𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬
رفتن به کانال در Telegram
𝖡𝗅︎𝗎𝖾 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝖾𝖺, 𝖦𝗈𝗅︎𝖽𝖾𝗇︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝗎𝗇︎ 𝘥𝘦𝘢𝘳 𝘱𝘦𝘯? 𝖡𝗈𝗍: @W0rdlessbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
209
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+9
در 7 کانالها
سپتامبر '26
+136
در 21 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 21 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+72
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 اکتبر | +1 | |||
| 07 اکتبر | +1 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | +1 | |||
| 03 اکتبر | +1 | |||
| 02 اکتبر | +1 | |||
| 01 اکتبر | +4 |
پستهای کانال
| 2 | بیا من دوستت دارم | 6 |
| 3 | وایب ادلر اگه بره باشگاه: | 6 |
| 4 | بدون متن... | 7 |
| 5 | کیرسگ | 7 |
| 6 | ادلر دوسم نداره بچه ها | 8 |
| 7 | ⠀⠀⠀⠀꣑୧ 𝘐 𝘬𝘯𝘦𝘸 𝘐 𝘭𝘰𝘷𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘐 𝘮𝘦𝘵 𝘺𝘰𝘶 🔱 ⋆ 克斯 -🥃 | 18 |
| 8 | @adl3rrr | 21 |
| 9 | @adl3rrr | 21 |
| 10 | بدون متن... | 26 |
| 11 | فور کنید تا براتون کامل کنم
من ... بودم ولی اون ... دوست داشت
همین الان میزارم | 17 |
| 12 | اونر moon shadowصحبت میکنه چنل دیل خورده و مجدد زده شده هر کی که اینجا رو چک میکرده فور کنین ببینم کیا بودن | 28 |
| 13 | فوروارد کنید؛
بهتون بگم اگر چنلتون یه کتاب بود اسمش چی میشد.
جوین باشید چک میشه
Limit: 215 | 304 |
| 14 | بدون متن... | 23 |
| 15 | 𓂃 ✦ 𝑺𝗂𝗆𝗉𝗅𝖾 𝓂𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌, 𝒖𝗇𝖿𝗈𝗋𝗀𝖾𝗍𝗍𝖺𝖻𝗅𝖾 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌
𓂃 #Xiumin × #Chen
🍒 𝖼𝗁𝖾𝗋𝗋𝗒𝗑 ؛ 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾 ؛ 𝗈𝗇︎ 𝗍𝗂𝗄︎𝗍𝗈𝗄︎ | 21 |
| 16 | _ | 30 |
| 17 | بدون متن... | 20 |
| 18 | دارم فکر میکنم اگه دزیره و اسلحه و سرخپوش نبودت محتوای چنل بعضی هاتون قرار بود چی باشه واقعا | 31 |
| 19 | اریس | 30 |
| 20 | ࢪوبـانِ ابࢪیـشم؛
او همیشه فکر میکرد بعضی آدمها شبیه فصلها هستند؛
بیآنکه خبر بدهند، میآیند و رنگِ روزها را عوض میکنند.
آن عصر، هوا بوی بارانِ مانده روی برگها را داشت و پنجره کمی باز بود.
او کنار فنجانِ نیمهگرم نشست و نگاهش روی جایی ماند که دیگری چند لحظه پیش آنجا بود.
روی میز، یک تکه شیرینیِ وانیلی جا مانده بود؛
کوچک، بیاهمیت و عجیب آشنا.
لبخند زد.
شاید عشق همیشه شبیه نامههای بلند و قولهای بزرگ نیست؛
گاهی فقط همان تکهی کوچکِ شیرینیست که کسی برایت کنار میگذارد،
یا گرمای دستی که بیصدا، سرمای انگشتانت را فراموش میکند.
و او فهمید بعضی دوستداشتنها،
آرامتر از باران میآیند؛
اما دیرتر از پاییز از آدم جدا میشوند. | 7 |
