𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬
رفتن به کانال در Telegram
𝖡𝗅︎𝗎𝖾 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝖾𝖺, 𝖦𝗈𝗅︎𝖽𝖾𝗇︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝗎𝗇︎ 𝘥𝘦𝘢𝘳 𝘱𝘦𝘯? 𝖡𝗈𝗍: @W0rdlessbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
210
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
بهتون نیک نیم پیشنهاد بدم همراه با معنیش.
جوین باشید چک میشهLimit: 205
Repost from N/a
Repost from ପ ˙. ꒷ᐯᥲꪀɩᥣᥣɑ ᷒ ᷭᥴһꫀᥴꮶꫀ𝗋ꫀᖱ 𖦹˙—
جعبهی ابریشمی؛او همیشه چیزهای کوچک را جدیتر از بقیه میدید؛ مثلاً یک روبانِ باریک که گوشهی جعبهای قدیمی جا مانده بود، یا سنجاق کوچکی که زیر نور، شبیه تکهای از ماه میدرخشید. یک عصر، آنها را کنار هم گذاشت؛ بیآنکه بداند قرار است چه چیزی بسازد. بعد آرام نشست و به ترکیبشان نگاه کرد. بعضی چیزها لازم نبود اسم داشته باشند تا شبیه قصه شوند. او روبان را دور جعبه بست و کلید طلایی را روی آن گذاشت؛ درست مثل نقطهای کوچک در پایان یک نامهی نانوشته. و همانجا، میانِ سکوتِ اتاق، قصهای خیلی کوچک برای خودش داشت؛ قصهای با کاغذهای سفید، مرواریدهای ریز و نوری که آرام روی همهچیز مینشست. کمی بعد، از میان وسایلش یک تکه کاغذ پیدا کرد؛ گوشهاش را تا زد و آن را داخل جعبه گذاشت. رویش چیزی ننوشت. فقط یک گلبرگ خشک، به نازکی پرِ کبوتر، کنارش گذاشت. بعد درِ جعبه را بست. روبان، دور آن مثل یک خط باریکِ صورتی نشست و کلید طلایی زیر نور، کوچک و ساکت درخشید. او جعبه را کنار پنجره گذاشت؛ جایی که صبحها، آفتاب مثل پودر طلا روی لبهی آن میریخت. روزها گذشتند و جعبه همانجا ماند؛ با یک نامهی سفید، یک گلبرگ خشک و کلیدی که هیچ دری را باز نمیکرد. شاید بعضی کلیدها برای درها ساخته نشدهاند؛ برای ماندن روی یک جعبهاند، مثل ستارهای کوچک روی جلدِ یک کتاب.
Repost from ପ ˙. ꒷ᐯᥲꪀɩᥣᥣɑ ᷒ ᷭᥴһꫀᥴꮶꫀ𝗋ꫀᖱ 𖦹˙—
+4
ࢪوبـانِ ابࢪیـشم، میـانِ قفلِ طلایےِ یـک جعبـه ے کوچـک.
Repost from 𝓛𝗎𝗇𝖺𝗋𝗂𝖺
فور کنید تا برای چنلاتون یه گروه کیپاپ بسازم
اسم گروه، کانسپت و نقش هرکدومتون مشخص کنم.
لیمیت : 262 جوین باشید چک میشه
من عصبانیتم و نتایجش به خاطر زخمی که برداشته بودم رو براش تعریف کردم.
و اون به جای سرزنش کردنم، ازم پرسید:
"زخمت چطوره؟"
تا همینجا تو واتپد آپ کردم، از این به بعد تا توی واتپد آپ شد اینجا هم میذارم، دونه دونه.
