fa
Feedback
MIND CHAT

MIND CHAT

رفتن به کانال در Telegram

یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشته‌ی خیالی ❤️💍

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
279
مشترکین
+224 ساعت
+147 روز
+4930 روز
آرشیو پست ها
بنظر شما، مهمترین دلیل افسردگیِ دانشجو های پزشکی در طول تحصیل ۷ساله‌ی دوره‌ی عمومی چیه؟

پزشک روز نمی‌خواد پول میخواد

پیام ویدیو01:00

حالا دوتا پیام بالا رو گفتم که به کجا برسم؟ به اینکه نمی‌دونم با چه منطقی من به ارتوپدی علاقه دارم؛ یعنی اکثرا من خودم رو ارتوپد تصور میکنم و میگم هوووم خوبه به روحیاتت میخوره 😂 ببین اتاق عمل ارتوپدی مثل تعمیرگاهه؛ پیچ و پلاک و اره و دریل و از این چیزا داره و دقیقا همون کاریه که من هردفعه ببینم تقریبا Faint میکنم 😞😂 خلاصه من نمی‌دونم با چه منطقی اینقدر فکر میکنم که ارتوپد موفقی میشم :]

ولی خدا نکنه استخوان شکسته ببینم یعنی تنها ضعف من توی کل پزشکی استخوان شکسته بود؛ استخوان شکسته که می‌بینم، لحظه‌ی شکستنش رو تصور می‌کنم و صدای شکستنش توی گوشم می‌پیچه و چشام سیاهی میره و عرق سرد روم میشینه و ... 😂

دیدید که بعضیا خون می‌بینن می‌ترسن؟ یا خونریزی؟ یا جسد؟ یا زخم‌های خاص من با اینا مشکل ندارم مثلا در حدی که یه شب ساعت ۲ شب زنگ زدن که دکتر بیا icu یه بخیه داریم زحمتشو بکش؛ رفتم توی icu گفتم مریض کجاست؟ گفتن اونجا! برگشتم دیدم به بیماری هست که تمام دستگاه‌ها ازش قطع شده؛ گفتم زندست؟ پرستار گفت نه! رفتم جلو دیدم یه بیماری که لاپارتومی شده بوده و شکمش پک شده بود و بسته نشده بود، سپسیس شده بوده و اکسپایر شده بود دستکش پوشیدم رفتم از توی شکمش یه چیزی حدود ۲۰-۳۰ تا گاز درآوردم و واسه اولین بار open abdomen دیدم؛ روده کوچیک و بزرگ دیدم؛ کبد و معده دیدم؛ این بنده‌ی خدا که رفته بود اون دنیا منم دیگه یه تجسس ریزی توی شکمش کردم بعدشم با یک عالمه زور و فشار شکمشو با بخیه بستم و توی پارچه بستنش و بردنش سردخونه همه اینا رو گفتم که بگم من با خونه و جراحت و زخم و فلان و اینا مشکلی ندارم؛ ولی...

تا اینکه شهریور ۱۴۰۱ رسید نوجوونای ۱۶-۱۷ ساله رو کف خیابون دیدم حق‌طلبی نسلی که متعلق بهش بودم رو دیدم «جان دادن» برای آزادی رو از نزدیک لمس کردم فهمیدم که «آزادی» بها داره؛ شاید نسل ما اون نسلی هست که باید این بها رو پرداخت کنه تا نسل‌های بعد ما از بدو تولد «آزاد» باشن اونجا برای اولین بار یه چیزی درون من روشن شد؛ امید توی وجودم شکل گرفت؛ امید به اینکه «ظلم» قرار نیست پایدار باشه امید به اینکه «آزادی» به این خاک برمیگرده امید به اینکه این «وطن» دوباره وطن میشه و گفتم «سفر چرا؟ بمان و پس بگیر!» امروز نسبت به ۳-۴ سال پیش، به لطف عزیزان، شرایط از همه نظر افتضاح‌تر شده؛ موقعیت من برای مهاجرت خیلی بهتر شده؛ ولی هر روز که می‌گذره من مطمئن‌تر‌ میشم که نباید مهاجرت کنم

شروع کرده بودم به تقویت زبان انگلیسیم؛ زبان آلمانی رو هم خودخوان داشتم یاد می‌گرفتم؛ تحقیق میکردم که تا چندسال بعد که درسم تموم میشه، چه کارایی واسه مهاجرت کردن باید بکنم؟ یه پزشک عمومی چجوری می‌تونه مهاجرت کنه؟ چیکار کنم که یه روز اضافه هم توی این مملکت نمونم؟ شاید باورش سخت باشه؛ اما حتی به سرم میزد که پزشکی رو رها کنم و برم سربازی و بعدش برای شغل‌های خدماتی مهاجرت کنم به اروپا به هیچ عنوان حاضر نبودم آینده‌ی خودم رو توی ایران تصور کنم

