون خودشون دارن. هر شعر، انگار اشاره داره به یک سختی در زندگی، یک تباهی یک نومیدی، که هر شخصی نمیتونه درکش کنه. اگر به من باشه، میگم به خاطر اینه که ایرانیان همیشه شجاع، فهمیده و فرهیخته بودن. ایرانیان همهاشون، آزادیخواهی رو درون خونشون دارن. ایرانیان افرادی شایسته و خردمندن، اما کیه که بفهمه؟ آینده، روشنایی، نور و خوشبختی از ایرانی گرفته شده و حال، در اوج خوشی ها، یک ایرانی همیشه ترانه ای غم انگیز میخونه.
جان واتسون میگفت ترانه هایی از زمزمه های مردم آبادان به گوشش میرسید، 'بدو پیشُم بدو پیشُم، بدو ای نوشُم و نیشُم، بدو ای آخرین عشقُم، دوادارِ دل ریشُم' ، با اینکه لحنشون برای خوندن این ترانه و زمزمه کردنش، شاده و یا حتی درحال گوش دادن یک موسیقی و شادی کردن برای اون هستن، اما معنای ترانه غم انگیزه. گویی مردم ایران، در اوج اندوه، درحالی که مدام رکیذ میکنن، باز در تلاشن تا رنگ و رویی به روزگارشون بدن. انگار که زندگی رو با تمام پوچیاش پذیرفتن، انگار که در تمام ایرانیان یک دلیل برای مقاومت با تباهی و پوچی وجود داره. اونا میخوان بخندن چون حالا که از دار دنیا هیچ چیز جز فهم بهشون نرسیده، سعی دارن وانمود کنن که نمیفهمن. فهمیده میدونه که فهمیدن، رنج آور تر از نفهمیدنه. برای همینه، که ما ترانه های غم آلود رو با لحنی شاد، درحالی که دست و پا میکوبیم میخونیم.
درسته، ما ایرانیا کلا افرادی شاعرانه و زیاد از حد فهمیده هستیم.
335
باورم نمیشه چقدر بامزه
پروفسور ویکتور گلدشمیت، یک شیمیدان توی سوئیس دوره جنگ جهانی دوم بوده بعد ایشون یه کپسول از سیانید داشته که اگر آلمانی ها به بریتانیا حمله کردن، سریعاً خودکشی کنه
بعد یه دوست فیزیکدان داشته میاد میگه یکی به من بده اما گلدشمیت میگه نه این کپسول فقط مال پروفسور های شیمیه شما پروفسور های فیزیک باید از طناب برای خودکشی استفاده کنید
