'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
رفتن به کانال در Telegram
🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
4 155
مشترکین
-524 ساعت
+1347 روز
+48330 روز
آرشیو پست ها
رفقای کانال دار ممنون میشم اگه دوست دارین توی انتشارش سهیم بشین🌿
اجرتون با شهدا.
+برای حل شدن مشکلی قصد داریم به نیابت از شهدا، چهل روز سوره ی یاسین رو قرائت کنیم و هدیه کنیم به خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها
در کنارش هم تا جایی که بتونیم مداومت داشته باشیم به خوندن حدیث شریف کساء✨
اگه تمایل به مشارکت دارین اول از همه به نیت تعجیل در ظهور آقا و بعد هم به نیت حاجت روایی همه ی کسایی که توی این ختم شرکت میکنن یا التماس دعا دارن؛ یا علی بگید و به این آیدی اطلاع بدید:
@Ha_mi84
یه جا خدا در نهایت همدردی میگه:
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ یعنی:
«و ما میدانیم سینهات تنگ میشود از آنچه میگویند...»
+یعنی فکر کن اون لحظه هم که دلت از همه ی آدما میگیره خدا حسش میکنه... (:
مجرد که بودم قسمت شد بریم منزل شهید خیزاب. یکی از بچه ها به خانم شهید گفت خانم خیزاب دعا کنید ماهم مثل شما همسر شهید بشیم.
ایشون به شدت مکدر شدن و با ناراحتی گفتن هیچ وقت چنین چیزی رو از خدا نخواید. ما شوهرامون یبار شهید شدن خودمون روزی ۱۰ بار شهید میشیم!
شبایی که غمگین هستین
دلتون از همه گرفته
شهید طغیانی و شهید علیخانی نشستن دارن به درد دلاتون گوش میکنن
کاش مردم دست از تهمت بر دارن دل شکستن تاوان داره.. 💔
ایام نوجوانی کتاب شهید علی حیدری رو میخوندم.
یه جایی شهید بزرگوار به دوستشون تذکر دادن که فلانی غیبت نکن.
دوستشون گفتن من از صحت این حرف مطمئنم.
ایشون جواب دادن چون این حرف صحت داره بهت میگم غیبت نکن. اگه صحت نداشت که میگفتم غیبت نکن، تهمت نزن، دروغ نگو!
امیدوارم روزی برسه که انقدری ایمانم قوی بشه که این چیزهارو بشنوم و بگذرم و حلال کنم.
ولیکن صرفا جهت اینکه حجت رو تمام کرده باشم برای کسایی که ذره ای از خدا ترس دارن؛ بنده حرفهایی که پشت سرم زده میشه رو نمیبخشم.
دلم با تک تکشون میشکنه. من هیچ کس رو نفرین نمیکنم منتها اگر اعتقاد به این چیزا دارید بدونید بنده به شخصه غیبت هایی که درموردم میشه رو حلال نمیکنم.
درد قبل از اینکه سراغ تو بیاد از قلب من رد میشه.
فیلم نشون میده که به طرفت حمله میکنن، دست و پای من میلرزه.
تو زمین میخوری، نفس من بند میاد.
دیگه نمیتونم نگاه کنم
ولی صدات توی گوشمه انگار
این حس رو بارها تجربه کردم
دارم جون میدم ولی نمیمیرم.
حالا یه خاطره ی تلخ جدید دارم که هر وقت این صدا پخش میشه یادم بهش میفته -به سمت گودال از خیمه دویدم من-