اتفاقا یه زمانی از مهاجرت مطمئن بودم ... مهاجرت تصمیم خیلی بزرگیه؛ گرفتن همچین تصمیمی نیاز داره که آدم حداقل یک جواب محکم در جواب «چرا باید مهاجرت کنم؟» داشته باشه باشه! وقتی ۲۱-۲۲ سالم بود، ده‌ها دلیل محکم داشتم که هر چه زودتر باید برم... دیدن فضای دانشگاه خیلی دلسردم کرده بود؛ اینکه هیچ خبری از شایسته‌سالاری نیست؛ اینکه یک نیم‌مرد یقه‌بسته‌‌ی حروم‌لقمه که درک محدودش از کل‌ زندگی صرفا اختصاص به زیر ناف داشت، برای جوونِ پرذوق و آینده‌ساز تصمیم می‌گرفت و آیندش رو تیره‌وتار می‌کرد؛ اینکه جوونای ما با ذوق وارد محیط آکادمیک می‌شدن و توی کمتر از ۲ـ۳ سال تبدیل به تمام انگیزشون کشته میشد ... از سرکوبی‌ که وجود داشت بیزار بودم؛ اینکه حرف زدن جرم بود؛ جرمِ گفتنِ حق زندان بود؛ همیشه بدترین تهدید‌ها بالای سرت بود و بهت میگفت آسه برو آسه بیا و چشمت رو روی همه چیز ببند و حرف اضافی هم نزن وگرنه ... از وضعیت اقتصادیِ افتضاح و تاریک مملکتون وحشت داشتم؛ گرونی‌ها و کوچک‌تر شدن سفره‌ی مردم و کاهش توان خرید و ... باعث میشد هر روز خشمِ درونم بیشتر بشه

#پیام_ناشناس ‌ دکتر چرا مهاجرت نمیکنی؟ برای تخصص و...

Mohammadreza Shajarian - Ma Ra Hameh Shab.mp33.35 MB

ما را همه شب نمی‌برد خواب ای خفته‌ی روزگار دریاب ... ----------------------------------------- این شبا ساعت خواب من شده از ۴
+1
ما را همه شب نمی‌برد خواب ای خفته‌ی روزگار دریاب ... ----------------------------------------- این شبا ساعت خواب من شده از ۴ تا ۸ صبح؛ از خستگی دارم تلف میشم ولی مغزم خوابش نمی‌بره که نمی بره پ‌ن: عکس‌ها چند دقیقه پیش یواشکی توسط بانو گرفته شده؛ دلیل بودن عکسا توی کانال همین یواشکی بودنشه :]

چرا که اگه بفرستید قول میدم فرداشب براتون طرز تهیه نون‌ سیر رو نشر بدم

#پیام_ناشناس ‌ وقتشه کانالتو واسه مامان و خالم بفرستم.

البته هنوز خودم متوجه نشدم که چرا باید مراحل درست کردن این اکسیر حیات رو توی کانال نشر بدم؛ ولی خب

ممکنه بگید این به چه درد می‌خوره؟! باید بگم که به درد همه‌چیز می‌خوره من اینو در نهایت می‌ریزم توی میکسر و یک ترکیب شیری‌رنگ بدست بیاد و این ترکیبو توی هر غذایی بریزی غذات مزه‌ی بهشت میگیره از توجه شما سپاسگزارم. حسینی

🧄 مراحل ساخت اکسیر حیات
+4
🧄 مراحل ساخت اکسیر حیات

خانم یزدانی شما که داری دانشگاه تهران دندون‌پزشکی میخونی، نباید بیای یه تعارفی بکنی بگی عاسید دندون کرم‌خورده‌ای چیزی نداری واست درست کنم؟ دندونامو که درست نکردی حداقل با دوتا اکانتت به پستام ری‌اکشن بزن پ‌ن: خانم یزدانی سال ۴۰۳ رتبه ۱۷ شد

دوتا از دانش‌آموزای ۴۰۳ و ۴۰۴ که دورقمی شدن توی کانالن؛ یه وقت بهشون برنخوره که به آریا گفتم بهترین دانش‌آموزم بوده آریا سه رقمی بیشتر نمیشه الان که فکر میکنم آریا اونقدرا هم خوب نیست شما دوتا بهتر بودید ناراحت نشید

انگار توی سانسور ضعیف عمل کردم شماها فامیلشو نخونید اصلا